خری آمد به سوی مادر خویش
بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
برو امشب برایم خواستگاری
اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان
تو را من دوست دارم بهتر از جان
ز بین این همه خرهای خوشگل
یکی را کن نشان چون نیست مشکل
خرک از شادمانی جفتکی زد
کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت
به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من
به زیبایی نباشد مثل او زن
بگفت مادر برو پالان به تن کن
برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب و رسومات زمانه
شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خریدند پای عقدش
یه افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله
همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کتاب خود گشایید
وصال عقد ایشان را نمایید
دوشیزه خر خانم آیا رضایی
به عقد ایشان در نمایید
یکی از حاضرین گفتا به خنده
عروس خانم به گل چیدن برفته
برای بار سوم خر بپرسید
که خر خانم سرش یکباره جنبید
خران عرعر کنان شادی نمودند
به یونجه کام خود شیرین نمودند
به امید خوشی و شادمانی
برای این دو خر در زندگانی
پسرها:
۱- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک.
2- کارت رو داخل دستگاه ميذارن.
۳- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن.
۴- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن.
دخترها:
۱- با ماشين ميرن دم بانک.
۲- در آينه آرايششون رو چک ميکنن.
۳- به خودشون عطر ميزنن.
۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن.
۵- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن.
۶- در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن.
۷- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن.
۸- توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن.
۹- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه.
۱۰- کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون.
۱۱- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن.
۱۲- کارت رو وارد دستگاه ميکنن.
۱۳- توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن.
۱۴- کد رمز رو وارد ميکنن.
۱۵- ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
۱۶- کنسل ميکنن.
۱۷- دوباره کد رمز رو ميزنن.
۱۸- کنسل ميکنن.
۱۹- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه.
۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن.
۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن.
۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۴- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن.
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن.
۲۶- پول رو ميگيرن.
۲۷- برميگردن به ماشين.
۲۸- آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن.
۲۹- توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن.
۳۰- استارت ميزنن.
۳۱- پنجاه متر ميرن جلو.
۳۲- ماشين رو نگه ميدارن.
۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانک.
۳۴- از ماشين پياده ميشن.
۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمیذار برای آدم)
۳۶- سوار ماشين ميشن.
۳۷- کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده.
۳۸- آرايششون رو توی آينه چک ميکنن.
۳۹- احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن.
۴۰- مندازن توی خيابون اشتباه.
۴۱- برميگردن.
۴۲- ميندازن توی خيابون درست.
۴۳- پنج کيلومتر ميرن جلو.
۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميکنن )ميگم چرا انقدر يواش ميره)
گويند: «تقلب مفهومياست بس اساسي» به طوري که شاعر ميگويد:
تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبير خردمند را
تاريخچهي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لش را تکان داد و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانهي کودکان فلک بخت مکتب بود. ليک حسن از روي گشادي، چشمان چپش را بر روي ورقهي همزاد انداخت تا نکتي بس ارزشمند از ورقهي فوق الذکر، دشت کند. اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد. البته اين تقلب با روشهاي فوق العاده ابتدايي (البته در مقابل ترفندهاي کنوني) صورت گرفت. بدين ترتيب که حسن با کلي زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالاي ورقهي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در فرمود.
زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلبهاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را ميشود نام برد.
حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان ميرسانيم:
روش هاي نوشتاري:
1- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و...
2- نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و...
3- نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه و...
4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخهاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچهي آئورت و ...
روش هاي با کلاسي:
1- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي
2- استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس
روش هاي جوادي:
1- خر نمودن يک فقره بچه خرخون
2- خم کردن سر به روي ورقهي طرف به صورت تابلو.
3- روش بويايي:خودتان ماسک بزنين و يک بوي گند از خودتان در بکنين تا مراقب، جرات نزديک شدن به شما را نکند.
4- روش شيميايي:بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد.
توجه:
اگر در اين امر تبهر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد.
| شاخصه ها ي کمي و کيفي سنجش رشد اجتماعي کودک |
| نويسنده : معصومه عامري |
|
همه ما اين واقعيت را مي پذيريم که زندگي انسان از ابتدا در ميان کودکان ديگر آغاز مي گردد و از همان ابتدا با آنان رابطه برقرار مي کند و اين ارتباط تغييراتي در رفتار او به وجود مي آورد. |

خانواده، اين واحد بظاهر كوچك اجتماعي، از اركان عمده و از نهادهاي اصلي هر جامعه به شمار ميرود. در واقع هر خانواده را بايد خشت بناي جامعه و كانون اصلي حفظ سنت و رسوم و ارزشهاي والا و مورد احترام و شالوده مستحكم مناسبات پايدار اجتماعي و روابط خويشاوندي، مبدا‡ بروز و ظهور عواطف انساني و كانون صميمانه ترين روابط ميان افراد و مهد پرورش تفكر و انديشه و اخلاق و تعالي روح انساني به حساب آورد.
از يك سو، در بررسي روابط فرد و جامعه چنانكه ميدانيم مساله اجتماعي شدن و فرهنگپذيري، بدون توجه به پرورش اساسي فرد در خانواده و انتقال فرهنگ جامعه به اعضا و به طور كلي روابط متقابل فرهنگ و شخصيت كه خاصه از طريق شكلگيري شخصيت انساني انجام ميپذيرد، جز با ملاحظه ويژگيها و اثرات خانواده به عنوان يك نهاد اجتماعي امكانپذير نيست.
فرآيندي است كه از طريق آن كودكان رفتار، مهارتها، انگيزهها، ارزشها، اعتقادها و معيارهايي را كه مطلوب و متناسب و مشخصه فرهنگشان است، ميآموزند. افراد و نهادهايي كه در اين فرآيند شركت ميكنند مانند والدين، خواهران و برادران، تلويزيون و ديگر رسانههاي گروهي، هر چند همه اين عوامل از طرق مهمي در كودك تاثير ميگذارد، به طور معمول خانواده، مهمترين بخش از محيط كودك است.
به همين دليل خانواده مهمترين و قويترين عامل اجتماعي كردن كودكان تلقي ميشود كه در شكل دادن به شخصيت، خصوصيات و انگيزهها نقش كليدي دارد، رفتار اجتماعي را هدايت ميكند و ارزشها، اعتقادها و هنجارهاي فرهنگ را منتقل ميكند.
نقش والدين در رشد اجتماعي كودكان
در پرورش شخصي كودكان، والدين بايد توجه داشته باشند كه چگونگي رفتار اجتماعي كودك از اهميت فوقالعادهاي برخوردار است. براي اين كه بچهها از رشد مطلوب اجتماعي برخوردار باشند لازم است الگوهاي رفتاري بزرگسال، بيش از هر چيز نگرش مثبت به افراد مختلف و فعاليتهاي اجتماعي در ايشان ايجاد كند و اين مهم انجام نخواهد شد مگر رفتار مهربانانه، صميمي و دوستداشتني والدين.
كودكان به عبارت ديگر براي اينكه نگرشي مثبت به برقراري ارتباط با ديگران داشته باشند، بايد از تجارب دلپذير و خوشايند اجتماعي بهرهمند شوند. زمانيكه الگوهاي بزرگسال چون پدر و مادر همواره رابطهاي صميمي و عاطفي با كودك برقرار كنند و تعادل اجتماعي را با همراهي و همكاري و بازي و نشاط توام سازند، آمادگي كودك براي ايجاد ارتباط با ديگران و مشاركت در فعاليتهاي اجتماعي بيشتر ميشود.
بر عكس كودكاني كه والدين آنها جز رفتار آمرانه و تحكمآميز رفتار ديگري با ايشان ندارند، به لحاظ همين تجارب ناخوشايند و تنفرانگيز چندان تمايلي براي ارتباط با ديگران نشان نميدهند. اضطراب، كمرويي، عصبانيت و پرخاشگري والدين از آفات رشد مطلوب اجتماعي كودكان ميتواند باشد.
براي اينكه كودكان تشويق شوند تا ارتباط اجتماعيشان را گسترش دهند بايد خاطرات شيرين رابطه آنها با والدين آنچنان در ذهنشان مانده باشد كه با رضايتمندي اجتماعي آماده ارتباط مثبت و متقابل با ديگران باشد.
تاثير شيوههاي فرزند پروري در رشد اجتماعي كودكان
آيا بهترين روش پرورش فرزند وجود دارد؟ ديانا باوم ريند يك پيشگام با اقتدار در مورد مطالعه فرزندپروري معتقد است چنين روشي وجود دارد. او معتقد است والدين نه بايد تنبيهكننده باشند و نه بيخيال. آنها بايد در ضمن اينكه براي كودكان خود قوانيني وضع ميكنند، همزمان از آنها حمايت و نيازهايشان را تامين كنند. صدها مطالعه پژوهشي از جمله مطالعه خودش، ديدگاه او را تاييد كردهاند. باوم ريند ميگويد، شيوههاي فرزندپروري به 4 شكل اصلي هستند:
1- فرزندپروري استبدادي: تنبيه و محدودكننده است. والدين استبدادي كودكان را وادار ميكنند تا از آنها پيروي كنند و به آنها احترام بگذارند. آنها محدوديتها و كنترلهاي شديدي بر كودكانشان اعمال ميكنند و تبادل كلامي اندكي دارند؛ براي مثال، يك والد مستبد ممكن است بگويد:«اين كار را همان گونه كه من ميگويم انجام بده و لاغير، جاي هيچ بحثي نيست». كودكان متعلق به والدين استبدادي اغلب به روشي رفتار ميكنند كه از نظر اجتماعي ناشايست است. آنها درباره مقايسه اجتماعي مضطرب ميشوند، در آغاز فعاليت شكست ميخورند و مهارتهاي اجتماعي ضعيفي دارند.
2- فرزندپروري مقتدر (توانمند): كودكان را تشويق به استقلال ميكنند، اما براي آنها محدوديتهايي هم قائل ميشوند و عملكردهاي آنها را كنترل ميكنند. مبادله كلامي فراواني با فرزندان خود دارند و آنها را حمايت ميكنند. يك والد مقتدر دستها را به گردن فرزندش مياندازد، كاملا به او نزديك ميشود و ميگويد: «آيا تو ميداني كه نبايد آن كار را انجام ميدادي؟ بيا با هم براي انجام آن به شيوهاي صحيح صحبت كنيم.» كودكاني كه والدينشان مقتدر هستند اغلب رفتار اجتماعي شايستهاي دارند. آنها دوست دارند متكي به خود باشند و لذات و خواستههاي خود را به تعويق مياندازند، با همسالان خود كنار ميآيند و عزت نفس بالايي دارند. به دليل اين نتايج مثبت، باوم ريند فرزندپروري مقتدر را بشدت توصيه ميكند.
3- فرزندپروري بيتوجه: يك شيوه فرزندپروري است كه در آن والدين خود را با زندگي كودكان درگير نميكنند. وقتي كه فرزند آنها يك نوجوان يا حتي كوچكتر است، اگر از آنها بپرسد: «الان كه ساعت 10 شب است آيا ميدانيد فرزند شما كجاست؟» جواب را نميدانند. كودكان والدين بيتوجه احساس ميكنند كه ديگر جنبههاي زندگي والدينشان مهمتر از خود آنهاست. كودكان والدين بيتوجه اغلب به روشهاي ناشايست اجتماعي رفتار ميكنند. آنها بر خود كنترلي ضعيف دارند و نميتوانند بخوبي از عهده استقلال برآيند و انگيزه پيشرفت ندارند.
4- فرزندپروري سهلگيرانه: يك شيوه فرزندپروري است كه در آن والدين در زندگي فرزندان خود زياد دخالت ميكنند، ولي ممنوعيت و محدوديت اندكي براي آنها قائل ميشوند. اين والدين اغلب ميگذارند كودكانشان هر كاري ميخواهند انجام دهند و راه خود را بروند، زيرا آنها معتقدند تركيبي از حمايت و تامين نيازهاي كودك و نداشتن محدوديت، وي را با اخلاق و با اعتماد بار خواهد آورد. نتيجه اين است كه اين كودكان معمولا نميآموزند رفتار خودشان را كنترل كنند. اين والدين به رشد همهجانبه كودك توجه ندارند.
سخن آخر
انسان اصالتا موجودي است اجتماعي و جنبه اجتماعي رشد كودك پايه و اساس زندگي انساني او را تشكيل ميدهد. لازمه زندگي اجتماعي، آمادگي رواني، برخورداري از مهارتهاي اجتماعي، اعتماد به نفس و قدرت سازگاري اجتماعي است. بدون ترديد از نظر اجتماع مهمترين بعد شخصيت افراد، بعد اجتماعي شخصيت ايشان است و در يك كلام، خانواده، اساسيترين بستر رشد شخصيت مطلوب كودكان است. والدين كودك، لااقل از همان زمان كه انديشه فرزندآوري را در ذهن خود ميپرورانند، كار تربيتي را شروع ميكنند. همه نگاهها، همه سخنها و همه آنچه به طور مستقيم و غيرمستقيم ارادي و غيرارادي از آنها سر ميزند، كتاب درس و سرمشق زندگي كودك و از عوامل موثر در تكوين شخصيت و رشد اجتماعي اوست.
تحلیلی بر چگونگی تغییر یافتن رشد اخلاقی (تفکر وفعالیت های جامعه پسندانه)کودکان
در حال رشد پیش دبستانی و پنجم ابتدایی (مورد مطالعه شهرستان بابلسر)
مصطفی عزیزی شمامی[*]
آدمی یگانه موجودی است که در این دنیا طالب سعادت است و اخلاق یکی از ضروری ترین نیازهای او جهت دستیابی به سعادت محسوب می شود (نورانی اردبیلی،بنقل محمد اسماعیل 1384).
انسان با حس اخلاقی متولد می شود حسی که خیلی زود تجلی می کند،متولد می شود این حس در خانواده ظاهر می شود،بوسیله معلمان الگو می گیرد و توسط اجتماع تغذیه می شود در حقیقت خانواده مدرسه و اجتماع قواعد اخلاقی را که بر اساس اصول عدالت و در نظر گرفتن حقوق دیگران قرار دارد، آموزش می دهند اما اینکه کودکان چطور میل درونی برای پیروی از قواعد اخلاقی را پیدا می کنند در طی مراحل رشد متفاوت است (ماسن و همکاران ،ترجمه یاسایی 1372).
قواعد اجتماعی شامل دونوع اصلی هستند (تيوريل، کيلن، هالويگ، بنقل کريمی1385). نوع اول قواعد اخلاقی است که مشوق افراد برای انجام اعمال خير و ضامن درستکاری و مشخص کننده اعمال خوب از بد میباشد. به عنوان مثال، مردم مجاز نيستند که همديگر را بکشند يا اموال ديگری را به غارت ببرند. علاوه بر اين يک سری قوانين رسمی که به قوانين اجتماعی معروفند در هر جامعه برای کنترل رفتارهای نادرست و هدايت آنها به راه راست وجود دارد. اين نوع قاعده ممکن است مشتمل شود بر دادن صندلی به يک فرد پير يا گفتن لطفاً و متشکرم و يا صبر کردن و اجازه دادن به ماشين فردی که در حال پيچيدن است باشند. به علاوه کودکان بايد هم قواعد اخلاقی و هم قوانين اجتماعی را که شايد در موقعيتهای مختلف تفاوتهای بسياری بين آنها وجود داشته باشد ياد بگيرند. به عنوان مثال بين قواعد خانوادگی مان و قواعد کلاس درس يا رفتارهای مورد انتظار والدين و رفتارهای دوست داشتنی همسالان تفاوتهايی وجود دارد و گفتن اين مطلب ضرورتی ندارد که اکتساب قواعد اجتماعی جزء انکارناپذير و بسيار مهم رشد کودکان است. (گرالينسکی و کوپ،بنقل کریمی 1385). رشد اخلاقی در قوانين اجتماعی اصولاً برای راهنمايی و تشخيص رفتارهای درست و غلط برای کودکان طراحی شده است. به همين دليل مطالعه اين که کودکان چگونه اين قوانين را بفهمند و اجرا کنند به طور سنتی تحت عنوان اخلاقی بودن يا رشد اخلاقی مطرح شده است.
تحقيقات معاصر در زمينه رشد اخلاقی به دو سطح اصلی تقسيم بندی شده اند. کانون توجه برخی از محققان کردار اخلاقی، توصيف علل رفتاری کودکان است. برای مثال، علل دزدی در کودکان، علل دعوا کردن آنها و عواملی که باعث میشود آنها به گروههای گانگستری بپيوندند از جمله حوزههای مطالعاتی اين گروه محققان است. عده ديگری از محققان استدلال اخلاقی که در آن به چگونگی فکر کردن کودکان درباره آنچه که ديگران انجام میدهند را مورد مطالعه قرار میدهند. در اين نوع مطالعه يک موقعيت اخلاقی را برای کودکان توصيف میکنند و از آنها درباره قضاوت آن موقعيت سؤالاتی میپرسند: آيا رفتار انجام گرفته درست بود يا نه؟ آيا شخص برای انجام رفتارش بايد تنبيه شود؟ اگر بايد تنبيه شود به چه اندازه؟(کریمی 1385).
کنترل اولیه کودک خردسال بر رفتار خود عمدتاً از طریق عوامل اجتماعی بیرونی و بلا فصل، از قبیل حضور مراجع قدرت یا ترس از تنبیه برقرار می شود در حقیقت ارزشهای اخلاقی در جنبه خارجی رویدادها و درنیاز های مادی جستجو می شوند نه در افراد. اما در سنین بالاتر به نظر می رسد که کنترل رفتار کودک بطور فزاینده ای با معیار های درونی شده رفتار که به خویشتنداری در غیاب مهرتهای خارجی منتهی می شوند بر قرار می گردد (هترینگتون و پارک ترجمه طهوریان و همکاران 1373،بنقل محمد اسماعیل 1384).
استدلال های کودکان برای انجام دادن آنچه که درست است بر تعهد نسبت به اصول اخلاقی استوار است که فرد آنها را بعنوان اساسی برای ارزیابی قواعد اخلاقی و نظم و توافق و دموکراسی می داند.در حقیقت این انتقال ازعوامل بیرونی به احساسات شخصی و اعتقادات اخلاقی نمایانگر مراحل رشد استدلال اخلاقی درکودکان است که از تکیه بر پیامد های واقعی یک عمل به سمت اصول اخلاق جهانی و انتزاعی پیشرفت میابد(کلبرگ 2001، بنقل محمد اسماعیل 1384).
اهداف پژوهش
-هدف از این پژوهش بررسی چگونگی تغییر یافتن رشد اخلاقی (تفکر وفعالیت های جامعه پسندانه) کودکان در حال رشد پیش دبستانی و پنجم ابتدایی در شهرستان بابلسر می باشد.
- بررسي نقش زمينه خانوادگي کودکان در رشد اخلاقی آنها (سطح سواد والدین، سطح درآمد وپیگیری وضعیت تحصیلی فرزندان).
-بررسی نقش گروه همسالان و همچنین فرهنگ غالب بر رشد اخلاقی کودکان
متدولوژی تحقیق
این تحقیق به شیوه ی کیفی انجام گردیده است. در این دسته از تحقیقات، ضمن تنظیم مصاحبه ی ساختارمند، پژوهشگر با ذهنیت خود به تحقیق شکل می دهد وسعی در درک افراد مورد تحقیق دارد وبه دنیای آنها وارد می شود ودربسیاری موارد خود را به جای آنها قرار می دهد(مارشال و راس من، 1377، بنقل ایزدی وهمکاران 1385).
جامعه، نمونه و روش نمونه گیری
نمونه معرف از مدارس غیرانتفاعی ودولتی دخترانه و پسرانه شهر بابلسرانتخاب شد. روند انتخاب به این شکل بود که با مدیران مدارس مذکور صحبت گردید و از آنها خواسته شد که در جریان برگزاری مصاحبه در فرایند تحقیق مشارکت نمایند.در نهایت از 6مدرسه دولتی و غیر انتفاعی 80نفر مورد مصاحبه قرار گرفتند که از این 80 نفر 40نفر در مقطع پیش دبستانی،20دختر و 20پسر و 40نفر نیز در مقطع ابتدایی پایه های چهارم و پنجم ،20 نفر دختر و 20نفر پسر، بطور تصادفی انتخاب گردیدند.
پیشینه تحقیق
نظريههای رشد اخلاقی
دو نظريه در زمينه مطالعه رشد اخلاقی از اهميت بيشتری برخوردار است.(گينز و اسننل ،۱۹۸۵ وينربی، ۱۹۹۳،بنقل کریمی 1385). يکی اين که آيا عقايد و رفتارهای اخلاقی در درون هر کودک وجود دارد و به تدريج در طول زمان در او بروز میکند و يا اين که اين عقايد در درون يک فرهنگ وجود دارد و به کودک منتقل میشود. البته، اين موضوع يکی از اشکال بحث ماهيت در برابر طبيعت خواهد بود. دومين نظريه مشتمل بر قواعد اخلاقی به طور کلی است و معتقد است که آنچه از کودک بروز میيابد از يک عنصر زيست شناختی که در همه اعضای انواع که جنبه جهانی دارد نشأت گرفته است. از جهت ديگر، اگر قواعد اخلاقی در درون گروه اجتماعی رشد يابد بسيار استبدادی بوده و بنابر اين از هر فرهنگ به فرهنگ ديگر متفاوت خواهد بود.
الگوهای رشدی- شناختی
ديدگاه رشد اخلاقی بيشتر متوجه رشد استدلال اخلاقی کودکان شده است. نظريه پردازان اين ديدگاه معتقدند شکلهای مختلف رشد شناختی پايه اساسی برای رشد اخلاقی و درک رفتار اخلاقی در کودکان است و ما بايد ابتدا توانايی استدلال اخلاقی و دانش مربوط به مسائل اخلاقی خودمان را افزايش دهيم(دورايز ،۱۹۹۱ رست ۱۹۸۳،بنقل کریمی 1385).ديدگاه شناختی علاوه بر اين معتقد است که کردار اخلاقی يک کودک از يک موقعيت به موقعيت ديگر ثبات قابل توجهی را نشان میدهد و واکنش به يک فرآيند واحد از استدلال اخلاقی و کردار اخلاقی به طور روشنی مربوط به هم میباشد. نهايتاً اين الگوها به طور نزديکی به نظريههای شناختی مرتبط اند، آنها از نقطه نظر مراحل رشد اخلاقی با هم متفاوتند(کربزو ون هسترن،۱۹۹۴،بنقل کریمی 1385).
رشدگرايان شناختی با ارائه سؤالات اخلاقی اغلب پيچيده شروع کردند. مطالبی مانند درست يا غلط بودن سقط جنين، کنترل حمل اسلحه و مجازات کشتن، باعث ايجاد بحثهايی در هر دو جنبه استدلال اخلاقی و کردار اخلاقی میشود. کودکان بزرگتر و بزرگسالان آنچه که به آنها نشان داده میشود را به نوبت بررسی کرده و با بحثهای مختلف و سنجيدن شواهد مختلف از همه جنبهها به آنها پاسخ میدهند. بر عکس نوجوانان به سختی ديدگاه افراد ديگر را که خيلی متفاوت از عقيده آنان است درک میکنند و فقط مسأله را از جنبه خاصی بررسی میکنند و به نتايج ساده ای میرسند(تيورل، هبلد برنت و اينريب، ۱۹۹۱،بنقل کریمی 1385). اين مشاهدات رشدگرايان شناختی را به اين نتيجه سوق میدهد که توانايی استدلال اخلاقی مبتنی بر رشد توانايیهای شناختی در طول رشد کودک است.
نظريه پياژه
الگوی رشد اخلاقی پياژه در اوايل به واسطه کار او روی کودکان ژنوی در کشور سوئيس، در طول سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ صورت گرفت. برای تحقيق روی مفاهيم رشد اخلاقی، پياژه از دو روش بسيار متفاوت استفاده کرد.
يکی از روشهای او مبتنی بر ديدگاه طبيعت گرايی بود که در آن بازیهای معمولی کودکان مانند تيله بازی را در خيابانها مورد مشاهده قرار داد. پياژه از نزديک چگونگی ايجاد و اجرای قواعد بازی را در پسربچهها بررسی کرد و او را درباره شرايطی که قواعد بازی بايد تغيير کند و يا حتی از بين برود مورد سؤال قرار داد. دومين ديدگاه که بسياری تجربی بود ارائه مسائل اخلاقی دشوار به کودکان برای حل کردن بود. اين مسائل به شکل داستانهای کوتاه به کودک ارائه میشد و از او خواسته میشد تا از بين دو نمونه ارائه شده به او فرد شرير يا سرکش را مشخص کند. مثلاً در يک داستان کوتاه پسری به نام اگوستين در حالی که سعی داشت برای کمک به پدرش جعبه جوهر او را پر کند يک لکه بزرگی از رنگ روی روميزی پدرش ريخت. از سوی ديگر يک پسر کوچک ديگر به نام ژولين در حالی که در حال بازی با قلم پدرش بود يک لکه کوچکی از رنگ را روی روميزی پدرش ريخت.
از اين تحقيق، پياژه يک مدل رشد اخلاقی را به وجود آورد که اين مدل متمرکز بر شيوه پيروی کودکان از قواعدی که از چهار مرحله تشکيل شده است میباشد.(دامدن، ،۱۹۸۳ پياژه ۱۹۳۲،بنقل کریمی 1385). در اولين مرحله (۲ تا ۴ سالگی) کودکان هيچ مفهوم واقعی از اخلاقی بودن ندارند. بيشتر بازیهای آنان بازيهای تقليدی است که از هيچ قاعده ای پيروی نمی کند، مگر اين که در بعضی از اوقات آنها ممکن است محدوديتهای خاصی به عنوان بخشی از بازی اختراع کنند. (مثل قراردادن تمامی قرقرههای سبز در يک جعبه خاص). پيروی از عقايد و قواعد اشخاص ديگر تا مرحله دوم(۵ تا ۷ سالگی) به طور استوار آشکار نمی شود. اما وقتی پيروی از قواعد پديدار میشود، افکار کودکان بسيار نزديک به شيوه مطلق گرايی میشود. قواعد اجتماعی در اين هنگام تحت عنوان «ديگر پيروی» مطرح میگردد. در اين مرحله دستورات و قوانين به صورت استبدادی از طرف افراد بيرونی و معمولاً والدين ارائه میشود که از نظر کودک اين نوع دستورات غيرقابل تغيير میباشد. مرحله دوم را (۵ تا ۷ سالگی) و مرحله اخلاق واقع گرايی مینامند. کودک هيچ سؤالی درباره نيت يا درستی انجام اعمال يا قواعد هستی -اگر مايل به پيروی از آن هم نباشد- نمی کند. سپس، پياژه مشاهده کرد که کودکان در اين سن وقتی به تيله بازی میپردازند در اجرای قواعد بازی بسيار انعطاف ناپذير و تغييرناپذير هستند حتی اگر آن بازی بسيار آسان باشد.
پياژه به دو ويژگی جالب در زمينه مطلق گرايی اشاره کرد. بسياری از کودکان در مرحله دوم، مسئوليت پذيری عينی را نشان میدهند، بدين معنی که آنها موقعيتهای اخلاقی را تنها با پيامدهای عينی و فيزيکی مورد ارزيابی قرار میدهند. در مسائل اخلاقی غامض، اين کودکان اعمالی را که باعث آسيب بيشتر میشود غيراخلاقی تر از اعمالی میدانند که باعث آسيبهای کمتر میشود. اين کودکان کمتر به نيات اعمال توجه میکنند، از اين رو، کمک اگوستين به پدرش بی ارزش تر از عدم فرمانبرداری جولين به نظر میرسد، زيرا او لکه جوهر بزرگتر را روی ميز پدرش ايجاد کرده بود. از خصوصيات ديگر اين مرحله قضاوت اصولی است، زيرا اين کودکان عقيده استواری در مطلق گرايی يک قاعده دارند. آنها عقيده دارند که تنبيه، هميشه وقتی قاعده ای شکسته میشود بايد انجام گيرد. بنابراين، اگر يک کودکی که توپ بيسبال خود را گم کرده و در طول يک روز که به دنبال توپش است يک کلوچه را پيدا کند و آن را بردارد، از نظر کودکان در اين مرحله بايد برای اين کارش تنبيه شود.
در مرحله سوم پياژه (۸ تا ۱۱ سالگی) کودکان به تدريج درمی يابند که قواعدی مورد پذيرش هستند که به وسيله مردم برای کمک يا محافظت از يک فرد ديگر ايجاد شده باشد و اطاعت و پيروی ساده از دستورات ديگران نيست بلکه هر فرد به عنوان شخص خود پيرو، تصميم به مشارکت با ديگران را میگيرد. به عنوان مثال، پياژه مشاهده کرد کودکان مرحله سوم قواعد خود را با شرايط لحظه به لحظه و تعداد تيلهها و همچنين تعداد بازيکنان تطبيق میدهند. علاوه بر اين، در اين مرحله پيشرفت توانايی شناختی کودکان به آنها اجازه میدهد تا عوامل جديدی را وارد ارزيابیهای اخلاقی خود کنند. شخص کاری را سعی میکند انجام دهد که انگيزه و قصد و نيتی از آن داشته باشد، نتايج يک رفتار در اين مرحله برای او مهم است. بر اين اساس، با افزايش سن، کودکان در قضاوت خود رفتار جولين را بيشتر مورد سرزنش قرار میدهند، حتی اگر آسيب کمتری را ايجاد کرده باشد، زيرا اخلاقی بودن تابع ارزيابی کنونی در ارتباط با عوامل ديگر و در موقعيتهای ديگر میباشد که پياژه به سومين سطح اين مرحله(نسبی گرايی اخلاقی) میگويد.
در آخرين مرحله ای که پياژه به طور مختصر در مورد آن بحث کرده، کودکان قادرند قواعد جديدی را به وجود آورند. توانايی عملياتی آنها را قادر به فرضيه پردازی در موقعيتهايی که ممکن است در بازی به وجود آيد میکند و باعث ساختن قواعدی برای آنها میشود. همچنين آنها شروع به گسترش استدلال اخلاقی فراتر از سطح شخصی به سطوح اجتماعی و سياسی میکنند. در اين نقطه نظر، نوجوانان ممکن است علاقه خود را به گسترش موضوعات ديگری مانند حفاظت از محيط زيست و يا کمک به افراد بی خانمان نيز متوجه سازند.
پياژه معتقد است استدلال اخلاقی همانند رشد شناختی هم به وسيله عوامل محيطی و هم عوامل ذاتی هدايت میشود. از جهت ذاتی، کودکان توانايیهای شناختی خود را با دور شدن از افکار خودمحورانه، توانا کردن آنها برای جذب اطلاعات بيشتر و ديدگاههای مختلف در ارزيابی موقعيتهای اخلاقی توسعه میبخشند. بنابراين، قواعد غيرقابل تغييرپذيری از نتايج عينی رفتارها به نقطه نظر انعطاف پذيرتر و گسترده تر پديدههای جهانی تغيير میيابد. پياژه معتقد است تجارب اجتماعی نقش مهمی را در گذر يک کودک از يک مرحله به مرحله ديگر دارد. در طول سالهای اوليه زندگی، کودکان ياد میگيرند که والدين معمولاً قواعد رفتاری را به زور به آنها ديکته میکنند. آنها نيز بنا بر ميل والدينشان و برای سازگاری با دنيای پيرامونشان به متابعت از والدين میپردازند. اما يک حالتی ذاتی در سيستم کودکان نهفته است که باعث میشود آنها بعداً نقطه نظرات خود را بيان کرده و در يابند که میتوانند در مورد عقايد مختلف سئوالاتی را مطرح کنند. به تدريج همراه با تعاملات آنها با همسالان يک عامل مهم ديگر اجتماعی شدن اضافه میشود. همانطور که پياژه در بازيهای خيابانی نيز کشف کرد، کودک از طريق تعامل با ديگران ديدگاهها و قواعد متعددی را در زمينه مسائل مختلف که نتيجه گفت وگو و مصالحه با نقطه نظرات ديگران میباشد به دست آورد (کریمی 1385).
الگوی کولبرگ
دومين نظريه شناختی مؤثر بر رشد اخلاقی بوسيله لورانس کولبرگ در سال ۱۹۵۸ و در پايان نامه دکترای او که در آن با بررسی نظريه پياژه و استفاده از روشهای تحقيقی جديدتر انجام داد، مطرح گرديد. نظريه او در طول زمان چندين بار تجديد نظر شد (کولبرگ، ۱۹۹۶ و ۱۹۸۴ و ۱۹۸۶ و کولبرگ، لوين و هور، ۱۹۸۳،بنقل کریمی 1385) روش کولبرگ همانند پياژه مشتمل بر ارائه موضوعاتی مبنی بر قضاوت اخلاقی برای ارزيابی سطح استدلال اخلاقی افراد بود. اما داستانهای کولبرگ مستلزم انتخاب اينکه کداميک از افراد مستحق سرزنش و تنبيه بيشتر هستند نبود. در عوض، به آنها داستان اخلاقی از يک فرد ارائه میشد که آزمودنیها بايد در مورد رفتار شخصيت داستان به قضاوت بپردازند. در اين داستانها اطاعت از قانون (قاعده) و شکستن قانون برای سود شخصی افراد مطرح شده بود. برای مثال، در داستانی مرد فقيری که هاينز ناميده میشد میبايستی بين نجات همسرش و دزديدن دارو از داروخانه برای نجات او يکی را برگزيند. برای قضاوت، از آزمودنیها سئوال شد که او بايد چکار بکند و چرا. در الگوی کولبرگ، سئوال دوم بسيار مهم است، زيرا پاسخ به آن معلوم کننده سطح اخلاقی آزمودنیها خواهد بود.
کولبرگ از تحقيقات خود رشد استدلال اخلاقی را در سه سطح قابل پيش بينی که سطح پيش اخلاقی، اخلاقی و فرااخلاقی ناميده میشوند نتيجه گيری کرد. هر سطح دارای دو مرحله است و هر مرحله به اجزای متشکله اجتماعی و اخلاقی تقسيم میشود. کولبرگ در نوشتههای بعدی خود ششمين مرحله را بيشتر واجد جنبه نظری دانست تا واقعی.
تعداد بسيار کمی از افراد به اين مرحله (مرحله شش اخلاقی) میرسند و تقريباً هيچ کدام از آزمودنیهای کولبرگ به اين مرحله نرسيدند. با اين وجود او فکر میکرد مرحله هفتم رشد اخلاقی نيز ممکن است وجود داشته باشد که فراتر از استدلال فراعقلی است که در حوزه اعتقادات مذهبی میباشد(کولبرگ و ديگران ۱۹۸۳،بنقل کریمی 1385).
يکی از جنبههای مهم الگوی کولبرگ چگونگی ترکيب و تعامل دو مرحله با هم است. عناصر ديدگاه اجتماعی سازنده نقطه نظرات اخلاقی میشود. به عنوان مثال کودک در اين مرحله خودمحور است و همه موقعيتها را از نقطه نظر خودش میبيند. با بزرگترشدن، کودک بهتر قادر است قضاوت مسئله را از ديدگاه ديگران و منطبق با شرايط اجتماعی درک کند. پيشرفت در اين سطوح با رشدشناختی افراد و پايداری زيستی او مرتبط است. اما پيشرفت در درک ديدگاه میتواند روی پيشرفت استدلال اخلاقی کودک تأثير بگذارد. نظريه کولبرگ مانند نظريه پياژه بر اين عقيده است که رشد اخلاقی نتيجه ترکيبی از پيشرفت مهارتهای شناختی و تکرار مواجهه با مسائل اخلاقی است.گذار از مرحله ای به مرحله ديگر در الگوی کولبرگ تبيين نزديکی از فرايند برونسازی پياژه دارد. حرکت، زمانی اتفاق میافتد که کودک بتواند در مدت کوتاهی اطلاعات جديد را درون عقايد رايج جهان به کار گيرد يا به اصطلاح پياژه ای حرکت زمانی اتفاق میافتد که اطلاعات جديد در مدت کوتاهی به صورت سازمان طرح واره ای درونسازی گردد. الگوی کولبرگ مبتنی بر نقش گذاری خاصی که با مشارکت کودکان در تصميم گيری با ديگران و سؤال از نقطه نظرات اخلاقی مختلفی که بين آنها مبادله میشود اتفاق میافتد. مغايرت نقطه نظرات باعث ايجاد تعارض شناختی میشود و احتمالاً با بازشناسی افکار خود در مرحله بالاتر استدلالی قادر به حل آن خواهد بود. اين فرايند به تدريج اتفاق میافتد گرچه هر استدلال شخصی میتواند به طور کلی در يک مرحله طبقه بندی شود ديدگاه اخلاقی فرد در مورد موضوعات خاص ممکن است نزديک به يک مرحله بالاتر و يک مرحله پايين تر قرار گيرد (کریمی 1385).
چند ويژگی ديگر الگوی مرحله ای کولبرگ شبيه نظريه پياژه است. يکی اينکه هر کدام از مراحل جزء کامل کننده ای از کل مراحل بوده و کودکان به تدريج به طور ثابت به مسائل و موقعيتهای مختلف پاسخ میدهند. ديگر اينکه مراحل بطور متوالی به دنبال هم میآيند و در آن کودکان به ترتيب مراحل را پشت سرمی گذارند و به مراحل قبلی برگشت نمی کنند. در نهايت اينکه پيشرفت در همه مراحل برای همه مردم و همه فرهنگهای جهانی يکسان است.
کولبرگ تلاش در ساختن الگويی که همه جنبههای استدلال اخلاقی را در برداشته باشد نداشت. او به طور خاص سعی در ارزيابی قضاوتهای اخلاقی کودکان را داشت؛ اينکه کودکان چگونه در مورد رفتار شخصيتهای داستان قضاوت میکنند. کولبرگ عقيده داشت که اين جنبه از رشد اخلاقی بسيار مشابه ويژگیهای مراحل پياژه ای که قبلاً عنوان شده دارد، زيرا استدلال قضاوتی، متکی بر ديدگاه شناختی انتزاعی است درحاليکه موضوعات اخلاقی بيشتر متأثر از احساسات هيجانی میباشد. قضاوتهای اخلاقی کودک بيشتر جنبه شخصی دارد که مورد توجه کولبرگ قرار نگرفت و مورد توجه محققان ديگری قرار گرفته است. (گليگان، ويگنز، ،۱۹۸۷ نودينگز، ۱۹۸۴،بنقل کریمی 1385) الگوهای شناختی پياژه و کولبرگ بيشتر از تحقيق روی استدلال اخلاقی کودکان الهام گرفته اند.
نظريههای محيطی – يادگيری
ديدگاه يادگيری اجتماعی نيز حرفهايی در زمينه رشد اخلاقی دارد و در تقابل جدی با ديدگاه رشد شناختی قرار دارد. اساس نقطه نظرات يادگيری اجتماعی رفتارهای اجتماعی است که برحسب رسوم رشد اخلاقی براساس رفتار اکثريت افراد يک جامعه مورد پذيرش است. گرچه نظريه پردازان اجتماعی قبول دارند که فرايندهای اجتماعی متأثر از پيشرفت در توانايیهای رشد شناختی است ولی تأکيد اصلی روی مکانيزمهای محيطی مانند تقويت کنندهها و تنبيه کنندههای محيطی و يادگيری مشاهده ای (الگوسازی و تقليد) میباشد. اين الگو مخالف مدل مرحله ای رشد است که در آن رفتار برحسب يک الگوی زمانی مشخص و معين، به شکل جهانی در همه کودکان بروز میکند. در عوض، پيش بينی کنندههای رفتاری بيشتر به صورت شخصی و وابسته به محيط اجتماعی اوليه هر کودک و تجارب شخصی او میباشد.
بسياری از تحقيقات در زمينه ديدگاه يادگيری اجتماعی، کردارهای اخلاقی را بيشتر در نظر میگيرند (هم رفتارهای مطابق اجتماعی و هم رفتارهای ضد اجتماعی) تا استدلاهای اخلاقی. نتايج اصولی به دست آمده از نظريههای يادگيری اجتماعی در واقعيت مخالف نظريه رشد گرايان شناختی است. نظريه پردازان يادگيری اجتماعی معتقدند استدلال اخلاقی و کردار اخلاقی فرايندهای مستقل از هم هستند که از عوامل مختلف و متفاوتی تأثير میپذيرند. به عنوان نتيجه، اين نظريه پردازان کمتر تمايل دارند که يک کودک رفتار اخلاقی با ثباتی را در سراسر موقعيتها از خود نشان دهد و يا از دانش مناسب رفتار برخوردار باشد(جويتز و پلايز- نگوراس ۱۹۹۱،بنقل کریمی 1385).
سخنگوی اصلی در زمينه رشد اخلاقی در نظريه يادگيری اجتماعی آلبرت بندورا بوده است. بيشتر تحقيقات انجام شده در اين زمينه مبتنی بر نقطه نظرات اوست (بندورا ،۱۹۸۶ ،۱۹۸۹ ۱۹۹۱،بنقل کریمی 1385). بندورا تقويت و تنبيه را فرايندهای اصلی و لازم برای اکتساب رفتارهای اخلاقی میداند. ساده ترين حرف اينکه، کودکان تمايل به افزايش رفتارهای کودکانه ای (مطابق اجتماعی يا ضد اجتماعی) دارند که منجر به تشويق شود و تمايل به کاهش رفتارهايی دارند که منجر به تنبيه شده و يا ناديده گرفته شده باشند. به علاوه کودکان بين تقويت کنندههای مختلف برحسب موقعيت تفکيک قائل میشوند مثلاً جايزه دادن والدين منجر به بالارفتن نمرات درسی و در مقابل فشار همسالان باعث فرار کردن از مدرسه میشود.
يکی ديگر از مطالبی که بندورا در زمينه رشد اخلاقی مورد تأکيد قرار داد يادگيری مشاهده ای است. کودکان بسياری از قواعد و عملکردها را در دنيای اجتماعی از طريق ديدن رفتار ديگران مانند والدين و همسالان ياد میگيرند (برودی و شافر، ،۱۹۸۲ ميلز و گراوسک، ۱۹۸۸،بنقل کریمی 1385). همچنين نقش رسانهها روی رفتار کودکان به وسيله نگاه کردن به تلويزيون، خواندن کتابها و مجلات جالب توجه است. (ارون و هيوسمان ،۱۹۸۴ ويليامز ۱۹۸۶،بنقل کریمی 1385).
بوسيله فرايندهای رشدی، تقويتی و مشاهده ای و درونسازی آنها، کودکان ياد میگيرند با استفاده از آنها به رفتارهايشان نظم دهند. بندورا معتقد است با استفاده از ارزيابی خود نظم بخشی و خود واکنشی، کودکان اقدام به نظم دهی رفتارشان و انتخاب استانداردهای اخلاقی خود میکنند.
ديدگاه قوم شناسی
قوم شناسان انسانی و جامعه شناسان زيستی هم تحقيقاتی در ارتباط با کردار اخلاقی انجام داده اند. بيشتر کارهای آنها مشاهده رفتارهای انواع و ارتباط آنها با کردارهای اخلاقی انسان بوده است. دو حوزه اصلی مورد علاقه آنان نوع دوستی و پرخاشگری میباشد.(هاينر، مک دونالد، ،۱۹۸۸ زان واکسلر، کامينگز و اينوتی،۱۹۸۶،بنقل کریمی 1385).
ابزار تحقیق
ابزار تحقیق استفاده شده دراین پژوهش مجموعه معماهای جامعه پسندانه ای است که نانسی آیزنبرگ و همکارانش تدوین کرده اند؛
"یک روز یک دختر(پسر) به نام مری (اریک) در حال رفتن به جشن تولد یکی از دوستانش بود. سر راه دختر (پسری) را دید که به زمین خورده بود و پایش شکسته بود. دختر از مری خواست که به خانه ی آنها برود و به والدینش اطلاع دهد تا آنها بیایند و او را نزد پزشک ببرند. اما اگر مری برای آوردن والدین کودک می رفت ، دیر به جشن تولد می رسید و بستنی و کیک و همه بازی ها را از دست می داد. مری در این مورد چه باید بکند؟ و چرا؟" (هترینگتون و پارک ، ترجمه طهوریان و همکاران ، 1373،ص411).
بحث وتفسیرمصاحبه ها
در پاسخ گویی به معمای مطرح شده در بین کودکان پیش دبستانی 28 نفر از آنها گفتند به فرد مورد نظر کمک می کنند و 12 نفر هم گفتند که به مهمانی می روند در بین کسانی که می گفتند کمک می کنیم احساس همدلی بخوبی نمایان بود.
براساس نظریه رشد شناختی یکی از علتهای کمک به دیگران احساس همدلی و توانایی در درک احساسات و ناراحتی های دیگران و سهیم شدن در اندوه دیگران است شواهد چندی نشان می دهد که همدلی با رفتار نوعدوستانه هماهنگی دارد.(ماسن و همکاران ، ترجمه یاسایی 1368).
از نظر جنیست باید گفت بین پاسخ های بین دختر و پسر اختلاف چندانی وجود نداشت البته باید گفت که پسران پاسخ های خود را بدون هیچ ابهامی بیان می کردند.
یکی از انتقادهای که برنظریه کلبرگ وارد است این است که دانش و حساسیت های اخلاقی کودکان خردسال را کمتر از آنچه هست برآورد می کند.(ماسن و همکاران ، ترجمه یاسایی 1368).
باید گفت که درک کودکان از اخلاقیات به مراتب عمیق تر از آن است که بیان می شود.
در میان کودکان 11-10 ساله 2نفر پاسخ دادند که به مهمانی می روند ودر جواب چرایی گفتند ((ممکن است دوستم از دستم ناراحت شود)) و یا ((والدینم گفته اند که به غریبه ها نزدیک نشوم)).
شواهد بین فرهنگی حاکی از آن است که کودکانی که کارهای خانگی بیشتری انجام می دهند کمک بیشتری در زمینه کارهای اقتصادی انجام می دهند و اوقات بیشتری را صرف مراقبت از برادران و خواهران و نوزادان بستگان خود می کنند ، از جنبه نوعدوستی نمره بالایی کسب می کنند (وایتینگ و وایتینگ 1975 ، بنقل طهوریان و همکاران 1373).
در تحقیقاتی که در آن به کودکان مسئولیت داده می شد تمایل بیشتری به نوعدوستی وجود دارد(استاوب 1975 ، بنقل طهوریان و همکاران 1373).
منابع
1-ایزدی صمد و همکاران ، 1385، بررسي نقش مشاركتي دانش آموزان در اداره امور مدرسه از طريق شوراي دانش آموزي باتاكيد بر رويكرد مديريت مبتني بر مدرسه،مجموعه مقالات نوآوری های برنامه درسی ایران ، دانشگاه شیراز.
2- کریمی رامین ، 1385، رشد اخلاقی کودکان ،روزنامه همشهری 31 فروردین.
3-ماسن و همکاران ،رشد و شخصیت کودک ، ترجمه مهشید یاسایی 1368 ،تهران: نشر مرکز، کتاب ماد
4-محمد اسماعیل الهه ،1384، بررسی و مقایسه رشد اخلاقی نوجوانان عادی و دارای اختلال سلوک،پژو هش د حیطه کودکان استثنایی 15،سال پنجم ،شماره 1 ، 19-16.
5-هترینگتون و پارک ، روانشناسی کودک از دیدگاه معاصر ، ترجمه طهوریان و همکاران 1373، مشهد:آستان قدس رضوی معاونت فرهنگی.
|
|
ما چگونه به كودكانمان درست و غلط را آموزش مي دهيم ؟آنها چگونه و از كجا دلسوزي ،مهرباني و ديگر ارزش هاي اخلاقي مهم را ياد مي گيرند؟آيا روش هاي علمي وجود دارد تا والدين جهت شكل دهي ويژگيهاي كودكانشان ،از آنها بهره گيرند؟ اينها برخي از سوالاتي هستند كه معمولا به ذهن والدين و دست اندركاران پرورش و تربيت كودكان مي رسد، به همين جهت ابتدا به اختصار نظرات برخي از مولفان و نظريه پردازان را مرور كرده و در پايان به ارائه چند راهكار ساده خواهيم پرداخت . يكي از ابعاد رشد و تحول ، كه از دوران كودكي تا سال هاي بزرگسالي ،در كنار ديگر ابعاد رشد شكل مي گيرد،رشد اخلاقي كودكان است .وقتي مردم درباره رشد اخلاقي صحبت مي كنند، آنها به رفتار و نگرش هاي خودشان نسبت به ساير مردم در جامعه اشاره دارند،به عبارتي آنها به پيروي ما از هنجارهاي اجتماعي ،مقررات و قوانين ،عرف و آداب و رسوم توجه مي كنند .البته به زبان ساده و در مورد كودكان ،ما توانايي آنها را در تمايز درست از غلط توصيف مي كنيم . دو نظريه پرداز و روانشناس معروف ، ژان پياژه و لارنس گلبرگ ، رشد اخلاقي كودكان را مطالعه كردند. پياژه مشاهده كرد كه چگونه استدلال اخلاقي در كودكان شكل مي گيرد.او دريافت در كودكان خردسال ،در مقايسه با كودكان بزرگتر ،ادراك ابتداي تري از رفتار درست -غلط دارند. پياژه با طرح اين پرسش اساسي كه كدام رفتار بدتر است ؟ ، مشاهده كرد كه كودكان خردسال رفتار بد را به وسيله ميزان صدمه اي كه به خاطر رفتار شخص ايجاد شده قضاوت مي كنند، او داستانهايي را در قالب معما يا مساله اخلاقي بود براي آنها تعريف مي كرد و از آنها مي خواست بگويند " چه كسي رفتارش بدتر است ؟" به عنوان مثال ،يكي از داستان ها به اين شرح بود : پسري كه بطور اتفاقي 15 فنجان را مي شكند كار بدتري كرده است يا پسري كه از روي لجبازي و عصبانيت ،هنگامي كه مادرش در آن اطراف نيست ، يك فنجان را مي شكند؟ پياژه مشاهده كرد كودكان خردسال ، رفتار بد را به پسري كه فنجان بيشتري شكسته است نسبت دادند و اين امر صرف نظر از نيت كودك دوم بود . پياژه اين استدلال اخلاقي را ، اخلاق عيني يا واقع گرايي اخلاقي ناميده ،در حالي كه كودكان بزرگتر رفتار بد را به پسري كه فقط يك فنجان شكسته بود نسبت دادند.،زيرا انگيزه او بد بود.مسلما اين نوع استدلال پيشرفته تر از استدلال اخلاق عيني است .از نظر پياژه به نظر نمي رسد كودكان بتوانند اين مرحله از رشد اخلاقي را كاملا قبل از سنين 12 يا 13 سالگي كسب كنند. نظريه پرداز و مولفي ديگر ، يعني لارنس گلبرگ كار پياژه را تا سنين جواني و بزرگسالي ادامه داد. گلبرگ سطح اول را پيش عرفي ناميد.در اين سطح كودكان با اجتناب از تنبيه و برآوردن نيازها ي خود رفتار صحيح را نشان مي دهند .(در اين سطح مرحله اول مساوي تنبيه -اطاعت و مرحله دوم با فرد گرايي توصيف مي شود ). اين سطح و مرحله هايش كارهاي كودكان خردسال تا 10 سالگي را توجه مي كند .سطح دوم ،عرفي خوانده مي شود ، در اين سطح كودكان بيشتر با زندگي بر اساس انتظارات ديگران و انجام كار صحيح به دليل اينكه براي گروه مناسب است ،رفتار مي كند.(مرحله سوم با انطباق بين افراد و مرحله چهارم با نظام اجتماعي و تبعيت از قانون مرتبط است ).اين سطح و مرحله هايش با ويژگي هاي كودكان بالاي 10 سال تا دوران بزرگسالي مطابقت دارد. سطح سوم ،پس عرفي ناميده مي شود .در طي اين سطح افراد رفتارشان را به وسيله ارزش ها و اعتقادات گروهي و به عبارتي معيارهاي جهاني ارزيابي مي كنند و رفتارها را با جامعه اي كه با آنها زندگي مي كنند فكنترل مي نمايند.به اين ترتيب رفتار صحيح بر اساس يك قرار داد اجتماعي با ديگران و مطابق با اصول اخلاق جهاني كه ممكن است بر مبناي قوانين جوامع بشري پايه ريزي شده باشد.(در اين سطح مرحله پنجم با قرار دادهاي اجتماعي و حقوق فردي ،مرحله ششم با علم اخلاق و نوعدوستي مطابقت دارد.) با آن كه ديدگاه هاي ديگري نيز از سوي مولفان ديگر ارائه شده و افراد متعددي با مراحل رشد اخلاقي پياژه و گلبرگ اتفاق نظر نداشته و از آنها انتقاد مي كنند، اما همچنان اين پرسش اصلي براي والدين باقي است كه ما چگونه رفتار اخلاقي را به كودكان آموزش مي دهيم؟ يكي ديگر از مسائل اساسي كه همواره در اكثر مسائل (مانند رشد هوش ،شكل گيري شخصيت و...) انساني مطرح است ، تعيين ميزان سهم "طبيعت-تربيت " است .متعادل ترين نظر در اين بين آن است كه رشد اخلاقي حاصل تعامل بين طبيعت و تربيت است . اخلاق در نتيجه تعامل عواملي مانند نظرات والدين ، روش هاي انضباطي و همچنين انتخاب ها و اختيارات خود كودكان شكل مي گيرد.كودك از تجارب اوليه خود براي تشخيص درست از غلط بهره مي گيرد .در عين حال هنگامي كه نياز به تربيت و پرورش دارند ،والدين به طور متعادل نيازهايشان را برآورده مي سازند ،بدين ترتيب ياد مي گيرند در زندگي مقررات را بپذيرند و ياس ها را تحمل كنند. دوست داشتن افراطي و برآوردن نيازها صرف نظر از خواسته ها و نيازهاي كودك، او را لوس مي كند.اين سبب مي شود كودكان در اولين مراحل رشد اخلاقي بر اساس فردگرايي خودخواهانه مغرور شوند. اين مساله براي كودكان دو ساله خوب است ،براي شش ساله ها قابل تحمل و در 12 ساله ها و يا سنسن بالاتر مضر است . محدوديت زياد موجب مي گردد كودك احساس كم ارزشي و فقدان خويشتن داري كند.اين روش ها موجب بهم ريختن سلامت رواني كودك مي شوند ، او فردي بسيار سركش يا بسيار مطيع ،ليكن به شكلي بيمارگونه و ناسالم ،خواهد شد. با اندكي تامل مي توان دريافت رسيدن به تعادل مشكل است .با برقراري انضباط ما فقط رفتار غلط را تنبيه نمي كنيم يا باعث ايجاد محدوديت نمي شويم بلكه چگونگي تشخيص درست از غلط را آموزش مي دهيم. حتي به رغم مقررات و نظام هاي اجتماعي ، كودكان در سنين بالاتر مي توانند تصميم بگيرند و انتخاب كنند كه از قوانين و مقررات جامعه پيروي نمايند يا نه . در نهايت والدين در درك رشد اخلاقي بايد اين واقعيت را بپذيرند كه بايد كودكانشان را ارزيابي كنند تا اهداف بهتري را براي رشد فردي آنها برگزينند. به تازگي مولفان ، اصطلاح تازه اي را تحت عنوان هوش اخلاقي سعي دارند در روانشناسي وارد نمايند .در اين زمينه مايكل بوريا ده نكته را براي پرورش كودكاني اخلاقي يا ايجاد هوش اخلاقي پيشنهاد مي دهد ، كه ابتدا رئوس اين موارد را مرور كرده و سپس به اختصار به شرح هر يك مي پردازد:
1-احساس تعهد در راستاي ايجاد و پرورش كودكي اخلاقي 2-تلاش براي آن كه الگويي نمونه يا يك مثال اخلاقي قوي باشيد. 3-شناختن باورها و عقايد خودتان ، ضمن تلاش براي سهيم كردن ديگران 4-از لحظات آموختني به خوبي بهره بگيريد. 5-انضباط را به عنوان يك درس اخلاقي به كار بنديد. 6-توقع رفتاري اخلاقي داشته باشيد . 7-نسبت به آثار رفتارها واكنش نشان دهيد. 8-رفتارهاي اخلاقي را تقويت كرده و پاداش دهيد . 9-به طور روزانه اصول اخلاقي را اولويت بندي نماييد. 10-مشاركت و ثبت قانون طلايي از نظر دكتر مايكل بوريا ، خانه بهترين مدرسه براي آموزش رفتارهاي اخلاقي است .در اين راستا ،او ده نكته را جهت ايجاد هوش اخلاقي به والدين پيشنهاد مي دهد. 1- احساس تعهد در جهت پرورش كودكي اخلاقي يك سوال اساسي آن است كه پرورش يك كودك اخلاقي چه مقدار براي شما اهميت دارد؟ چراكه تحقيقات نشان داده اند ،والديني كه شديدا احساس نياز به شكل دادن رفتارهاي اخلاقي در كودكانشان مي نمايند، يا ترس از ايجاد اخلاق هاي زشت در آنها دارند ، معمولا موفق بوده اند، زيرا خودشان را براي تلاش ذز اين مورد متعهد كرده اند.بنابراين اگر شما واقعا مي خواهيد كودكي داراي اخلاق داشته باشيد ، بايد احساس تعهد شخصي براي پرورش او نموده و اين تعهد تا نيل به هدف تداوم يابد. 2- تلاش براي آن كه الگويي نمونه يا يك مثال اخلاقي قوي باشيد والدين اولين و قوي ترين الگو يا معلم اخلاق براي كودكانشان هستند، بنابراين مطمئن شويد همان رفتارهاي اخلاقي را كه از كودكتان انتظار داريد ، انجام دهيد تا آنها از شما فراگيرند. 3-شناخت باورها و عقايد خودتان ضمن سهيم كردن آنها با ديگران پيش از آنكه بتوانيد كودكي با اخلاق پرورش دهيد ، بايد درباره آنچه كه به آن باور داريد با خودتان صادق و صريح باشيد ، بنابراين مدتي كوتاه به تمامي ارزش هايتان فكر كنيد .سپس درباره اين كه چرا شما اين روش اجراي خاص خودتان را داريد ،به طور منظم با كودكتان صحبت كرده و نظراتتان را با او در ميان گذاريد. 4-از لحظات آموختن به خوبي بهره بگيريد بهترين لحظه هاي آموزش معمولا غيرمنتظره و اتفاقي هستند و بر خلاف تصور ،از پيش برنامه ريزي نشده اند.هر گاه بحث موضوعات اخلاقي به ميان آمد ،از آن فرصت استفاده كنيد ،آنها به شما و كودك كمك مي نمايند تا باورهاي اخلاقي استواري را كه در هدايت مستمر رفتارهايش براي تمامي زندگي موثرند،رشد دهد. 5-انضباط را به عنوان يك درس اخلاقي به كار بنديد انظباط موثر موجب مراقبت از كودك در اين امر مي شود تا تشخصي دهد كه چرا رفتارش اشتباه است وچگونه مي تواندذ آن را اصلاح و تصحيح نمايد. در اين راستا ، استفاده از پرسش هاي صحيح به كودكان كمك مي نمايد به اين توانايي دست يابند كه نظ ديگران را درباره رفتارشان دريابند و توانايي درك نتايج رفتارهايشان را توسعه دهند. 6-توقع رفتارهاي اخلاقي داشته باشيد در اين زمينه نتيجه مطالعات روشن بوده است ،كودكاني كه رفتارهاي اخلاقي دارند ،والديني دارند كه از آنها انتظارات داشته اند چنين عمل كنند.توقعات و انتظارات شما از كودكتان ، به منزله تعيين نوعي استاندارد براي رفتارهاي آنهاست . 7-نسبت به آثار رفتارهاي واكنش نشان دهيد محققين ابراز مي كنند كه يكي از بهترين تمرين هاي سازنده اخلاق ، اشاره به اثر رفتار كودك بر شخص ديگر است ، انجام اين كار موجب افزايش رشد اخلاقي كودك مي شود. 8-رفتارهاي اخلاقي كودك را تقويت كرده و پاداش دهيد يكي از ساده ترين راههاي كمك به كودك در جهت كسب رفتارهاي جديد اين است كه پس از وقوع آن رفتارها ، آنها را پاداش داده و تحسين نماييد . پس با هدف شكل دهي رفتارهاي اخلاقي ، كودك را زير نظر بگيريد و با شرح اينكه چرا رفتارش خوب بوده و شما براي آن ارزش قائليد، آن را تقويت نماييد. 9-هر روز اصول اخلاقي را اولويت بندي كنيد. كودكان با خواندن اصول اخلاقي در متن كتابها ياد نمي گيرند چگونه افراد با اخلاق بشوند ، بلكه تنها با انجام كارهاي خوب ، اين امر را مي آموزند، كودك را جهت كمك براي ايجاد تغيير در دنياي خودش تشويق كنيد و هميشه او را ياري دهيد تا نتيجه مثبت عمل خود را بر روي حالات ديگران درك و تشخيص دهد .هدف نهايي و واقعي براي كودكان آن است كه هرچه كمتر و كمتر به راهنمايي بزرگسالان وابسته باشند و اصول اخلاقي بايد به زندگي روزمره آنها وارد شده و ضمنا آنها را براي خودشان دروني سازند ، اين امر تنها زماني روي مي دهد كه والدين بر اهميت فضيلت ها دائما تاكيد كنند و بچه هايشان هم مكررا اين رفتارهاي اخلاقي را تمرين كنند. 10-مشاركت و ثبت قانون طلايي به كودكتان قانون طلايي را كه بسياري از تمدن ها را در طول قرن ها هدايت و راهنمايي كرده است [ و سخن پيامبر اسلام(ص) نيز هست ] آموزش دهيد: " با ديگران همانگونه رفتار كنيد ، كه مي خواهيد با شما رفتار شود ." به او يادآوري كنيد از خودش قبل از هر كاري بپرسد "آيا من دوست دارم ، ديگري با من اين طور رفتار كند؟" تلاش كنيد اين اصل ، قانون اساسي اخلاقي خانواده شما باشد.
**** منبع : مقاله " پرورش هوش اخلاقي در كودكان "-نويسنده : رونالد هاكسلي -ترجمه :دكتر فرناز كشاورزي - عضو هيات علمي گروه روانشناسي دانشگاه آزاد اسلامي -تهران-روزنامه همشهري 12 بهمن 1382 - صفحه 12- صفحه زندگي |
در مورد رشد اخلاقی گفته شده است که ؛ «رشد اخلاقی در برگیرنده آن دسته از قوانین و مقررات اجتماعی است که تعیین می کند انسانها در رابطه با دیگر مردم چگونه باید رفتار کنند». از نظر روانشناسان این قوانین مشتمل بر سه جنبه اساسی شناختی، عاطفی، و رفتاری هستند که تبیین آنها و چگونگی روابطشان با یکدیگر و تأثیری که در فرایند درونی سازی دارند، محور بحث های روان شناختی است. این تعریف با اینکه تا اندازه ای ماهیت رشد اخلاقی را روشن می کند، ویژگیهای مشخص کننده و امتیاز بخش آن را در میان بخشهای دیگر چندان روشن نمی کند. برای روشن شدن معنای دقیق رشد اخلاقی چند نکته را باید مورد توجه قرار داد: 1) اختیار و عمد در کارهای اخلاقی؛ 2) ارتباط با حالات روانی و کمال درونی. اگرچه حال در فرهنگ های مختلف در مورد خوب و بدهای اخلاقی که از جهان بینی ها و اهداف مختلف آنها نشأت می گیرد، تفاوتهایی نیز یافت می شود؛ اما در هر صورت، در بسیاری از جوامع، یکی از مهمترین وظایف فرهنگی آشنا سازی کودک با قوانین اخلاقی و کردار خوب و بد است. همه کم و بیش از کودکان انتظار دارند که این قوانین را فرا بگیرند و به کار بندند؛ از رعایت آنها خرسند شوند و هنگام سرپیچی از آنها در خود احساس گناه کنند. یکی از ابعاد رشد و تحول ، که از دوران کودکی تا سال های بزرگسالی ،در کنار دیگر ابعاد رشد شکل می گیرد،رشد اخلاقی کودکان است .وقتی مردم درباره رشد اخلاقی صحبت می کنند، آنها به رفتار و نگرش های خودشان نسبت به سایر مردم در جامعه اشاره دارند،به عبارتی آنها به پیروی ما از هنجارهای اجتماعی ،مقررات و قوانین ،عرف و آداب و رسوم توجه می کنند ..در این تحقیق ما نظریات مختلف در مورد رشد اخلاقی را مورد بررسی قرار دادیم با این امید که مطالب نگاشته شده مورد استفاده قرار گیرد.
رشد اخلاقی در برگیرنده آن دسته از قوانین و مقررات اجتماعی است که تعیین می کند انسانها در رابطه با دیگر مردم چگونه باید رفتار کنند. از نظر روانشناسان این قوانین مشتمل بر سه جنبه اساسی شناختی، عاطفی، و رفتاری هستند .
الف :نظریه ژان پیاژه Jean Piaget دوره نخست به نام اخلاق عینی از 3 تا 7 8 سالگی است. پیاژه معـتـقــد است که کودکان کمتر از 7 سال زشتی یا شدت اعمال خلاف را تنها از نظر مقدار زیاد آن مورد توجه قرار می دهند و دلیل و انگیزه ارتکاب جرم را نادیده می گیرند. شناخت این کودکان محدود است. پیاژه دوره دوم را ارزشیابی اخلاقی ذهنی نامیده است. در این دوره کودک علاوه بر جنبه محسوس رخدادها به عوامل درونی یا ذهنی آنها نیز توجه می کند
ب- نظریه کلبرگ Kohlberg او برای استدلال اخلاقی سه سطح را نام برد:
اول:سطح اخلاقی پیش عرفی یا پیش قرار دادی(4 تا 10 سال)
دوم سطح اخلاق عرفی یا قراردادی(از 10 تا 13 سالگی)
سوم:سطح اخلاقی پس عرفی یا پس قراردادی(از 13 سالگی به بعد)
ج - نظریههای محیطی - یادگیری در این نظریه تأکید اصلی روی مکانیزمهای محیطی مانند تقویت کنندهها و تنبیه کنندههای محیطی و یادگیری مشاهده ای (الگوسازی و تقلید) میباشد.
د - دیدگاه قوم شناسی
بیشتر کارهای آنها مشاهده رفتارهای انواع و ارتباط آنها با کردارهای اخلاقی انسان بوده است. دو حوزه اصلی مورد علاقه آنان نوع دوستی و پرخاشگری میباشد
نظریات مختلف در مورد رشد اخلاقی
الف :نظریه ژان پیاژه Jean Piaget
ژان پیاژه در حقیقت پدر علم روانشناسی کودک می باشد. او تحقیقات زیادی بر روی الگوی رشد اخلاقی بر روی کودکان سوئیسی در سالهای 1920 تا 1930انجام داده است. پیازه معتقد است که مدل رشد اخلاقی در کودکان از 4 مرحله تشکیل شده است. در مرحله اول که بین 2 تا 4 سالگی می باشد کودک هیچ مفهومی از اخلاقی بودن ندارد و هر کاری را از روی تقلید انجام می دهد و از هیچ قواعدی پیروی نمی کند در مرحله دوم که بین سالهای 5 تا 7می باشد پیروی از قواعد درکودک آشکار می شود و افکار کودکان بسیار نزدیک به شیوه مطلق گرایی می شود و قواعد و مقررات استبدادی از طرف والدین ارائه می شود که در این مرحله ازنظر کودکان این مقررات غیر قابل تغییر هستد .این مرحله را مرحله اخلاقی واقع گرائی نامید. در این مرحله کودک هیچ سئوالی در مورد درستی یا نادرستی قواعد نمی کند مرحله سوم پیازه از سن 8 تا 11 شروع می شود در این مرحله کودک می آموزد که قواعد قابل تغییر هستند و این مرحله را نسبی گرایی اخلاقی نامید. در آخرین مرحله اخلاقی پیازه عنوان شد که نوجوانان قادر هستند قواعد جدیدی را به وجود بیاورند و همچنین آنها قادر هستند شروع به گسترش استدلال اخلاقی فراتر از سطح شخصی به سطوح اجتماعی و سیاسی کنند. .پیازه معتقد است استدلال اخلاقی همانند رشد اخلاقی هم به وسیله عوامل محیطی و هم عوامل ذاتی هدایت می شود.از جهت ذاتی کودکان قادر هستند توانائی شناختی خود را با فاصله گرفتن از افکار خود محورانه و توانا شدن برای جذب اطلاعات بیشترو برخورد با دیدگاهای مختلف درا رزیابی موفقییتهای اخلاقی توسعه بخشند. پیازه معتقد است تجربه های اجتماعی نقش به سزائی را در گذر یک کودک از یک مرحله به مرحله دیگر را دارد.. کودکان در دوران اولیه زندگی خود یاد می گیرند که پذیرای بی چون و چرای قواعد رفتاری از طرف والدین خود باشند اما یک حالت ذاتی در سیستم کودکان نهفته است که باعث می شود که بعدها آنها نقطه نظرات خود را بیان کنند.
الگوی رشد اخلاقی پیاژه در اوایل به واسطه کار او روی کودکان ژنوی در کشور سوئیس، در طول سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ صورت گرفت. برای تحقیق روی مفاهیم رشد اخلاقی، پیاژه از دو روش بسیار متفاوت استفاده کرد.یکی از روشهای او مبتنی بر دیدگاه طبیعت گرایی بود که در آن بازیهای معمولی کودکان مانند تیله بازی را در خیابانها مورد مشاهده قرار داد. پیاژه از نزدیک چگونگی ایجاد و اجرای قواعد بازی را در پسربچهها بررسی کرد و او را درباره شرایطی که قواعد بازی باید تغییر کند و یا حتی از بین برود مورد سؤال قرار داد.
دومین دیدگاه که بسیاری تجربی بود ارائه مسائل اخلاقی دشوار به کودکان برای حل کردن بود. این مسائل به شکل داستانهای کوتاه به کودک ارائه میشد و از او خواسته میشد تا از بین دو نمونه ارائه شده به او فرد شریر یا سرکش را مشخص کند. مثلاً در یک داستان کوتاه پسری به نام اگوستین در حالی که سعی داشت برای کمک به پدرش جعبه جوهر او را پر کند یک لکه بزرگی از رنگ روی رومیزی پدرش ریخت. از سوی دیگر یک پسر کوچک دیگر به نام ژولین در حالی که در حال بازی با قلم پدرش بود یک لکه کوچکی از رنگ را روی رومیزی پدرش ریخت.
از این تحقیق، پیاژه یک مدل رشد اخلاقی را به وجود آورد که این مدل متمرکز بر شیوه پیروی کودکان از قواعدی که از چهار مرحله تشکیل شده است میباشد.(دامدن، ،۱۹۸۳ پیاژه ۱۹۳۲). در اولین مرحله (۲ تا ۴ سالگی) کودکان هیچ مفهوم واقعی از اخلاقی بودن ندارند. بیشتر بازیهای آنان بازیهای تقلیدی است که از هیچ قاعده ای پیروی نمی کند، مگر این که در بعضی از اوقات آنها ممکن است محدودیتهای خاصی به عنوان بخشی از بازی اختراع کنند. (مثل قراردادن تمامی قرقرههای سبز در یک جعبه خاص). پیروی از عقاید و قواعد اشخاص دیگر تا مرحله دوم(۵ تا ۷ سالگی) به طور استوار آشکار نمی شود. اما وقتی پیروی از قواعد پدیدار میشود، افکار کودکان بسیار نزدیک به شیوه مطلق گرایی میشود.
قواعد اجتماعی در این هنگام تحت عنوان «دیگر پیروی» مطرح میگردد. در این مرحله دستورات و قوانین به صورت استبدادی از طرف افراد بیرونی و معمولاً والدین ارائه میشود که از نظر کودک این نوع دستورات غیرقابل تغییر میباشد. مرحله دوم را (۵ تا ۷ سالگی) و مرحله اخلاق واقع گرایی مینامند. کودک هیچ سؤالی درباره نیت یا درستی انجام اعمال یا قواعد هستی -اگر مایل به پیروی از آن هم نباشد- نمی کند.
سپس، پیاژه مشاهده کرد که کودکان در این سن وقتی به تیله بازی میپردازند در اجرای قواعد بازی بسیار انعطاف ناپذیر و تغییرناپذیر هستند حتی اگر آن بازی بسیار آسان باشد.
پیاژه به دو ویژگی جالب در زمینه مطلق گرایی اشاره کرد. بسیاری از کودکان در مرحله دوم، مسئولیت پذیری عینی را نشان میدهند، بدین معنی که آنها موقعیتهای اخلاقی را تنها با پیامدهای عینی و فیزیکی مورد ارزیابی قرار میدهند. در مسائل اخلاقی غامض، این کودکان اعمالی را که باعث آسیب بیشتر میشود غیراخلاقی تر از اعمالی میدانند که باعث آسیبهای کمتر میشود. این کودکان کمتر به نیات اعمال توجه میکنند، از این رو، کمک اگوستین به پدرش بی ارزش تر از عدم فرمانبرداری جولین به نظر میرسد، زیرا او لکه جوهر بزرگتر را روی میز پدرش ایجاد کرده بود.
از خصوصیات دیگر این مرحله قضاوت اصولی است، زیرا این کودکان عقیده استواری در مطلق گرایی یک قاعده دارند. آنها عقیده دارند که تنبیه، همیشه وقتی قاعده ای شکسته میشود باید انجام گیرد. بنابراین، اگر یک کودکی که توپ بیسبال خود را گم کرده و در طول یک روز که به دنبال توپش است یک کلوچه را پیدا کند و آن را بردارد، از نظر کودکان در این مرحله باید برای این کارش تنبیه شود.
در مرحله سوم پیاژه (۸ تا ۱۱ سالگی) کودکان به تدریج درمی یابند که قواعدی مورد پذیرش هستند که به وسیله مردم برای کمک یا محافظت از یک فرد دیگر ایجاد شده باشد و اطاعت و پیروی ساده از دستورات دیگران نیست بلکه هر فرد به عنوان شخص خود پیرو، تصمیم به مشارکت با دیگران را میگیرد. به عنوان مثال، پیاژه مشاهده کرد کودکان مرحله سوم قواعد خود را با شرایط لحظه به لحظه و تعداد تیلهها و همچنین تعداد بازیکنان تطبیق میدهند. علاوه بر این، در این مرحله پیشرفت توانایی شناختی کودکان به آنها اجازه میدهد تا عوامل جدیدی را وارد ارزیابیهای اخلاقی خود کنند. شخص کاری را سعی میکند انجام دهد که انگیزه و قصد و نیتی از آن داشته باشد، نتایج یک رفتار در این مرحله برای او مهم است. بر این اساس، با افزایش سن، کودکان در قضاوت خود رفتار جولین را بیشتر مورد سرزنش قرار میدهند، حتی اگر آسیب کمتری را ایجاد کرده باشد، زیرا اخلاقی بودن تابع ارزیابی کنونی در ارتباط با عوامل دیگر و در موقعیتهای دیگر میباشد که پیاژه به سومین سطح این مرحله(نسبی گرایی اخلاقی) میگوید.
در آخرین مرحله ای که پیاژه به طور مختصر در مورد آن بحث کرده، کودکان قادرند قواعد جدیدی را به وجود آورند. توانایی عملیاتی آنها را قادر به فرضیه پردازی در موقعیتهایی که ممکن است در بازی به وجود آید میکند و باعث ساختن قواعدی برای آنها میشود. همچنین آنها شروع به گسترش استدلال اخلاقی فراتر از سطح شخصی به سطوح اجتماعی و سیاسی میکنند. در این نقطه نظر، نوجوانان ممکن است علاقه خود را به گسترش موضوعات دیگری مانند حفاظت از محیط زیست و یا کمک به افراد بی خانمان نیز متوجه سازند.
| ||
| ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ | |
|
خانواده نخستين و اساسي ترين نهاد هر جامعه است زيرا تولد هر فردي در آنجا صورت مي گيرد. هر فردي زندگي اجتماعي خود را از بطن خانواده شروع مي کند و سپس با طي دوره هاي رشد وارد ساير نهادهاي اجتماعي مي شود. ساختار اوليه شخصيت هر فرد در خانواده شکل مي گيرد. اگر خانواده کارکردهاي خود را در زمينه هاي مختلف زيستي، فرهنگي، تربيتي، رواني و اجتماعي به شيوه درستي انجام دهد مي تواند افرادي با شخصيت سالم و متعادل به جامعه تحويل دهد در غير اين صورت اختلالات رواني و تعارضات شخصيتي در جامعه نمودار خواهد شد.کودکي که متولد مي شود کامل ترين امکانات رشد را دارد. آمادگي آن را دارد که به کامل ترين و شايسته ترين وجهي پرورش يابد، فقط کافي است عادي به دنيا بيايد و خانواده و محيطي مناسب در اختيار داشته باشد. مشکلات جسمي، عاطفي و رفتاري کودکان از نتايج اجتناب ناپذير فقر، بيماري، جهل، بدرفتاري، نابساماني هاي خانوادگي، کاستي هاي آموزشي، فرهنگي و اجتماعي است.بسياري از خانواده ها آشنايي کافي در زمينه رشد و پرورش فرزندان شان ندارند و به اين ترتيب گروه بزرگي از کودکان در معرض مخاطرات جسمي، عاطفي و اجتماعي قرار مي گيرند.در اين سلسله مقالات سعي بر آن است تا نيازهاي رواني کودک در مراحل سني مختلف رشد (شيرخوارگي، نوپايي، خردسالي، دوران قبل از بلوغ- نوجواني) طبق اصول روانشناسي بررسي شود تا با شناخت و پاسخ متعادل و مناسب به نيازهاي رواني به عنوان عامل اساسي در بهداشت روان و آموزش و پرورش انسان، خانواده رسالت خود را در تربيت کودکان سالم و پيشبرد جامعه به بهترين نحو ممکن ايفا کند.لازم به تذکر است که نيازهاي رشد رواني و عاطفي کودک در مراحل سني نامبرده متفاوت است و موفقيت در هر مرحله پايه يي براي موفقيت در مراحل بعدي و ايجاد شخصيت سالم است.طبق طبقه بندي مراحل سني، تکامل کودک از بدو تولد يا يک سالگي مرحله شيرخوارگي ناميده مي شود. طبق تئوري اريکسون از تولد تا يک سالگي در ارتباط با کسب اعتماد با غلبه بر عدم اعتماد است. اولين و مهم ترين نشانه براي ظهور يک شخصيت سالم يک اعتماد بنيادي است. برقراري اعتماد اساسي در سال اول ظهور مي يابد و موفقيت در کسب اين پديده پايه يي براي موفقيت هاي بعدي رشد و تکامل است.اعتماد به معني اعتماد به خود، ديگران و دنياي پيرامون است. عامل مهم در رسيدن به اين پديده کفايت ارتباط والد (شخص مراقبت کننده) و کودک و مراقبتي است که دريافت مي کند. تنها تامين غذا، گرما و سرپناه براي پيدايش اين حس قوي کافي نيست. در واقع ماهيت کلي ارتباط بين فردي بين والد و شيرخوار مهم است و هر دو بايد ياد بگيرند که نيازهاي خود را به طور رضايتبخش برآورده کنند. عدم اعتماد مي تواند در رابطه با يأس ايجاد شود. مثلاً اگر والدين نيازهاي کودکان را قبل از بيان آنها تامين کنند باعث مي شود شيرخواران توانايي کنترل محيط را ياد نگيرند و اگر برطرف کردن نياز آنها همراه با تاخيري طولاني باشد، شيرخوار به طور دائم يأس را تجربه مي کند که باعث عدم اعتماد به ديگران مي شود. پس ثبات در مراقبت او اساسي است. تحريک حس لمس در جريان اعتماد بسيار مهم است.اريکسون سال اول را به دو مرحله دهاني- اجتماعي تقسيم مي کند. مرحله دهاني سه، چهار ماه اول است که مهم ترين فعاليت اجتماعي کودک در آن دوره مصرف غذا است. به مرور با کنترل بهتر بدن مثل توليد صدا، حرکات ارادي دست ها و... شيرخوار براي ارتباط با ديگران از رفتارهاي پيچيد ه تر استفاده مي کند مثل بالا بردن دست ها براي بغل کردن به جاي گريه کردن.در مرحله دوم شيوه فعال و تهاجمي به شکل گاز گرفتن پديدار مي شود. در واقع شيرخواران ياد مي گيرند چيزهايي متعلق به خودشان است لذا مي توانند آنها را تصرف کرده و کنترل نسبتاً کاملي روي محيط داشته باشند.شيرخوار در اين مرحله با اولين کشمکش ها روبه رو مي شود. چنانچه از شير مادر تغذيه مي کند خيلي زود ياد مي گيرد گاز گرفتن باعث مي شود مادر ناراحت شده و پستان خود را بکشد. گاز گرفتن مي تواند سبب تسکين درد ناشي از رويش دندان شود يا حس قوي قدرت يا کنترل باشد. حل رضايتبخش اين کشمکش ارتباط مادر- کودک را تقويت مي کند. (مثل استفاده از پستانک به عنوان راه حل) بنابراين اعتماد تنها در ارتباط با يک شخص يا يک چيز به وجود مي آيد و در بروز اين اعتماد مراقبت ثابت و حاکي از عشق و محبت به وسيله مراقبت کننده وي اساسي است. عدم اعتماد زماني ايجاد مي شود که تجارب کسب اعتماد ناقص باشد، وجود نداشته باشد يا نيازهاي اساسي به طور متناقض برآورده شود.به هر حال به مرور که شيرخوار بزرگ تر مي شود و تحرک او افزايش مي يابد والدين نياز به برقراري محدوديت هايي دارند تا بتوانند از ايجاد صدمات براي شيرخوار جلوگيري کنند و هم اينکه از وقوع مسائلي مانند کج خلقي و رفتارهاي آشوبگر جلوگيري کنند.شيوه هاي انضباطي مناسب براي اين سن صداي تحکم آميز يا يک نگاه اخم آلود است. تاکيد بر اين نکته دومي ضروري است که توجه و رسيدگي زياد در چهار، شش ماه اول سبب لوس شدن نمي شود و دانستن اينکه کودکان نيازهاي خود را با گريه نشان مي دهند و پاسخ والدين نسبت به گريه در بدو شيرخوارگي نمي تواند پيامد لوس شدن را به همراه داشته باشد. |