خری آمد به سوی مادر خویش

بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش

برو امشب برایم خواستگاری

اگر تو بچه ات را دوست داری

خر مادر بگفتا ای پسر جان

تو را من دوست دارم بهتر از جان

ز بین این همه خرهای خوشگل

یکی را کن نشان چون نیست مشکل

خرک از شادمانی جفتکی زد

کمی عرعر نمود و پشتکی زد

بگفت مادر به قربان نگاهت

به قربان دو چشمان سیاهت

خر همسایه را عاشق شدم من

به زیبایی نباشد مثل او زن

بگفت مادر برو پالان به تن کن

برو اکنون بزرگان را خبر کن

به آداب و رسومات زمانه

شدند داخل به رسم عاقلانه

دو تا پالان خریدند پای عقدش

یه افسار طلا با پول نقدش

خریداری نمودند یک طویله

همانطوری که رسم است در قبیله

خر عاقد کتاب خود گشایید

وصال عقد ایشان را نمایید

دوشیزه خر خانم آیا رضایی

به عقد ایشان در نمایید

یکی از حاضرین گفتا به خنده

عروس خانم به گل چیدن برفته

برای بار سوم خر بپرسید

که خر خانم سرش یکباره جنبید

خران عرعر کنان شادی نمودند

به یونجه کام خود شیرین نمودند

به امید خوشی و شادمانی

برای این دو خر در زندگانی

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 14:1  توسط hamid  | 

پسرها:

۱- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک.
2- کارت رو داخل دستگاه ميذارن.

۳- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن.

۴- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن.

دخترها:

۱- با ماشين ميرن دم بانک.
۲- در آينه آرايششون رو چک ميکنن.

۳- به خودشون عطر ميزنن.

۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن.

۵- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن.

۶- در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن.

۷- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
.
۸- توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن.

۹- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه.

۱۰- کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون.

۱۱- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن.

۱۲- کارت رو وارد دستگاه ميکنن
.
۱۳- توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن.

۱۴- کد رمز رو وارد ميکنن.

۱۵- ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن

۱۶- کنسل ميکنن.

۱۷- دوباره کد رمز رو ميزنن.

۱۸- کنسل ميکنن.

۱۹- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه.

۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن.

۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده.

۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن.

۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده.

۲۴- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن.

۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن.

۲۶- پول رو ميگيرن.

۲۷- برميگردن به ماشين.

۲۸- آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن.

۲۹- توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن.

۳۰- استارت ميزنن.

۳۱- پنجاه متر ميرن جلو.

۳۲- ماشين رو نگه ميدارن.

۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانک.

۳۴- از ماشين پياده ميشن
.
۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم)

۳۶- سوار ماشين ميشن.

۳۷- کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
.
۳۸- آرايششون رو توی آينه چک ميکنن.

۳۹- احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن.

۴۰- مندازن توی خيابون اشتباه.

۴۱- برميگردن.

۴۲- ميندازن توی خيابون درست.

۴۳- پنج کيلومتر ميرن جلو.

۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميکنن )ميگم چرا انقدر يواش ميره)

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 13:58  توسط hamid  | 

گويند: «تقلب مفهومي‌است بس اساسي» به طوري که شاعر ميگويد:

تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبير خردمند را

تاريخچه‌ي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لش را تکان داد و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانه‌ي کودکان فلک بخت مکتب بود. ليک حسن از روي گشادي، چشمان چپش را بر روي ورقه‌ي همزاد انداخت تا نکتي بس ارزشمند از ورقه‌ي فوق الذکر، دشت کند. اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد. البته اين تقلب با روش‌هاي فوق العاده ابتدايي (البته در مقابل ترفند‌هاي کنوني) صورت گرفت. بدين ترتيب که حسن با کلي زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالاي ورقه‌ي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در فرمود.

زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلب‌هاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را مي‌شود نام برد.

حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان مي‌رسانيم:

 روش هاي نوشتاري:

1- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و...

2- نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و...

3- نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه و...

4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخ‌هاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچه‌ي آئورت و ...

 روش هاي با کلاسي:

1- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي

2- استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس

روش هاي جوادي:

1- خر نمودن يک فقره بچه خرخون

2- خم کردن سر به روي ورقه‌ي طرف به صورت تابلو.

3- روش بويايي:خودتان ماسک بزنين و يک بوي گند از خودتان در بکنين تا مراقب، جرات نزديک شدن به شما را نکند.

4- روش شيميايي:بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد.

 توجه:

اگر در اين امر تبهر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 13:54  توسط hamid  | 

حسادت در کودکان

اکثر والدین امیدوارند وقتی فرزند دوم شان به دنیا می آید، فرزندشان یکدیگر را دوست داشته باشند و از یکدیگر حمایت کنند و بهترین دوستان هم باشند. اما در سالهای کودکی معمولا این اتفاق نمی افتد و آنها معمولا با یکدیگر در حال مشاجره و دعوا هستند. 
 حسادت واکنش کودک نسبت به از دست دادن محبت است. یعنی آنکه کودک از محبت و توجهی که والدینش به برادر یا خواهرش می کنند حسادت می کند. این از دست دادن محبت می تواند واقعی یا خیالی باشد.
حسادت همواره در طول تاریخ بین فرزندان وجود داشته است. سن اولین قتلی که در تاریخ بشر روی داد به خاطر حسادت قابیل نسبت به هابیل بود. و برادران حضرت یوسف نیز به خاطر حسادتی که به او داشتند می خواسته او را از بین ببرند.
بسیاری از روان شناسان حسادت را واکنش طبیعی کودک می دانند، اما برخوردهای نادرست والدین با آن باعث تشدید حسادت به فرزندان و بروز مشکلاتی می شود که حتی ممکن است این مشکلات تا بزرگسالی نیز ادامه پیدا کند.
معمولا والدین به حسادت به عنوان مساله منفی نگاه می کنند. اما مشاجرات کودکان با یکدیگر و حسادت بین آنها باعث می شود که آنها یاد بگیرند چگونه از حق خود در جامعه دفاع کنند، با دیگران شریک شوند. بسیاری از تک فرزندانی نازپرورده تربیت شده اند چنین تواناییهایی ندارند.
سن بروز حسادت
معمولا حسادت از حدود سن 15 ماهگی شروع می شود و به مرور افزایش می یابد. اوج شدت حسادت کودکان معمولا در سنین 2 تا 4 سالگی است. عمدتا حسادت کودکان پس از 5 سالگی کاهش پیدا می کند. در این سن به دلیل ورود به مهد کودک، مدرسه و اجتماع وابستگی کودک به والدینش کمتر می شود. 

روشهای ابراز حسادت در کودکان

کودکان به شیوه های مختلفی حسادت خود را ابراز می کنند معمولا کودکان کوچکتر حسادت خود را بدون پرده پوشی وآشکارا بیان می کنند. آنها ممکن است آشکارا تمایل داشته باشد به نوزاد صدمه بزند و یا آنکه آرزوی مرگ او را بکند.
مامان من از این بچه خوشم نمی یاد.
مامان این بچه را برگردون سر جای اولش.
مامان چرا این بچه را به دنیا آوردی تو که من را داشتی
 اماکودکان بزرگتر معمولا به شکل پنهان تری حسادت خود را ابراز می کنند بویژه اگر والدین آنها برخورد نامناسبی با حسادت آنها داشته باشند آنها معمولا به شکل غیر مستقیم حسادتشان را ابراز می کنند. برخی از شیوه های غیر مستقیم ابراز حسادت عبارتند از:
بازگشت به رفتار دوره شيرخوارگي مانند شب ادراری مکیدن انگشت،كوشش براي جلب توجه از طريق تظاهر به ترس هايي كه قبلا نداشته است، خواستن غذاهاي مخصوص، گرفتن بهانه های بی مورد، شيطنت، ناسزاگويي، تظاهر به بي نيازي از محبت و توجه اطرافيان، شكستن و خراب كردن اسباب بازیها، آزار فرزند کوچکتر وجانواران، خرابكاري‌،‌ بدرفتاري، تكبر، تقلب، اداي كلمات ركيك، مشکلات خواب، بیماریهای جسمی، خود را به بیماری زدن.
اگر این نشانه ها همراه یا کمی پس از به دنیا آمدن فرزند جدید ظاهر شوند می توان گفت که علت آن حسادت کودک به برادر یا خواهرش است.
گاهی فرزند اول رفتارهای متناقضی نسبت به برادر یا خواهر کوچکش انجام می دهد. مثلا گاهی می رود و نوزاد را می بیند و نوازش می کند که والدین فکر می کنند که او نه تنها از ورود فرزند جدید ناراحت نیست بلکه او را نیز خیلی دوست دارد. اما چرا او این کار را انجام می دهد.
گاهی اوقات وقتي كودك از برادر یا خواهر كوچكترش متنفر است ولي حق ندارد احساساتش را بروز دهد در خیال آرزو و تصور می کند كه نوزاد را از پنجره بيرون پرتاب کرده و یا به او صدمه رسانده است.کودکان نمی توانند بین خیال و واقیعت تفاوت قایل شوند و فکر می کنند اگر تصور کنند که به خواهر یا برادر کوچکترشان صدمه رسانده اند واقعا این اتفاق افتاده است به همین دلیل،كودك از اين خيالات وحشت زده مي شود و به تخت خواب نوزاد مي رود تا مطمئن شود آيا او هنوز آنجا هست يا نه؟ حتی ممکن است او را ببوسد در چنین شرایطی والدین فکر می کنند فرزندشان نوزاد را خیلی دوست دارد.


تفاوت فرزندان درحسادت 

معمولا فرزندان اول نسبت به فرزندان دیگر حسودتر هستند به دلیل آنکه تا قبل از تولد فرزند دوم، موقعيتي بي همتا و حسادت برانگيزی داشته اند. والدين از تولد فرزندان اولشان بسیار خوشحالند و توجه زيادي را صرف او می کنند و او مانند یک شاهزاده زندگی می کند هر خواسته ای دارد بلافاصله برایش تهیه می شود و همه دست به سینه آماده خدمت گذاری به او هستند و همه به او توجه می کنند. اما ناگهان با ورود فرزند دوم، از کانون توجه خارج می شود و مورد محبت، مراقبت و توجه فوري قرار نمي گيرند حالا باید محبت و توجهی که قبلا کاملا مال او بود را با این تازه وارد تقسیم کند. او بايد منتظر بمانند تا نيازهاي نوزاد برآورده شود و حتی به او تذكر داده مي شود كه ساكت باشد تا نوزاد جديد را آشفته نكند.
هيچ كس نمي تواند توقع داشته باشند كه فرزند اول بدون دعوا و مبارزه با این شرایط جدید کنار بیاید. او سعي مي كند موضع قدرت و امتياز سابق را دوباره به دست آورد. اما مسلما تلاشش براي بازگشت به دوران سابق محكوم به شكست است. معمولا فرزندان اولی که نازپرورده بار آمده اند حسادت بیشتر خواهند داشت، از طرف دیگر هر چه فاصله سنی بین دو فرزند بیشتر باشد حسادت فرزند اول کمتر خواهد بود. مثلا یک کودک 8 ساله در مقایسه با کودک 2 ساله از تولد یک فرزند جدید کمتر ناراحت می شود دلیل این مساله این است که هر چه کودک بزرگتر می شود ارتباط بیشتری با جامعه پیدا می کند و وابستگی اش به والدین و به ویژه مادرش کمتر می شود.
تحقیقات نشان داده است که فرزندان دوم حسادت کمتری را نشان می دهند، چون آنها هیچگاه به تنهایی مورد توجه انحصاری والدین خود نبوده اند. اما رفتارهای غلط والدین می تواند باعث تشدید حسادت در کودک دوم شود.
مقدار و شدت حسادت در کودکان،‌ متفاوت است و با عواملي از قبيل سن، جنس، هوش و رشد ذهني، تعداد فرزندان و طرز رفتار والدين بخصوص رفتار مادر بستگي دارد. حسادت کودکان بين 2 و 4 سالگی بیشترین شدت خود را دارد. ازهر سه بچه حسود دو نفرشان دخترند. حسادت در ميان اطفال باهوشتر بيشتر است. در روابط بين دختر و دختر حسادت بیشتری وجود دارد تا روابط دختر پسر و روابط پسرو پسر.
هرچه فرزندان در يك خانواده كمتر باشد، حسادت در ميان آنها بيشتر است و همانطور که قبلا هم گفته شد، فرزند اول معمولا حسادت بیشتری دارد.

علت اصلی حسادت 

نیاز به محبت
 مهمترین دلیل حسادت کودکان نیاز به محبت است. یکی از نیازهای اساسی همه کودکان، نیاز به توجه ومحبت است. اهمیت این نیاز برای آنان شبیه نیاز به غذا و آب است. همانطور که کودک در صورت نداشتن تغذیه مناسب دچار مشکل می شود، عدم توجه و محبت نیز می تواند اثرات منفی جدی بر کودک وارد سازد. تا جائیکه برخی از کودکانی که مورد بی توجهی قرار می گیرند، رشد جسمی و ذهنی آنان متوقف شده و حتی می میرند. بنابراین کودک می خواهد به هر قیمت توجه و محبت والدینش را بدست آورد.
کودکان می خواهند همواره مورد توجه والدین خود بویژه مادر قرار گیرند. حال تصورکنید فرد دیگری بیاید و بخشی از این توجه و محبت والدینش را از او بگیرد، طبیعی است که نسبت به او احساس حسادت داشته باشد. کودک نمی تواند و نمی خواهد توجه و محبت مادر را بادیگری تقسیم کند، او همه توجه و محبت والدین را می خواهد و نمی تواند بپذیرد که آنرا با فرد دیگری تقسیم کند و به همین دلیل است که هیچگاه والدین نمی توانند فرزندانشان را قانع کنند که دارند با آنها به عدالت رفتار می کنند چون آنها محبت برابر نمی خواهند بلکه همه توجه مادر را می خواهند. 
به دلیل وجود این نیاز ذاتی در همه کودکان وجود حسادت و اختلاف بین فرزندان تا اندازه ای طبیعی است اما رفتارهای غلط والدین ممکن است موجب تشدید اختلافات و حسادت بین فرزندان شودکه در ادامه برخی از رفتارهایی که موجب تشدید حسادت می شود را توضیح می دهم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 14:38  توسط hamid  | 

شاخصه ها ي کمي و کيفي سنجش رشد اجتماعي کودک  
نويسنده : معصومه عامري

همه ما اين واقعيت را مي پذيريم که زندگي انسان از ابتدا در ميان کودکان ديگر آغاز مي گردد و از همان ابتدا با آنان رابطه برقرار مي کند و اين ارتباط تغييراتي در رفتار او به وجود مي آورد.
بدين ترتيب يادگيري اجتماعي آغاز مي شود و رفتارهاي کودک رنگ اجتماعي به خود مي گيرند. رشد اجتماعي کودک مانند ساير جنبه هاي رشدي او به تدريج گسترش پيدا مي کند و تقريبا تمامي فعاليت هاي او تحت تاثير اطرافيان قرار مي گيرد. رشد و تکامل اجتماعي کودک با ساير مظاهر وي هماهنگ و کاملا مرتبط است، چرا که نشانه هاي اوليه رشد هوشي کودک را در نوع ارتباط هاي او با ساير افراد مي توان مشاهده کرد.
کودک در همان ماه هاي آغازين حيات خود توانايي تشخيص اشخاص و اشيا را دارد و سپس رشد پيدا مي کند و دامنه تشخيص او هم گسترده تر مي شود و در واقع رشد و نمو مهارت هاي حرکتي و استعدادهاي هوشي همگي به رشد و تکامل کودک کمک مي کنند. هر چه کودک در اين جنبه ها رشد پيدا مي کند، به همان نسبت استقلال او بيشتر مي شود و مي تواند راهنماي خودش باشد و نقش هاي اجتماعي مختلفي را به عهده بگيرد. کودک به عنوان يک عضو در خانواده و مدرسه به بازي يا به ساير فعاليت هاي گروهي مي پردازد. رشد اجتماعي تغييراتي در فتار وي ايجاد مي کند که عبارتند از:
1- مي آموزد که در اجتماعات و گروه هاي با تاثيرگذاري پيچيده و متقابل شرکت کند.
2- تماس ها و روابط اجتماعي خود را از افراد خانواده  به دوستان و گروه ها توسعه دهد.
3- به محرک هاي اجتماعي به نحو شايسته اي پاسخ دهد.
4- نقش خود و روابط شخصي با خانواده و گروه هاي بازي را به دست آورد.
5- سرانجام مي تواند مسووليت پذير شود و نسبت به ماهيت و حدود شرکت اجتماعي واکنش نشان دهد. 
بايد در اين مسير يادگيري کودک به اين شاخصه توجه داشت که حدود شرکت اجتماعي کودک بيشتر تحت تاثير تجربه پيشين او با پاداش ها و کيفرها مي باشد.
ارتباط ميان رفتار اجتماعي و ذهني در رشد قدرت تکلم کودک کاملا مشاهده مي شود، زيرا زبان همانگونه که وسيله ارتباط است متضمن علامت هاي هوشي نيز مي باشد، حتي افکار ذهني او نيز رنگ اجتماعي دارند و کودک در هنگام انتقال اين افکار با خودش نيز به گفت وگو مي نشيند، احتمالات گوناگون را مي سنجد و بعضي را رد و برخي را مي پذيرد و در پي آن به دنبال برهان عقلاني براي قانع ساختن ديگران است. ارتباط ميان رفتار اجتماعي و هيجاني فرد نيز به قدري پيچيده است که تشخيص اجتماعي با عاطفي بودن برخي از علامت هاي رفتارهايي مانند حسادت، کم رويي، ترس، محبت يا همدردي را مشکل مي سازد.
منظور از رشد اجتماعي کودک اين است که بتواند خود را با محيط سازگار و هماهنگ سازد زيرا او در بدو تولد اجتماعي نبود و اصولا مقوله اجتماعي بودن را درک نمي کرد و در مسير خانواده با اجتماع کوچک خانواده به نام پدر مادر برادر و خواهر آشنا شد و تاثيرات متقابل در رفتارها منجر به تبادل منظمي بر شناخت ارتباطات موجود ميان افراد شد. در اين راستا کودک به اين رفتارها تن مي دهد و به صورت عادت مثبت شکل مي گيرد و اينها دليل رشد سالم و کامل او هستند زيرا هنگامي کودک سالم و مفيد خواهد بود که خود را جزئي از پيکره اجتماع بزرگتري مي داند که براي رفاه و آسايش آن جامعه و اجتماع بکوشد و داراي ادراک اجتماعي شود.
مدرسه بايد الگوي اجتماع خارج براي کودکان باشد و اصلاحات ساختاري و اساسي هم که در مدارس به عمل مي آيند منطبق با تغييرات و انقلاب هاي مهمي باشند که در وضع جامعه رخ مي دهند. براي حصول و دستيابي اين دگرگوني هاي اجتماعي بايد همواره در تنظيم برنامه هاي درسي و تدوين اصول تعليم و تربيت همواره آنها را ياري کنيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 14:37  توسط hamid  | 

نقش خانواده در رشد اجتماعي كودكان
جام جم آنلاين: 2 دختر بچه 6 ساله سالم مثلا مريم و زهرا را در نظر بگيريد كه هوش هر دو بالاي متوسط (هوشبهر حدود 115) است. هر دو در كلاس اول در يك محله زندگي مي‌كنند. مريم پرانرژي، مشتاق، برونگرا و بشاش است و در مدرسه خوب پيش مي‌رود. معلمش معتقد است او يكي از باهوش‌ترين بچه‌هاي كلاس است.
وقتي سوالي پرسيده مي‌شود مريم دستش را بلند مي‌كند و مي‌گويد: من مي‌دانم. مي‌دانم، در ميان همكلاسي‌ها محبوبيت دارد و در فعاليت‌هاي گروهي شركت مي‌كند؛ اما زهرا بچه‌اي متفاوت از مريم است. كند، ساكت و خجالتي است. در مدرسه ضعيف است و معلمش او را كم‌هوش مي‌داند (هر چند اصلا چنين نيست.)

هرگز او داوطلب پاسخ دادن به پرسش‌هاي معلم نمي‌شود. به فعاليت‌هاي گروهي علاقه‌اي نشان نمي‌دهد و بندرت چيزي را با ديگران سهيم مي‌شود يا به همسالانش كمك مي‌كند. چه چيزهايي توجيه‌كننده تفاوت ميان اين دو دختر از لحاظ رفتار اجتماعي و شخصيت است.

خانواده، اين واحد بظاهر كوچك اجتماعي، از اركان عمده و از نهادهاي اصلي هر جامعه به شمار مي‌رود. در واقع هر خانواده را بايد خشت بناي جامعه و كانون اصلي حفظ سنت و رسوم و ارزش‌هاي والا و مورد احترام و شالوده مستحكم مناسبات پايدار اجتماعي و روابط خويشاوندي، مبدا‡ بروز و ظهور عواطف انساني و كانون صميمانه ترين روابط ميان افراد و مهد پرورش تفكر و انديشه و اخلاق و تعالي روح انساني به حساب آورد.

از يك سو، در بررسي روابط فرد و جامعه چنان‌كه مي‌دانيم مساله اجتماعي شدن و فرهنگ‌پذيري، بدون توجه به پرورش اساسي فرد در خانواده و انتقال فرهنگ جامعه به اعضا و به طور كلي روابط متقابل فرهنگ و شخصيت كه خاصه از طريق شكل‌گيري شخصيت انساني انجام مي‌پذيرد، جز با ملاحظه ويژگي‌ها و اثرات خانواده به عنوان يك نهاد اجتماعي امكان‌پذير نيست.

فرآيندي است كه از طريق آن كودكان رفتار، مهارت‌ها، انگيزه‌ها، ارزش‌ها، اعتقادها و معيارهايي را كه مطلوب و متناسب و مشخصه فرهنگشان است، مي‌آموزند. افراد و نهادهايي كه در اين فرآيند شركت مي‌كنند مانند والدين، خواهران و برادران، تلويزيون و ديگر رسانه‌هاي گروهي، هر چند همه اين عوامل از طرق مهمي در كودك تاثير مي‌گذارد، به طور معمول خانواده، مهم‌ترين بخش از محيط كودك است.

به همين دليل خانواده مهم‌ترين و قوي‌ترين عامل اجتماعي كردن كودكان تلقي مي‌شود كه در شكل دادن به شخصيت، خصوصيات و انگيزه‌ها نقش كليدي دارد، رفتار اجتماعي را هدايت مي‌كند و ارزش‌ها، اعتقادها و هنجارهاي فرهنگ را منتقل مي‌كند.

نقش والدين در رشد اجتماعي كودكان

در پرورش شخصي كودكان، والدين بايد توجه داشته باشند كه چگونگي رفتار اجتماعي كودك از اهميت فوق‌العاده‌اي برخوردار است. براي اين كه بچه‌ها از رشد مطلوب اجتماعي برخوردار باشند لازم است الگوهاي رفتاري بزرگسال، بيش از هر چيز نگرش مثبت به افراد مختلف و فعاليت‌هاي اجتماعي در ايشان ايجاد كند و اين مهم انجام نخواهد شد مگر رفتار مهربانانه، صميمي و دوست‌داشتني والدين.

كودكان به عبارت ديگر براي اين‌كه نگرشي مثبت به برقراري ارتباط با ديگران داشته باشند، بايد از تجارب دلپذير و خوشايند اجتماعي بهره‌مند شوند. زماني‌كه الگوهاي بزرگسال چون پدر و مادر همواره رابطه‌اي صميمي و عاطفي با كودك برقرار كنند و تعادل اجتماعي را با همراهي و همكاري و بازي و نشاط توام سازند، آمادگي كودك براي ايجاد ارتباط با ديگران و مشاركت در فعاليت‌هاي اجتماعي بيشتر مي‌شود.

بر عكس كودكاني كه والدين آنها جز رفتار آمرانه و تحكم‌آميز رفتار ديگري با ايشان ندارند، به لحاظ همين تجارب ناخوشايند و تنفرانگيز چندان تمايلي براي ارتباط با ديگران نشان نمي‌دهند. اضطراب، كمرويي، عصبانيت و پرخاشگري والدين از آفات رشد مطلوب اجتماعي كودكان مي‌تواند باشد.

براي اين‌كه كودكان تشويق شوند تا ارتباط اجتماعي‌شان را گسترش دهند بايد خاطرات شيرين رابطه آنها با والدين آنچنان در ذهنشان مانده باشد كه با رضايتمندي اجتماعي آماده ارتباط مثبت و متقابل با ديگران باشد.

تاثير شيوه‌هاي فرزند پروري در رشد اجتماعي كودكان

آيا بهترين روش پرورش فرزند وجود دارد؟ ديانا باوم ريند يك پيشگام با اقتدار در مورد مطالعه فرزندپروري معتقد است چنين روشي وجود دارد. او معتقد است والدين نه بايد تنبيه‌كننده باشند و نه بي‌خيال. آنها بايد در ضمن اين‌كه براي كودكان خود قوانيني وضع مي‌كنند، همزمان از آنها حمايت و نيازهايشان را تامين كنند. صدها مطالعه پژوهشي از جمله مطالعه خودش، ديدگاه او را تاييد كرده‌اند.  باوم ريند مي‌گويد، شيوه‌هاي فرزندپروري به 4 شكل اصلي هستند:

1- فرزندپروري استبدادي: تنبيه و محدودكننده است. والدين استبدادي كودكان را وادار مي‌كنند تا از آنها پيروي كنند و به آنها احترام بگذارند. آنها محدوديت‌ها و كنترل‌هاي شديدي بر كودكانشان اعمال مي‌كنند و تبادل كلامي اندكي دارند؛ براي مثال، يك والد مستبد ممكن است بگويد:«اين كار را همان گونه كه من مي‌گويم انجام بده و لاغير، جاي هيچ بحثي نيست». كودكان متعلق به والدين استبدادي اغلب به روشي رفتار مي‌كنند كه از نظر اجتماعي ناشايست است. آنها درباره مقايسه اجتماعي مضطرب مي‌شوند، در آغاز فعاليت شكست مي‌خورند و مهارت‌هاي اجتماعي ضعيفي دارند.

2- فرزندپروري مقتدر (توانمند): كودكان را تشويق به استقلال مي‌كنند، اما براي آنها محدوديت‌هايي هم قائل مي‌شوند و عملكردهاي آنها را كنترل مي‌كنند. مبادله كلامي فراواني با فرزندان خود دارند و آنها را حمايت مي‌كنند. يك والد مقتدر دست‌ها را به گردن فرزندش مي‌اندازد، كاملا به او نزديك مي‌شود و مي‌گويد: «آيا تو مي‌داني كه نبايد آن كار را انجام مي‌دادي؟ بيا با هم براي انجام آن به شيوه‌اي صحيح صحبت كنيم.» كودكاني كه والدينشان مقتدر هستند اغلب رفتار اجتماعي شايسته‌اي دارند. آنها دوست دارند متكي به خود باشند و لذات و خواسته‌هاي خود را به تعويق مي‌اندازند، با همسالان خود كنار مي‌آيند و عزت نفس بالايي دارند. به دليل اين نتايج مثبت، باوم ريند فرزندپروري مقتدر را بشدت توصيه مي‌كند.

3- فرزندپروري بي‌توجه: يك شيوه فرزندپروري است كه در آن والدين خود را با زندگي كودكان درگير نمي‌كنند. وقتي كه فرزند آنها يك نوجوان يا حتي كوچك‌تر است، اگر از آنها بپرسد: «الان كه ساعت 10 شب است آيا مي‌دانيد فرزند شما كجاست؟» جواب را نمي‌دانند. كودكان والدين بي‌توجه احساس مي‌كنند كه ديگر جنبه‌هاي زندگي والدينشان مهم‌تر از خود آنهاست. كودكان والدين بي‌توجه اغلب به روش‌هاي ناشايست اجتماعي رفتار مي‌كنند. آنها بر خود كنترلي ضعيف دارند و نمي‌توانند بخوبي از عهده استقلال برآيند و انگيزه پيشرفت ندارند.

4- فرزندپروري سهل‌گيرانه: يك شيوه فرزندپروري است كه در آن والدين در زندگي فرزندان خود زياد دخالت مي‌كنند، ولي ممنوعيت و محدوديت اندكي براي آنها قائل مي‌شوند. اين والدين اغلب مي‌گذارند كودكانشان هر كاري مي‌خواهند انجام دهند و راه خود را بروند، زيرا آنها معتقدند تركيبي از حمايت و تامين نيازهاي كودك و نداشتن محدوديت، وي را با اخلاق و با اعتماد بار خواهد آورد. نتيجه اين است كه اين كودكان معمولا نمي‌آموزند رفتار خودشان را كنترل كنند. اين والدين به رشد همه‌جانبه كودك توجه ندارند.

سخن آخر

انسان اصالتا موجودي است اجتماعي و جنبه اجتماعي رشد كودك پايه و اساس زندگي انساني او را تشكيل مي‌دهد. لازمه زندگي اجتماعي، آمادگي رواني، برخورداري از مهارت‌هاي اجتماعي، اعتماد به نفس و قدرت سازگاري اجتماعي است. بدون ترديد از نظر اجتماع مهم‌ترين بعد شخصيت افراد، بعد اجتماعي شخصيت ايشان است و در يك كلام، خانواده، اساسي‌ترين بستر رشد شخصيت مطلوب كودكان است. والدين كودك، لااقل از همان زمان كه انديشه فرزندآوري را در ذهن خود مي‌پرورانند، كار تربيتي را شروع مي‌كنند. همه نگاه‌ها، همه سخن‌ها و همه آنچه به طور مستقيم و غيرمستقيم ارادي و غيرارادي از آنها سر مي‌زند، كتاب درس و سرمشق زندگي كودك و از عوامل موثر در تكوين شخصيت و رشد اجتماعي اوست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 14:35  توسط hamid  | 

تحلیلی بر چگونگی تغییر یافتن رشد اخلاقی (تفکر وفعالیت های جامعه پسندانه)کودکان           

  در حال رشد پیش دبستانی و پنجم ابتدایی (مورد مطالعه شهرستان بابلسر)

مصطفی عزیزی شمامی[*]

آدمی یگانه موجودی است که در این دنیا طالب سعادت است و اخلاق یکی از ضروری ترین نیازهای او جهت دستیابی به سعادت محسوب می شود (نورانی اردبیلی،بنقل محمد اسماعیل 1384).

انسان با حس اخلاقی متولد می شود حسی که خیلی زود تجلی می کند،متولد می شود این حس در خانواده ظاهر می شود،بوسیله معلمان الگو می گیرد و توسط اجتماع تغذیه می شود در حقیقت خانواده مدرسه و اجتماع قواعد اخلاقی را که بر اساس اصول عدالت و در نظر گرفتن حقوق دیگران قرار دارد، آموزش می دهند اما اینکه کودکان چطور میل درونی برای پیروی از قواعد اخلاقی را پیدا می کنند در طی مراحل رشد متفاوت است ­(ماسن و همکاران ،ترجمه یاسایی 1372).

قواعد اجتماعی شامل دونوع اصلی هستند (تيوريل، کيلن، هالويگ،  بنقل کريمی1385). نوع اول قواعد اخلاقی است که مشوق افراد برای انجام اعمال خير و ضامن درستکاری و مشخص کننده اعمال خوب از بد می‌باشد. به عنوان مثال، مردم مجاز نيستند که همديگر را بکشند يا اموال ديگری را به غارت ببرند. علاوه بر اين يک سری قوانين رسمی که به قوانين اجتماعی معروفند در هر جامعه برای کنترل رفتارهای نادرست و هدايت آنها به راه راست وجود دارد. اين نوع قاعده ممکن است مشتمل شود بر دادن صندلی به يک فرد پير يا گفتن لطفاً و متشکرم و يا صبر کردن و اجازه دادن به ماشين فردی که در حال پيچيدن است باشند. به علاوه کودکان بايد هم قواعد اخلاقی و هم قوانين اجتماعی را که شايد در موقعيت‌های مختلف تفاوت‌های بسياری بين آنها وجود داشته باشد ياد بگيرند. به عنوان مثال بين قواعد خانوادگی مان و قواعد کلاس درس يا رفتارهای مورد انتظار والدين و رفتارهای دوست داشتنی همسالان تفاوت‌هايی وجود دارد و گفتن اين مطلب ضرورتی ندارد که اکتساب قواعد اجتماعی جزء انکارناپذير و بسيار مهم رشد کودکان است. (گرالينسکی و کوپ،بنقل کریمی 1385). رشد اخلاقی در قوانين اجتماعی اصولاً برای راهنمايی و تشخيص رفتارهای درست و غلط برای کودکان طراحی شده است. به همين دليل مطالعه اين که کودکان چگونه اين قوانين را بفهمند و اجرا کنند به طور سنتی تحت عنوان اخلاقی بودن يا رشد اخلاقی مطرح شده است.

تحقيقات معاصر در زمينه رشد اخلاقی به دو سطح اصلی تقسيم بندی شده اند. کانون توجه برخی از محققان کردار اخلاقی، توصيف علل رفتاری کودکان است. برای مثال، علل دزدی در کودکان، علل دعوا کردن آنها و عواملی که باعث می‌شود آنها به گروه‌های گانگستری بپيوندند از جمله حوزه‌های مطالعاتی اين گروه محققان است. عده ديگری از محققان استدلال اخلاقی که در آن به چگونگی فکر کردن کودکان درباره آنچه که ديگران انجام می‌دهند را مورد مطالعه قرار می‌دهند. در اين نوع مطالعه يک موقعيت اخلاقی را برای کودکان توصيف می‌کنند و از آنها درباره قضاوت آن موقعيت سؤالاتی می‌پرسند: آيا رفتار انجام گرفته درست بود يا نه؟ آيا شخص برای انجام رفتارش بايد تنبيه شود؟ اگر بايد تنبيه شود به چه اندازه؟(کریمی 1385).

کنترل اولیه کودک خردسال بر رفتار خود عمدتاً از طریق عوامل اجتماعی بیرونی و بلا فصل، از قبیل حضور مراجع قدرت یا ترس از تنبیه برقرار می شود در حقیقت ارزشهای اخلاقی در جنبه خارجی رویدادها و درنیاز های مادی جستجو می شوند نه در افراد. اما در سنین بالاتر به نظر    می رسد که کنترل رفتار کودک بطور فزاینده ای با معیار های درونی شده رفتار که به خویشتنداری در غیاب مهرتهای خارجی منتهی می شوند بر قرار می گردد (هترینگتون و پارک ترجمه طهوریان و همکاران 1373،بنقل محمد اسماعیل 1384).

استدلال های کودکان برای انجام دادن آنچه که درست است بر تعهد نسبت به اصول اخلاقی استوار است که فرد آنها را بعنوان اساسی برای ارزیابی قواعد اخلاقی و نظم و توافق و دموکراسی می داند.در حقیقت این انتقال ازعوامل بیرونی به احساسات شخصی و اعتقادات اخلاقی نمایانگر مراحل رشد استدلال اخلاقی درکودکان است که از تکیه بر پیامد های واقعی یک عمل به سمت اصول اخلاق جهانی و انتزاعی پیشرفت میابد(کلبرگ 2001، بنقل محمد اسماعیل 1384).

اهداف پژوهش

-هدف از این  پژوهش بررسی چگونگی تغییر یافتن رشد اخلاقی (تفکر وفعالیت های جامعه پسندانه) کودکان در حال رشد پیش دبستانی و پنجم ابتدایی در شهرستان بابلسر می باشد.

- بررسي نقش زمينه خانوادگي کودکان در رشد اخلاقی آنها (سطح سواد والدین، سطح درآمد وپیگیری وضعیت تحصیلی فرزندان).

-بررسی نقش گروه همسالان و همچنین فرهنگ غالب بر رشد اخلاقی کودکان

 

 

متدولوژی تحقیق

این تحقیق به شیوه ی کیفی انجام گردیده است. در این دسته از تحقیقات، ضمن تنظیم مصاحبه ی ساختارمند، پژوهشگر با ذهنیت خود به تحقیق شکل می دهد وسعی در درک افراد مورد تحقیق دارد وبه دنیای آنها وارد می شود ودربسیاری موارد خود را به جای آنها قرار می دهد(مارشال و راس من، 1377، بنقل ایزدی وهمکاران 1385).

جامعه، نمونه و روش نمونه گیری

نمونه معرف از مدارس غیرانتفاعی ودولتی دخترانه و پسرانه شهر بابلسرانتخاب شد. روند انتخاب به این شکل بود که با مدیران مدارس مذکور صحبت گردید و از آنها خواسته شد که در جریان برگزاری مصاحبه در فرایند تحقیق مشارکت نمایند.در نهایت از 6مدرسه دولتی و غیر انتفاعی 80نفر مورد مصاحبه قرار گرفتند که از این 80 نفر 40نفر در مقطع پیش دبستانی،20دختر و 20پسر و 40نفر نیز در مقطع ابتدایی پایه های چهارم و پنجم ،20 نفر دختر و 20نفر پسر، بطور تصادفی انتخاب گردیدند.

پیشینه تحقیق

نظريه‌های رشد اخلاقی

دو نظريه در زمينه مطالعه رشد اخلاقی از اهميت بيشتری برخوردار است.(گينز و اسننل ،۱۹۸۵ وينربی، ۱۹۹۳،بنقل کریمی 1385). يکی اين که آيا عقايد و رفتارهای اخلاقی در درون هر کودک وجود دارد و به تدريج در طول زمان در او بروز می‌کند و يا اين که اين عقايد در درون يک فرهنگ وجود دارد و به کودک منتقل می‌شود. البته، اين موضوع يکی از اشکال بحث ماهيت در برابر طبيعت خواهد بود. دومين نظريه مشتمل بر قواعد اخلاقی به طور کلی است و معتقد است که آنچه از کودک بروز می‌يابد از يک عنصر زيست شناختی که در همه اعضای انواع که جنبه جهانی دارد نشأت گرفته است. از جهت ديگر، اگر قواعد اخلاقی در درون گروه اجتماعی رشد يابد بسيار استبدادی بوده و بنابر اين از هر فرهنگ به فرهنگ ديگر متفاوت خواهد بود.

الگوهای رشدی- شناختی

ديدگاه رشد اخلاقی بيشتر متوجه رشد استدلال اخلاقی کودکان شده است. نظريه پردازان اين ديدگاه معتقدند شکل‌های مختلف رشد شناختی پايه اساسی برای رشد اخلاقی و درک رفتار اخلاقی در کودکان است و ما بايد ابتدا توانايی استدلال اخلاقی و دانش مربوط به مسائل اخلاقی خودمان را افزايش دهيم(دورايز ،۱۹۹۱ رست ۱۹۸۳،بنقل کریمی 1385).ديدگاه شناختی علاوه بر اين معتقد است که کردار اخلاقی يک کودک از يک موقعيت به موقعيت ديگر ثبات قابل توجهی را نشان می‌دهد و واکنش به يک فرآيند واحد از استدلال اخلاقی و کردار اخلاقی به طور روشنی مربوط به هم می‌باشد. نهايتاً اين الگوها به طور نزديکی به نظريه‌های شناختی مرتبط اند، آنها از نقطه نظر مراحل رشد اخلاقی با هم متفاوتند(کربزو ون هسترن،۱۹۹۴،بنقل کریمی 1385).
رشدگرايان شناختی با ارائه سؤالات اخلاقی اغلب پيچيده شروع کردند. مطالبی مانند درست يا غلط بودن سقط جنين، کنترل حمل اسلحه و مجازات کشتن، باعث ايجاد بحث‌هايی در هر دو جنبه استدلال اخلاقی و کردار اخلاقی می‌شود. کودکان بزرگتر و بزرگسالان آنچه که به آنها نشان داده می‌شود را به نوبت بررسی کرده و با بحث‌های مختلف و سنجيدن شواهد مختلف از همه جنبه‌ها به آنها پاسخ می‌دهند. بر عکس نوجوانان به سختی ديدگاه افراد ديگر را که خيلی متفاوت از عقيده آنان است درک می‌کنند و فقط مسأله را از جنبه خاصی بررسی می‌کنند و به نتايج ساده ای می‌رسند(تيورل، هبلد برنت و اينريب، ۱۹۹۱،بنقل کریمی 1385). اين مشاهدات رشدگرايان شناختی را به اين نتيجه سوق می‌دهد که توانايی استدلال اخلاقی مبتنی بر رشد توانايی‌های شناختی در طول رشد کودک است.

نظريه پياژه

الگوی رشد اخلاقی پياژه در اوايل به واسطه کار او روی کودکان ژنوی در کشور سوئيس، در طول سال‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ صورت گرفت. برای تحقيق روی مفاهيم رشد اخلاقی، پياژه از دو روش بسيار متفاوت استفاده کرد.

يکی از روش‌های او مبتنی بر ديدگاه طبيعت گرايی بود که در آن بازی‌های معمولی کودکان مانند تيله بازی را در خيابان‌ها مورد مشاهده قرار داد. پياژه از نزديک چگونگی ايجاد و اجرای قواعد بازی را در پسربچه‌ها بررسی کرد و او را درباره شرايطی که قواعد بازی بايد تغيير کند و يا حتی از بين برود مورد سؤال قرار داد. دومين ديدگاه که بسياری تجربی بود ارائه مسائل اخلاقی دشوار به کودکان برای حل کردن بود. اين مسائل به شکل داستان‌های کوتاه به کودک ارائه می‌شد و از او خواسته می‌شد تا از بين دو نمونه ارائه شده به او فرد شرير يا سرکش را مشخص کند. مثلاً در يک داستان کوتاه پسری به نام اگوستين در حالی که سعی داشت برای کمک به پدرش جعبه جوهر او را پر کند يک لکه بزرگی از رنگ روی روميزی پدرش ريخت. از سوی ديگر يک پسر کوچک ديگر به نام ژولين در حالی که در حال بازی با قلم پدرش بود يک لکه کوچکی از رنگ را روی روميزی پدرش ريخت.

از اين تحقيق، پياژه يک مدل رشد اخلاقی را به وجود آورد که اين مدل متمرکز بر شيوه پيروی کودکان از قواعدی که از چهار مرحله تشکيل شده است می‌باشد.(دامدن، ،۱۹۸۳ پياژه ۱۹۳۲،بنقل کریمی 1385). در اولين مرحله (۲ تا ۴ سالگی) کودکان هيچ مفهوم واقعی از اخلاقی بودن ندارند. بيشتر بازی‌های آنان بازيهای تقليدی است که از هيچ قاعده ای پيروی نمی کند، مگر اين که در بعضی از اوقات آنها ممکن است محدوديت‌های خاصی به عنوان بخشی از بازی اختراع کنند. (مثل قراردادن تمامی قرقره‌های سبز در يک جعبه خاص). پيروی از عقايد و قواعد اشخاص ديگر تا مرحله دوم(۵ تا ۷ سالگی) به طور استوار آشکار نمی شود. اما وقتی پيروی از قواعد پديدار می‌شود، افکار کودکان بسيار نزديک به شيوه مطلق گرايی می‌شود. قواعد اجتماعی در اين هنگام تحت عنوان «ديگر پيروی» مطرح می‌گردد. در اين مرحله دستورات و قوانين به صورت استبدادی از طرف افراد بيرونی و معمولاً والدين ارائه می‌شود که از نظر کودک اين نوع دستورات غيرقابل تغيير می‌باشد. مرحله دوم را (۵ تا ۷ سالگی) و مرحله اخلاق واقع گرايی می‌نامند. کودک هيچ سؤالی درباره نيت يا درستی انجام اعمال يا قواعد هستی -اگر مايل به پيروی از آن هم نباشد- نمی کند. سپس، پياژه مشاهده کرد که کودکان در اين سن وقتی به تيله بازی می‌پردازند در اجرای قواعد بازی بسيار انعطاف ناپذير و تغييرناپذير هستند حتی اگر آن بازی بسيار آسان باشد.

پياژه به دو ويژگی جالب در زمينه مطلق گرايی اشاره کرد. بسياری از کودکان در مرحله دوم، مسئوليت پذيری عينی را نشان می‌دهند، بدين معنی که آنها موقعيت‌های اخلاقی را تنها با پيامدهای عينی و فيزيکی مورد ارزيابی قرار می‌دهند. در مسائل اخلاقی غامض، اين کودکان اعمالی را که باعث آسيب بيشتر می‌شود غيراخلاقی تر از اعمالی می‌دانند که باعث آسيب‌های کمتر می‌شود. اين کودکان کمتر به نيات اعمال توجه می‌کنند، از اين رو، کمک اگوستين به پدرش بی ارزش تر از عدم فرمانبرداری جولين به نظر می‌رسد، زيرا او لکه جوهر بزرگتر را روی ميز پدرش ايجاد کرده بود. از خصوصيات ديگر اين مرحله قضاوت اصولی است، زيرا اين کودکان عقيده استواری در مطلق گرايی يک قاعده دارند. آنها عقيده دارند که تنبيه، هميشه وقتی قاعده ای شکسته می‌شود بايد انجام گيرد. بنابراين، اگر يک کودکی که توپ بيسبال خود را گم کرده و در طول يک روز که به دنبال توپش است يک کلوچه را پيدا کند و آن را بردارد، از نظر کودکان در اين مرحله بايد برای اين کارش تنبيه شود.

در مرحله سوم پياژه (۸ تا ۱۱ سالگی) کودکان به تدريج درمی يابند که قواعدی مورد پذيرش هستند که به وسيله مردم برای کمک يا محافظت از يک فرد ديگر ايجاد شده باشد و اطاعت و پيروی ساده از دستورات ديگران نيست بلکه هر فرد به عنوان شخص خود پيرو، تصميم به مشارکت با ديگران را می‌گيرد. به عنوان مثال، پياژه مشاهده کرد کودکان مرحله سوم قواعد خود را با شرايط لحظه به لحظه و تعداد تيله‌ها و همچنين تعداد بازيکنان تطبيق می‌دهند. علاوه بر اين، در اين مرحله پيشرفت توانايی شناختی کودکان به آنها اجازه می‌دهد تا عوامل جديدی را وارد ارزيابی‌های اخلاقی خود کنند. شخص کاری را سعی می‌کند انجام دهد که انگيزه و قصد و نيتی از آن داشته باشد، نتايج يک رفتار در اين مرحله برای او مهم است. بر اين اساس، با افزايش سن، کودکان در قضاوت خود رفتار جولين را بيشتر مورد سرزنش قرار می‌دهند، حتی اگر آسيب کمتری را ايجاد کرده باشد، زيرا اخلاقی بودن تابع ارزيابی کنونی در ارتباط با عوامل ديگر و در موقعيت‌های ديگر می‌باشد که پياژه به سومين سطح اين مرحله(نسبی گرايی اخلاقی) می‌گويد.
در آخرين مرحله ای که پياژه به طور مختصر در مورد آن بحث کرده، کودکان قادرند قواعد جديدی را به وجود آورند. توانايی عملياتی آنها را قادر به فرضيه پردازی در موقعيت‌هايی که ممکن است در بازی به وجود آيد می‌کند و باعث ساختن قواعدی برای آنها می‌شود. همچنين آنها شروع به گسترش استدلال اخلاقی فراتر از سطح شخصی به سطوح اجتماعی و سياسی می‌کنند. در اين نقطه نظر، نوجوانان ممکن است علاقه خود را به گسترش موضوعات ديگری مانند حفاظت از محيط زيست و يا کمک به افراد بی خانمان نيز متوجه سازند.

پياژه معتقد است استدلال اخلاقی همانند رشد شناختی هم به وسيله عوامل محيطی و هم عوامل ذاتی هدايت می‌شود. از جهت ذاتی، کودکان توانايی‌های شناختی خود را با دور شدن از افکار خودمحورانه، توانا کردن آنها برای جذب اطلاعات بيشتر و ديدگاه‌های مختلف در ارزيابی موقعيت‌های اخلاقی توسعه می‌بخشند. بنابراين، قواعد غيرقابل تغييرپذيری از نتايج عينی رفتارها به نقطه نظر انعطاف پذيرتر و گسترده تر پديده‌های جهانی تغيير می‌يابد. پياژه معتقد است تجارب اجتماعی نقش مهمی را در گذر يک کودک از يک مرحله به مرحله ديگر دارد. در طول سال‌های اوليه زندگی، کودکان ياد می‌گيرند که والدين معمولاً قواعد رفتاری را به زور به آنها ديکته می‌کنند. آنها نيز بنا بر ميل والدينشان و برای سازگاری با دنيای پيرامونشان به متابعت از والدين می‌پردازند. اما يک حالتی ذاتی در سيستم کودکان نهفته است که باعث می‌شود آنها بعداً نقطه نظرات خود را بيان کرده و در يابند که می‌توانند در مورد عقايد مختلف سئوالاتی را مطرح کنند. به تدريج همراه با تعاملات آنها با همسالان يک عامل مهم ديگر اجتماعی شدن اضافه می‌شود. همانطور که پياژه در بازيهای خيابانی نيز کشف کرد، کودک از طريق تعامل با ديگران ديدگاه‌ها و قواعد متعددی را در زمينه مسائل مختلف که نتيجه گفت وگو و مصالحه با نقطه نظرات ديگران می‌باشد به دست آورد (کریمی 1385).

 الگوی کولبرگ

دومين نظريه شناختی مؤثر بر رشد اخلاقی بوسيله لورانس کولبرگ در سال ۱۹۵۸ و در پايان نامه دکترای او که در آن با بررسی نظريه پياژه و استفاده از روش‌های تحقيقی جديدتر انجام داد، مطرح گرديد. نظريه او در طول زمان چندين بار تجديد نظر شد (کولبرگ، ۱۹۹۶ و ۱۹۸۴ و ۱۹۸۶ و کولبرگ، لوين و هور، ۱۹۸۳،بنقل کریمی 1385) روش کولبرگ همانند پياژه مشتمل بر ارائه موضوعاتی مبنی بر قضاوت اخلاقی برای ارزيابی سطح استدلال اخلاقی افراد بود. اما داستان‌های کولبرگ مستلزم انتخاب اينکه کداميک از افراد مستحق سرزنش و تنبيه بيشتر هستند نبود. در عوض، به آنها داستان اخلاقی از يک فرد ارائه می‌شد که آزمودنی‌ها بايد در مورد رفتار شخصيت داستان به قضاوت بپردازند. در اين داستان‌ها اطاعت از قانون (قاعده) و شکستن قانون برای سود شخصی افراد مطرح شده بود. برای مثال، در داستانی مرد فقيری که هاينز ناميده می‌شد می‌بايستی بين نجات همسرش و دزديدن دارو از داروخانه برای نجات او يکی را برگزيند. برای قضاوت، از آزمودنی‌ها سئوال شد که او بايد چکار بکند و چرا. در الگوی کولبرگ، سئوال دوم بسيار مهم است، زيرا پاسخ به آن معلوم کننده سطح اخلاقی آزمودنی‌ها خواهد بود.

کولبرگ از تحقيقات خود رشد استدلال اخلاقی را در سه سطح قابل پيش بينی که سطح پيش اخلاقی، اخلاقی و فرااخلاقی ناميده می‌شوند نتيجه گيری کرد. هر سطح دارای دو مرحله است و هر مرحله به اجزای متشکله اجتماعی و اخلاقی تقسيم می‌شود. کولبرگ در نوشته‌های بعدی خود ششمين مرحله را بيشتر واجد جنبه نظری دانست تا واقعی.

تعداد بسيار کمی از افراد به اين مرحله (مرحله شش اخلاقی) می‌رسند و تقريباً هيچ کدام از آزمودنی‌های کولبرگ به اين مرحله نرسيدند. با اين وجود او فکر می‌کرد مرحله هفتم رشد اخلاقی نيز ممکن است وجود داشته باشد که فراتر از استدلال فراعقلی است که در حوزه اعتقادات مذهبی می‌باشد(کولبرگ و ديگران ۱۹۸۳،بنقل کریمی 1385).

يکی از جنبه‌های مهم الگوی کولبرگ چگونگی ترکيب و تعامل دو مرحله با هم است. عناصر ديدگاه اجتماعی سازنده نقطه نظرات اخلاقی می‌شود. به عنوان مثال کودک در اين مرحله خودمحور است و همه موقعيتها را از نقطه نظر خودش می‌بيند. با بزرگترشدن، کودک بهتر قادر است قضاوت مسئله را از ديدگاه ديگران و منطبق با شرايط اجتماعی درک کند. پيشرفت در اين سطوح با رشدشناختی افراد و پايداری زيستی او مرتبط است. اما پيشرفت در درک ديدگاه می‌تواند روی پيشرفت استدلال اخلاقی کودک تأثير بگذارد. نظريه کولبرگ مانند نظريه پياژه بر اين عقيده است که رشد اخلاقی نتيجه ترکيبی از پيشرفت مهارت‌های شناختی و تکرار مواجهه با مسائل اخلاقی است.گذار از مرحله ای به مرحله ديگر در الگوی کولبرگ تبيين نزديکی از فرايند برونسازی پياژه دارد. حرکت، زمانی اتفاق می‌افتد که کودک بتواند در مدت کوتاهی اطلاعات جديد را درون عقايد رايج جهان به کار گيرد يا به اصطلاح پياژه ای حرکت زمانی اتفاق می‌افتد که اطلاعات جديد در مدت کوتاهی به صورت سازمان طرح واره ای درونسازی گردد. الگوی کولبرگ مبتنی بر نقش گذاری خاصی که با مشارکت کودکان در تصميم گيری با ديگران و سؤال از نقطه نظرات اخلاقی مختلفی که بين آنها مبادله می‌شود اتفاق می‌افتد. مغايرت نقطه نظرات باعث ايجاد تعارض شناختی می‌شود و احتمالاً با بازشناسی افکار خود در مرحله بالاتر استدلالی قادر به حل آن خواهد بود. اين فرايند به تدريج اتفاق می‌افتد گرچه هر استدلال شخصی می‌تواند به طور کلی در يک مرحله طبقه بندی شود ديدگاه اخلاقی فرد در مورد موضوعات خاص ممکن است نزديک به يک مرحله بالاتر و يک مرحله پايين تر قرار گيرد (کریمی 1385).

چند ويژگی ديگر الگوی مرحله ای کولبرگ شبيه نظريه پياژه است. يکی اينکه هر کدام از مراحل جزء کامل کننده ای از کل مراحل بوده و کودکان به تدريج به طور ثابت به مسائل و موقعيت‌های مختلف پاسخ می‌دهند. ديگر اينکه مراحل بطور متوالی به دنبال هم می‌آيند و در آن کودکان به ترتيب مراحل را پشت سرمی گذارند و به مراحل قبلی برگشت نمی کنند. در نهايت اينکه پيشرفت در همه مراحل برای همه مردم و همه فرهنگ‌های جهانی يکسان است.
کولبرگ تلاش در ساختن الگويی که همه جنبه‌های استدلال اخلاقی را در برداشته باشد نداشت. او به طور خاص سعی در ارزيابی قضاوت‌های اخلاقی کودکان را داشت؛ اينکه کودکان چگونه در مورد رفتار شخصيت‌های داستان قضاوت می‌کنند. کولبرگ عقيده داشت که اين جنبه از رشد اخلاقی بسيار مشابه ويژگی‌های مراحل پياژه ای که قبلاً عنوان شده دارد، زيرا استدلال قضاوتی، متکی بر ديدگاه شناختی انتزاعی است درحاليکه موضوعات اخلاقی بيشتر متأثر از احساسات هيجانی می‌باشد. قضاوت‌های اخلاقی کودک بيشتر جنبه شخصی دارد که مورد توجه کولبرگ قرار نگرفت و مورد توجه محققان ديگری قرار گرفته است. (گليگان، ويگنز، ،۱۹۸۷ نودينگز، ۱۹۸۴،بنقل کریمی 1385) الگوهای شناختی پياژه و کولبرگ بيشتر از تحقيق روی استدلال اخلاقی کودکان الهام گرفته اند.

 

 نظريه‌های محيطی يادگيری

ديدگاه يادگيری اجتماعی نيز حرف‌هايی در زمينه رشد اخلاقی دارد و در تقابل جدی با ديدگاه رشد شناختی قرار دارد. اساس نقطه نظرات يادگيری اجتماعی رفتارهای اجتماعی است که برحسب رسوم رشد اخلاقی براساس رفتار اکثريت افراد يک جامعه مورد پذيرش است. گرچه نظريه پردازان اجتماعی قبول دارند که فرايندهای اجتماعی متأثر از پيشرفت در توانايی‌های رشد شناختی است ولی تأکيد اصلی روی مکانيزم‌های محيطی مانند تقويت کننده‌ها و تنبيه کننده‌های محيطی و يادگيری مشاهده ای (الگوسازی و تقليد) می‌باشد. اين الگو مخالف مدل مرحله ای رشد است که در آن رفتار برحسب يک الگوی زمانی مشخص و معين، به شکل جهانی در همه کودکان بروز می‌کند. در عوض، پيش بينی کننده‌های رفتاری بيشتر به صورت شخصی و وابسته به محيط اجتماعی اوليه هر کودک و تجارب شخصی او می‌باشد.

بسياری از تحقيقات در زمينه ديدگاه يادگيری اجتماعی، کردارهای اخلاقی را بيشتر در نظر می‌گيرند (هم رفتارهای مطابق اجتماعی و هم رفتارهای ضد اجتماعی) تا استدلا‌های اخلاقی. نتايج اصولی به دست آمده از نظريه‌های يادگيری اجتماعی در واقعيت مخالف نظريه رشد گرايان شناختی است. نظريه پردازان يادگيری اجتماعی معتقدند استدلال اخلاقی و کردار اخلاقی فرايندهای مستقل از هم هستند که از عوامل مختلف و متفاوتی تأثير می‌پذيرند. به عنوان نتيجه، اين نظريه پردازان کمتر تمايل دارند که يک کودک رفتار اخلاقی با ثباتی را در سراسر موقعيت‌ها از خود نشان دهد و يا از دانش مناسب رفتار برخوردار باشد(جويتز و پلايز- نگوراس ۱۹۹۱،بنقل کریمی 1385).

سخنگوی اصلی در زمينه رشد اخلاقی در نظريه يادگيری اجتماعی آلبرت بندورا بوده است. بيشتر تحقيقات انجام شده در اين زمينه مبتنی بر نقطه نظرات اوست (بندورا ،۱۹۸۶ ،۱۹۸۹ ۱۹۹۱،بنقل کریمی 1385). بندورا تقويت و تنبيه را فرايندهای اصلی و لازم برای اکتساب رفتارهای اخلاقی می‌داند. ساده ترين حرف اينکه، کودکان تمايل به افزايش رفتارهای کودکانه ای (مطابق اجتماعی يا ضد اجتماعی) دارند که منجر به تشويق شود و تمايل به کاهش رفتارهايی دارند که منجر به تنبيه شده و يا ناديده گرفته شده باشند. به علاوه کودکان بين تقويت کننده‌های مختلف برحسب موقعيت تفکيک قائل می‌شوند مثلاً جايزه دادن والدين منجر به بالارفتن نمرات درسی و در مقابل فشار همسالان باعث فرار کردن از مدرسه می‌شود.

يکی ديگر از مطالبی که بندورا در زمينه رشد اخلاقی مورد تأکيد قرار داد يادگيری مشاهده ای است. کودکان بسياری از قواعد و عملکردها را در دنيای اجتماعی از طريق ديدن رفتار ديگران مانند والدين و همسالان ياد می‌گيرند (برودی و شافر، ،۱۹۸۲ ميلز و گراوسک، ۱۹۸۸،بنقل کریمی 1385). همچنين نقش رسانه‌ها روی رفتار کودکان به وسيله نگاه کردن به تلويزيون، خواندن کتاب‌ها و مجلات جالب توجه است. (ارون و هيوسمان ،۱۹۸۴ ويليامز ۱۹۸۶،بنقل کریمی 1385).

بوسيله فرايندهای رشدی، تقويتی و مشاهده ای و درونسازی آنها، کودکان ياد می‌گيرند با استفاده از آنها به رفتارهايشان نظم دهند. بندورا معتقد است با استفاده از ارزيابی خود نظم بخشی و خود واکنشی، کودکان اقدام به نظم دهی رفتارشان و انتخاب استانداردهای اخلاقی خود می‌کنند.
ديدگاه قوم شناسی

قوم شناسان انسانی و جامعه شناسان زيستی هم تحقيقاتی در ارتباط با کردار اخلاقی انجام داده اند. بيشتر کارهای آنها مشاهده رفتارهای انواع و ارتباط آنها با کردارهای اخلاقی انسان بوده است. دو حوزه اصلی مورد علاقه آنان نوع دوستی و پرخاشگری می‌باشد.(هاينر، مک دونالد، ،۱۹۸۸ زان واکسلر، کامينگز و اينوتی،۱۹۸۶،بنقل کریمی 1385).

ابزار تحقیق

ابزار تحقیق استفاده شده دراین پژوهش مجموعه معماهای جامعه پسندانه ای است که نانسی آیزنبرگ و همکارانش تدوین کرده اند؛

"یک روز یک دختر(پسر) به نام مری (اریک) در حال رفتن به جشن تولد یکی از دوستانش بود. سر راه دختر (پسری) را دید که به زمین خورده بود و پایش شکسته بود. دختر از مری خواست که به خانه ی آنها برود و به والدینش اطلاع دهد تا آنها بیایند و او را نزد پزشک ببرند. اما اگر مری برای آوردن والدین کودک می رفت ، دیر به جشن تولد می رسید و بستنی و کیک و همه بازی ها را از دست می داد. مری در این مورد چه باید بکند؟ و چرا؟" (هترینگتون و پارک ، ترجمه طهوریان و همکاران ، 1373،ص411).

بحث وتفسیرمصاحبه ها

در پاسخ گویی به معمای مطرح شده در بین کودکان پیش دبستانی 28 نفر از آنها گفتند به فرد مورد نظر کمک می کنند و 12 نفر هم گفتند که به مهمانی می روند در بین کسانی که می گفتند کمک می کنیم احساس همدلی بخوبی نمایان بود.

براساس نظریه رشد شناختی یکی از علتهای کمک به دیگران احساس همدلی و توانایی در درک احساسات و ناراحتی های دیگران و سهیم شدن در اندوه دیگران است شواهد چندی نشان می دهد که همدلی با رفتار نوعدوستانه هماهنگی دارد.(ماسن و همکاران ، ترجمه یاسایی 1368).

از نظر جنیست باید گفت بین پاسخ های بین دختر و پسر اختلاف چندانی وجود نداشت البته باید گفت که پسران پاسخ های خود را بدون هیچ ابهامی بیان می کردند.

یکی از انتقادهای که برنظریه کلبرگ وارد است این است که دانش و حساسیت های اخلاقی کودکان خردسال را کمتر از آنچه هست برآورد می کند.(ماسن و همکاران ، ترجمه یاسایی 1368).

باید گفت که درک کودکان از اخلاقیات به مراتب عمیق تر از آن است که بیان می شود.

در میان کودکان 11-10 ساله 2نفر پاسخ دادند که به مهمانی می روند ودر جواب چرایی گفتند ((ممکن است دوستم از دستم ناراحت شود)) و یا ((والدینم گفته اند که به غریبه ها نزدیک نشوم)).

شواهد بین فرهنگی حاکی از آن است که کودکانی که کارهای خانگی بیشتری انجام می دهند کمک بیشتری در زمینه کارهای اقتصادی انجام می دهند و اوقات بیشتری را صرف مراقبت از برادران و خواهران و نوزادان بستگان خود می کنند ، از جنبه نوعدوستی نمره بالایی کسب می کنند (وایتینگ و وایتینگ 1975 ، بنقل طهوریان و همکاران 1373).

در تحقیقاتی که در آن به کودکان مسئولیت داده می شد تمایل بیشتری به نوعدوستی وجود دارد(استاوب 1975 ، بنقل طهوریان و همکاران 1373).

منابع

 

1-ایزدی صمد و همکاران ، 1385، بررسي نقش مشاركتي دانش آموزان در اداره امور مدرسه از طريق شوراي دانش آموزي باتاكيد بر رويكرد مديريت مبتني بر مدرسه،مجموعه مقالات نوآوری های برنامه درسی ایران ، دانشگاه شیراز.

2- کریمی رامین ، 1385، رشد اخلاقی کودکان ،روزنامه همشهری 31 فروردین.

 

3-ماسن و همکاران ،رشد و شخصیت کودک ، ترجمه مهشید یاسایی 1368 ،تهران: نشر مرکز، کتاب ماد

4-محمد اسماعیل الهه ،1384، بررسی و مقایسه رشد اخلاقی نوجوانان عادی و دارای اختلال سلوک،پژو هش د حیطه کودکان استثنایی 15،سال پنجم ،شماره 1 ، 19-16.

5-هترینگتون و پارک ، روانشناسی کودک از دیدگاه معاصر ، ترجمه طهوریان و همکاران 1373، مشهد:آستان قدس رضوی معاونت فرهنگی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 14:30  توسط hamid  | 

روان شناسی کودک (Child Psychology)

نگاه اجمالی

بدون شک یکی از مهمترین و موثرترین دوران زندگی آدمی دوران کودکی است. دورانی که در آن شخصیت (Personality) فرد پایه‌ریزی شده و شکل می‌گیرد. امروزه این حقیقت انکارناپذیر به اثبات رسیده است که کودکان در سنین پایین (طفولیت) فقط به توجه و مراقبت جسمانی نیاز ندارند، بلکه این توجه باید همه ابعاد وجودی آنها شامل رشد اجتماعی ، عاطفی ، شخصیتی و هوشی را دربر گیرد. این ابعاد عوامل تعیین کننده و اساسی یک انسان هستند که از دوران کودکی پایه‌گذاری و شکل می‌گیرند.

اهمیت روان شناسی کودک

روان شناسی کودک اهمیت خود را از کودک می‌گیرد، چرا که دوران کودکی انسان اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. شاید نگاهی به دوران کودکی انسان و توانائیهای نوزاد انسان در مقایسه با سایر موجودات اهمیت این دوران را آشکارتر ‌سازد. نوزاد انسان در میان سایر موجودات عالم طولانی‌ترین زمان را نیاز دارد که قابلیت‌ها و توانائیهای خود را پرورش و آشکار سازد. در واقع انسان حدود 18 سال اول زندگی خود را در حال رشد و تکامل در ابعاد مختلف است و این زمان طولانی و با‌ اهمیتی در زندگی انسان است.

از طرف دیگر ، نوزاد انسان با کمترین توانایی‌ها و امکانات (نظیر بازتابها) به دنیا می‌آید و به مراقبت زیاد و شدیدی نسبت به سایر موجودات نیاز دارد (برای مثال در نظر بگیرید که چگونه گوساله گاو پس از به دنیا آمدن روی پای خود می‌ایستد، ولی نوزاد انسان حتی نمی‌تواند سر خود را راست نگه دارد). ابن مراقبت توسط پدر و مادر در وهله اول و توسط اطرافیان و جامعه در وهله دوم اعمال می‌شود، ولی این مراقبت بدون آگاهی ، دانش و آموزش شیوه‌های فرزند‌پروری صحیح امکان ندارد و اهمیت روان شناسی کودک نیز از این دو موضوع (زمان طولانی رشد کودکی و شیوه‌های صحیح فرزند‌پروری) ناشی می‌شود.

اهداف روان شناسی کودک

روان شناسی کودک به عنوان یکی از زیر‌مجموعه‌های «روان شناسی رشد» با هدف نگاه دقیق و علمی به کودک و نیازهای او و یافتن شیوه‌های صحیح پرورشی و آموزشی کودک از اولین سالهای تاسیس روان شناسی علمی مورد توجه بوده است. (البته موضوع کودک و مسائل مربوط به او همیشه مورد توجه بوده است). در طول این سالها روان شناسان زیادی نظیر ژان پیاژه (Jean Piaget) ، استانلی هال (Stanley Hall) به مطالعه و تحقیق در مورد جنبه‌های مختلف رشد کودک پرداخته‌اند.

موضوعات مورد مطالعه در روان شناسی کودک

مطالعه در مورد جنبه‌های مختلف رشد کودک

رشد یک فرایند چند بعدی است. این رشد شامل رشد جسمی ، رشد زبانی ، رشد عاطفی ، رشد شناختی (Cognitive Development) ، رشد اجتماعی ، رشد اخلاقی و رشد شخصیتی است و توجه به مطالعه در مورد تمام این جنبه‌ها یکی از اهداف روان شناسی رشد است. اهمیت این توجه به تمام ابعاد رشدی باعث آگاهی و شناختی متعادل و چند‌بعدی در مورد کودک می‌شود و والدین و سایر افراد مرتبط با کودک را در درک و رفتار صحیح با کودک یاری می‌نماید.

مطالعه در مورد نیازهای کودک در سنین مختلف

کودکان دارای نیازهای (Needs) متعددی هستند و در سنین مختلف یکی یا چند مورد از این نیازها در مقایسه با سایر نیاز در اولویت می‌باشد. برای مثال ، در مرحله نوزادی (صفر تا دو سالگی) نیازهای جسمانی در اولویت قرار دارد. در حالیکه در دوران نوجوانی (سنین بعد از 12 سالگی) نیاز به استقلال فردی در اولویت می‌باشد.

مطالعه در مورد شیوه‌های صحیح فرزند‌پروری

شیوه‌های صحیح فرزند‌پروری ، نحوه تعامل و روابط مناسب با فرزندان از مهمترین موضوعات برای روان شناسان کودک می‌باشد. بیشتر پدر و مادرها فرزند‌پروری را کاری ساده تلقی می‌کنند و بر این باور هستند که هر کسی می‌تواند از عهده این امر برآید. (البته این دیدگاه بیشتر در والدین بدون فرزند دیده می‌شود) اما فرزند‌پروری نیاز به آگاهی و آشنایی با نحوه عملکرد و اصول آن دارد و تحقیقات حوزه روان شناسی کودک اصول و روشهای متعددی را متناسب با سنین مختلف یافته است.

مطالعه در مورد مقابله با برخی مشکلات رفتاری _ روانی دوران کودکی

کودکان نیز همچون بزرگسالان دچار آشفتگی‌های روانی _ رفتاری می‌شوند و این مسئله باعث تحقیقات و مطالعات دامنه‌داری در زمینه انواع این آشفتگی‌ها و تفاوت آنها با آشفتگیهای رفتاری _ روانی بزرگسالان و همچنین شیوه‌های درمانی این آشفتگیها شده است. برخی ار این مشکلات و آشفتگیهای رفتاری _ روانی کودکان عبارتند از: اتیسم (Otism) ، اختلالات یادگیری ، اختلالات توجه ، اختلالات دفعی ، ناخن جویدن و ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 14:27  توسط hamid  | 

 

 

 

ما چگونه به كودكانمان  درست و غلط  را آموزش  مي  دهيم ؟آنها چگونه و از كجا  دلسوزي  ،مهرباني  و ديگر ارزش هاي  اخلاقي  مهم را ياد مي  گيرند؟آيا روش هاي  علمي وجود دارد  تا والدين  جهت شكل دهي  ويژگيهاي  كودكانشان ،از آنها بهره  گيرند؟  اينها برخي از سوالاتي  هستند  كه معمولا به ذهن  والدين  و دست اندركاران  پرورش  و تربيت كودكان  مي رسد، به همين جهت  ابتدا به اختصار  نظرات برخي  از مولفان و نظريه پردازان  را مرور كرده  و در پايان  به ارائه  چند راهكار  ساده خواهيم پرداخت .

يكي از ابعاد رشد و تحول ، كه از دوران كودكي  تا سال هاي  بزرگسالي ،در كنار ديگر ابعاد  رشد  شكل مي  گيرد،رشد اخلاقي  كودكان  است .وقتي مردم درباره رشد اخلاقي  صحبت مي كنند، آنها به رفتار و نگرش  هاي  خودشان نسبت  به  ساير مردم در جامعه  اشاره  دارند،به عبارتي آنها به پيروي ما از  هنجارهاي اجتماعي ،مقررات و قوانين ،عرف و آداب  و رسوم  توجه مي كنند .البته به زبان ساده و در مورد كودكان ،ما توانايي آنها را در تمايز درست از غلط  توصيف مي كنيم .

دو نظريه پرداز  و روانشناس  معروف ، ژان پياژه  و لارنس  گلبرگ ،  رشد اخلاقي  كودكان را مطالعه كردند. پياژه مشاهده كرد كه چگونه  استدلال  اخلاقي  در كودكان  شكل مي  گيرد.او دريافت در كودكان خردسال ،در مقايسه با كودكان بزرگتر ،ادراك  ابتداي تري  از رفتار  درست -غلط دارند.

پياژه با طرح  اين پرسش  اساسي  كه كدام رفتار  بدتر  است ؟ ، مشاهده كرد كه كودكان خردسال رفتار بد را به وسيله  ميزان  صدمه اي كه به خاطر رفتار شخص ايجاد  شده قضاوت مي كنند، او داستانهايي را در قالب  معما  يا مساله  اخلاقي  بود  براي  آنها تعريف مي  كرد  و از آنها مي خواست  بگويند  " چه كسي  رفتارش  بدتر است ؟" به عنوان مثال ،يكي از داستان ها به اين  شرح بود : پسري  كه  بطور اتفاقي  15  فنجان را مي شكند  كار بدتري  كرده است  يا پسري  كه از روي  لجبازي  و عصبانيت ،هنگامي  كه مادرش  در آن اطراف نيست ، يك  فنجان را مي  شكند؟ پياژه مشاهده كرد كودكان خردسال ، رفتار بد را به  پسري   كه فنجان  بيشتري  شكسته است  نسبت دادند و اين امر صرف نظر  از نيت  كودك  دوم  بود . پياژه اين  استدلال اخلاقي  را ، اخلاق  عيني  يا واقع گرايي  اخلاقي  ناميده ،در حالي  كه كودكان بزرگتر  رفتار بد را به پسري  كه فقط  يك فنجان  شكسته  بود  نسبت دادند.،زيرا انگيزه او بد بود.مسلما اين نوع استدلال  پيشرفته تر از  استدلال  اخلاق  عيني  است .از  نظر  پياژه  به نظر نمي  رسد  كودكان بتوانند  اين مرحله از  رشد اخلاقي  را  كاملا  قبل از  سنين  12 يا  13  سالگي  كسب كنند.

نظريه  پرداز و مولفي  ديگر ، يعني  لارنس  گلبرگ كار پياژه  را تا  سنين  جواني  و بزرگسالي  ادامه داد.

گلبرگ  سطح اول را پيش  عرفي  ناميد.در اين  سطح  كودكان با اجتناب  از تنبيه  و برآوردن  نيازها ي  خود رفتار صحيح را نشان مي  دهند .(در اين  سطح  مرحله  اول مساوي  تنبيه -اطاعت  و مرحله دوم  با فرد گرايي توصيف مي شود ). اين سطح و مرحله هايش  كارهاي  كودكان خردسال  تا 10  سالگي  را توجه مي  كند .سطح دوم ،عرفي  خوانده مي  شود ، در اين  سطح كودكان  بيشتر  با زندگي  بر اساس  انتظارات  ديگران  و انجام كار صحيح  به دليل اينكه براي  گروه مناسب  است  ،رفتار  مي  كند.(مرحله سوم  با انطباق  بين افراد  و مرحله چهارم  با نظام اجتماعي  و تبعيت از قانون  مرتبط  است ).اين سطح و مرحله هايش با ويژگي هاي  كودكان  بالاي  10 سال  تا دوران  بزرگسالي  مطابقت  دارد.

سطح سوم ،پس  عرفي  ناميده مي  شود .در طي اين سطح  افراد  رفتارشان  را به وسيله  ارزش ها و اعتقادات گروهي و به عبارتي  معيارهاي جهاني  ارزيابي مي كنند و رفتارها را با جامعه اي كه با آنها زندگي مي كنند فكنترل  مي نمايند.به اين ترتيب رفتار صحيح  بر اساس  يك قرار داد اجتماعي  با ديگران  و مطابق با اصول اخلاق جهاني  كه ممكن است بر مبناي  قوانين  جوامع  بشري پايه ريزي  شده باشد.(در اين  سطح مرحله پنجم  با قرار دادهاي  اجتماعي  و حقوق فردي ،مرحله ششم  با علم اخلاق و نوعدوستي  مطابقت دارد.) با آن كه ديدگاه هاي ديگري  نيز از سوي  مولفان ديگر  ارائه شده  و افراد متعددي  با مراحل  رشد اخلاقي   پياژه و گلبرگ  اتفاق نظر نداشته  و از آنها  انتقاد مي كنند، اما همچنان  اين پرسش  اصلي  براي والدين  باقي  است  كه ما چگونه  رفتار اخلاقي  را به كودكان آموزش  مي دهيم؟

يكي ديگر از  مسائل اساسي كه همواره  در اكثر مسائل (مانند  رشد هوش ،شكل گيري  شخصيت و...) انساني  مطرح است ، تعيين ميزان سهم "طبيعت-تربيت "  است .متعادل ترين نظر  در اين بين  آن است  كه رشد اخلاقي حاصل تعامل  بين طبيعت  و تربيت است .

اخلاق در نتيجه  تعامل  عواملي  مانند نظرات  والدين ، روش هاي  انضباطي و همچنين  انتخاب ها  و اختيارات  خود كودكان شكل مي گيرد.كودك از تجارب اوليه  خود براي  تشخيص درست  از غلط  بهره مي گيرد .در  عين حال  هنگامي  كه نياز  به تربيت و پرورش  دارند  ،والدين  به طور متعادل  نيازهايشان  را برآورده  مي سازند ،بدين ترتيب  ياد مي گيرند  در زندگي  مقررات  را بپذيرند و ياس ها را تحمل كنند.

دوست داشتن افراطي و برآوردن نيازها  صرف نظر از  خواسته ها  و نيازهاي  كودك،  او را لوس  مي  كند.اين سبب مي  شود  كودكان  در اولين مراحل  رشد اخلاقي  بر اساس  فردگرايي خودخواهانه  مغرور شوند. اين مساله براي  كودكان دو ساله خوب است ،براي شش ساله ها  قابل تحمل  و در 12  ساله ها  و يا سنسن بالاتر  مضر است . محدوديت زياد موجب مي  گردد  كودك احساس كم ارزشي  و فقدان خويشتن داري  كند.اين روش ها موجب  بهم ريختن  سلامت رواني  كودك مي شوند ، او فردي  بسيار سركش  يا بسيار  مطيع ،ليكن  به شكلي  بيمارگونه  و ناسالم ،خواهد  شد. 

با اندكي تامل مي  توان دريافت  رسيدن به تعادل  مشكل است .با برقراري  انضباط  ما فقط  رفتار غلط را  تنبيه نمي كنيم  يا باعث  ايجاد محدوديت  نمي  شويم بلكه  چگونگي تشخيص درست  از غلط را  آموزش  مي  دهيم.

حتي  به رغم  مقررات و نظام هاي اجتماعي ، كودكان در سنين بالاتر مي  توانند تصميم بگيرند  و انتخاب كنند  كه از قوانين  و مقررات جامعه  پيروي  نمايند  يا نه . در نهايت  والدين  در درك رشد اخلاقي  بايد اين واقعيت را بپذيرند كه بايد كودكانشان را ارزيابي كنند تا اهداف بهتري را براي  رشد فردي  آنها برگزينند.

به تازگي مولفان ، اصطلاح تازه اي  را تحت عنوان هوش  اخلاقي  سعي  دارند در روانشناسي  وارد نمايند .در اين زمينه  مايكل بوريا  ده  نكته  را براي  پرورش  كودكاني  اخلاقي  يا ايجاد هوش  اخلاقي  پيشنهاد مي دهد ، كه ابتدا  رئوس  اين موارد  را مرور كرده  و سپس  به اختصار  به شرح هر يك  مي  پردازد:

 

1-احساس  تعهد  در راستاي  ايجاد و پرورش  كودكي  اخلاقي

2-تلاش  براي آن كه  الگويي  نمونه  يا يك مثال  اخلاقي  قوي  باشيد.

3-شناختن باورها  و عقايد خودتان ، ضمن  تلاش  براي  سهيم كردن  ديگران

4-از  لحظات آموختني  به خوبي  بهره بگيريد.

5-انضباط را به عنوان  يك درس  اخلاقي  به كار بنديد.

6-توقع  رفتاري  اخلاقي  داشته باشيد .

7-نسبت به آثار رفتارها واكنش  نشان دهيد.

8-رفتارهاي  اخلاقي  را تقويت  كرده و پاداش  دهيد .

9-به طور روزانه  اصول اخلاقي  را  اولويت بندي  نماييد.

10-مشاركت و ثبت  قانون  طلايي

از نظر  دكتر مايكل  بوريا ، خانه  بهترين مدرسه  براي  آموزش  رفتارهاي  اخلاقي  است .در اين راستا ،او ده نكته  را جهت  ايجاد هوش  اخلاقي به والدين پيشنهاد مي  دهد.

1- احساس  تعهد  در جهت پرورش  كودكي  اخلاقي

يك  سوال اساسي  آن است كه پرورش  يك كودك  اخلاقي  چه مقدار  براي شما اهميت  دارد؟ چراكه  تحقيقات نشان داده اند ،والديني كه شديدا  احساس نياز  به شكل دادن  رفتارهاي  اخلاقي  در كودكانشان مي نمايند، يا ترس  از ايجاد  اخلاق هاي زشت  در آنها دارند ، معمولا موفق بوده اند، زيرا  خودشان را براي  تلاش ذز اين مورد  متعهد  كرده اند.بنابراين اگر شما  واقعا  مي  خواهيد  كودكي  داراي اخلاق  داشته باشيد ، بايد  احساس  تعهد  شخصي  براي پرورش  او نموده  و اين تعهد  تا نيل به هدف  تداوم يابد.

2- تلاش  براي  آن كه  الگويي  نمونه  يا يك مثال  اخلاقي  قوي  باشيد

والدين اولين و قوي ترين  الگو  يا معلم  اخلاق  براي  كودكانشان  هستند، بنابراين مطمئن شويد  همان  رفتارهاي  اخلاقي را كه  از كودكتان  انتظار داريد ، انجام دهيد  تا آنها  از شما فراگيرند.

3-شناخت باورها و عقايد خودتان  ضمن سهيم كردن آنها با ديگران

 پيش از آنكه بتوانيد كودكي  با اخلاق  پرورش  دهيد ، بايد درباره آنچه  كه به آن باور داريد  با خودتان  صادق و صريح باشيد ، بنابراين مدتي كوتاه به تمامي ارزش هايتان  فكر كنيد .سپس  درباره  اين كه چرا  شما اين  روش  اجراي خاص  خودتان را داريد ،به طور منظم  با كودكتان  صحبت كرده  و نظراتتان  را با او در ميان گذاريد.

4-از لحظات آموختن  به خوبي  بهره  بگيريد

بهترين لحظه هاي  آموزش  معمولا غيرمنتظره  و اتفاقي  هستند و بر خلاف  تصور ،از  پيش  برنامه ريزي نشده اند.هر گاه بحث موضوعات  اخلاقي به ميان آمد ،از آن فرصت استفاده كنيد ،آنها به شما و كودك كمك مي نمايند تا باورهاي اخلاقي استواري  را كه در هدايت  مستمر  رفتارهايش  براي تمامي  زندگي موثرند،رشد دهد.

5-انضباط  را به عنوان  يك درس  اخلاقي  به كار بنديد

انظباط موثر  موجب مراقبت از كودك  در اين امر مي  شود  تا تشخصي  دهد  كه چرا رفتارش  اشتباه  است  وچگونه مي تواندذ آن را اصلاح و تصحيح  نمايد. در اين راستا ، استفاده از  پرسش هاي صحيح  به كودكان كمك مي نمايد  به اين توانايي دست يابند  كه نظ ديگران را درباره رفتارشان دريابند و توانايي درك نتايج  رفتارهايشان  را توسعه دهند.

6-توقع رفتارهاي  اخلاقي  داشته باشيد

در اين زمينه نتيجه مطالعات روشن بوده است ،كودكاني  كه رفتارهاي  اخلاقي دارند ،والديني دارند  كه از آنها انتظارات داشته اند چنين عمل كنند.توقعات و انتظارات شما از كودكتان ، به منزله  تعيين نوعي استاندارد  براي رفتارهاي آنهاست .

7-نسبت به آثار رفتارهاي  واكنش  نشان دهيد

محققين ابراز مي كنند  كه يكي از بهترين تمرين هاي  سازنده  اخلاق ، اشاره به اثر رفتار كودك  بر شخص  ديگر است ، انجام اين كار  موجب افزايش  رشد اخلاقي  كودك مي  شود.

8-رفتارهاي  اخلاقي كودك  را تقويت كرده  و پاداش  دهيد

 يكي از ساده ترين  راههاي  كمك به كودك  در جهت كسب  رفتارهاي  جديد  اين است كه پس از وقوع  آن رفتارها ، آنها را پاداش  داده و تحسين نماييد . پس  با هدف  شكل دهي  رفتارهاي  اخلاقي ، كودك را زير نظر  بگيريد و با شرح اينكه چرا رفتارش  خوب  بوده  و شما براي  آن ارزش  قائليد، آن را تقويت نماييد.

9-هر روز اصول اخلاقي  را اولويت بندي  كنيد.

كودكان با خواندن اصول اخلاقي  در متن كتابها  ياد نمي گيرند چگونه  افراد با اخلاق  بشوند ، بلكه تنها با انجام كارهاي  خوب ، اين امر را مي آموزند، كودك را جهت كمك  براي  ايجاد تغيير  در دنياي  خودش  تشويق  كنيد  و هميشه او را ياري  دهيد  تا نتيجه  مثبت  عمل خود  را بر روي  حالات ديگران درك و تشخيص  دهد .هدف  نهايي و واقعي براي  كودكان  آن است كه هرچه كمتر و كمتر  به راهنمايي بزرگسالان  وابسته باشند  و اصول اخلاقي  بايد به زندگي  روزمره  آنها وارد شده  و ضمنا  آنها را براي  خودشان  دروني  سازند ، اين امر تنها  زماني  روي  مي دهد  كه والدين بر اهميت  فضيلت ها  دائما  تاكيد  كنند و بچه هايشان  هم مكررا اين رفتارهاي اخلاقي  را تمرين  كنند. 

10-مشاركت و ثبت قانون طلايي

 به كودكتان قانون  طلايي را  كه بسياري  از  تمدن ها  را در طول  قرن ها  هدايت و راهنمايي كرده است [ و سخن پيامبر اسلام(ص) نيز  هست ] آموزش  دهيد: " با ديگران همانگونه رفتار كنيد ، كه  مي خواهيد با شما رفتار شود ."  به او يادآوري  كنيد  از خودش  قبل  از هر كاري  بپرسد "آيا  من  دوست دارم ، ديگري  با من  اين طور رفتار  كند؟"  تلاش كنيد  اين اصل ، قانون  اساسي  اخلاقي  خانواده شما باشد.

 

****

منبع : مقاله " پرورش هوش  اخلاقي در كودكان  "-نويسنده : رونالد هاكسلي -ترجمه :دكتر فرناز كشاورزي - عضو هيات علمي  گروه روانشناسي  دانشگاه  آزاد  اسلامي -تهران-روزنامه همشهري 12 بهمن 1382 - صفحه 12- صفحه زندگي

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 14:26  توسط hamid  | 

مقدمه

در مورد رشد اخلاقی گفته شده است که ؛ «رشد اخلاقی در برگیرنده آن دسته از قوانین و مقررات  اجتماعی است که تعیین می کند انسانها در رابطه با دیگر مردم چگونه باید رفتار کنند». از نظر روانشناسان این قوانین مشتمل بر سه جنبه اساسی شناختی، عاطفی، و رفتاری هستند که تبیین آنها و چگونگی روابطشان با یکدیگر و تأثیری که در فرایند درونی سازی دارند، محور بحث های روان شناختی است. این تعریف با اینکه تا اندازه ای ماهیت رشد اخلاقی را روشن می کند، ویژگیهای مشخص کننده و امتیاز بخش آن را در میان بخشهای دیگر چندان روشن نمی کند. برای روشن شدن معنای دقیق رشد اخلاقی چند نکته را باید مورد توجه  قرار داد: 1) اختیار و عمد در کارهای اخلاقی؛ 2) ارتباط با حالات روانی و کمال درونی. اگرچه حال در فرهنگ های مختلف در مورد  خوب و بدهای اخلاقی که از جهان بینی ها و اهداف مختلف آنها نشأت می گیرد، تفاوتهایی نیز یافت می شود؛ اما در هر صورت، در بسیاری از جوامع، یکی از مهمترین وظایف فرهنگی آشنا سازی کودک با قوانین اخلاقی و کردار خوب و بد است. همه کم و بیش از کودکان انتظار دارند که این قوانین را فرا بگیرند و به کار بندند؛ از رعایت آنها خرسند شوند و هنگام سرپیچی از آنها در خود احساس گناه کنند. یکی از ابعاد رشد و تحول ، که از دوران کودکی  تا سال های  بزرگسالی ،در کنار دیگر ابعاد  رشد  شکل می  گیرد،رشد اخلاقی  کودکان  است .وقتی مردم درباره رشد اخلاقی  صحبت می کنند، آنها به رفتار و نگرش  های  خودشان نسبت  به  سایر مردم در جامعه  اشاره  دارند،به عبارتی آنها به پیروی ما از  هنجارهای اجتماعی ،مقررات و قوانین ،عرف و آداب  و رسوم  توجه می کنند ..در این تحقیق ما نظریات مختلف در مورد رشد اخلاقی را مورد بررسی قرار دادیم با این امید که مطالب نگاشته شده مورد استفاده قرار گیرد.


چکیده

رشد اخلاقی در برگیرنده آن دسته از قوانین و مقررات  اجتماعی است که تعیین می کند انسانها در رابطه با دیگر مردم چگونه باید رفتار کنند. از نظر روانشناسان این قوانین مشتمل بر سه جنبه اساسی شناختی، عاطفی، و رفتاری هستند .

الف :نظریه ژان پیاژه  Jean Piaget  دوره نخست به نام اخلاق عینی از 3 تا 7 8 سالگی است. پیاژه معـتـقــد است که کودکان کمتر از 7 سال زشتی یا شدت اعمال خلاف را تنها از نظر مقدار زیاد آن مورد توجه قرار می دهند و دلیل و انگیزه ارتکاب جرم را نادیده می گیرند. شناخت این کودکان محدود است. پیاژه دوره دوم را ارزشیابی اخلاقی ذهنی نامیده است. در این دوره  کودک علاوه بر جنبه محسوس رخدادها به عوامل درونی یا ذهنی آنها نیز توجه می کند

 ب- نظریه کلبرگ Kohlberg او برای استدلال اخلاقی سه سطح را نام برد:

اول:سطح اخلاقی پیش عرفی یا پیش قرار دادی(4 تا 10 سال)

دوم سطح اخلاق عرفی یا  قراردادی(از 10 تا 13 سالگی)

سوم:سطح اخلاقی پس عرفی یا پس قراردادی(از 13 سالگی به بعد)

ج - نظریه‌های محیطی - یادگیری در این نظریه تأکید اصلی روی مکانیزم‌های محیطی مانند تقویت کننده‌ها و تنبیه کننده‌های محیطی و یادگیری مشاهده ای (الگوسازی و تقلید) می‌باشد.

د - دیدگاه قوم شناسی

 بیشتر کارهای آنها مشاهده رفتارهای انواع و ارتباط آنها با کردارهای اخلاقی انسان بوده است. دو حوزه اصلی مورد علاقه آنان نوع دوستی و پرخاشگری می‌باشد

 


 نظریات مختلف در مورد رشد اخلاقی

الف :نظریه ژان پیاژه  Jean Piaget 

ژان پیاژه   در حقیقت پدر علم روانشناسی کودک می باشد. او تحقیقات زیادی بر روی الگوی رشد اخلاقی بر روی کودکان سوئیسی در سالهای 1920 تا 1930انجام داده است. پیازه معتقد است که مدل رشد اخلاقی در کودکان از 4 مرحله تشکیل شده است. در مرحله اول که بین 2 تا 4 سالگی می باشد کودک هیچ مفهومی از اخلاقی بودن ندارد و هر کاری را از روی تقلید انجام می دهد و از هیچ قواعدی پیروی نمی کند در مرحله دوم که بین سالهای 5 تا 7می باشد پیروی از قواعد درکودک آشکار می شود و افکار کودکان بسیار نزدیک به شیوه مطلق گرایی می شود و قواعد و مقررات استبدادی از طرف والدین ارائه می شود که در این مرحله ازنظر کودکان این مقررات غیر قابل تغییر هستد .این مرحله را مرحله اخلاقی واقع گرائی نامید. در این مرحله کودک هیچ سئوالی در مورد درستی یا نادرستی قواعد نمی کند مرحله سوم پیازه از سن 8 تا 11 شروع می شود در این مرحله کودک می آموزد که قواعد قابل تغییر هستند و این مرحله را نسبی گرایی اخلاقی نامید. در آخرین مرحله اخلاقی پیازه عنوان شد که نوجوانان قادر هستند قواعد جدیدی را به وجود بیاورند و همچنین آنها قادر هستند شروع به گسترش استدلال اخلاقی فراتر از سطح شخصی به سطوح اجتماعی و سیاسی کنند. .پیازه معتقد است استدلال اخلاقی همانند رشد اخلاقی هم به وسیله عوامل محیطی و هم عوامل ذاتی هدایت می شود.از جهت ذاتی کودکان قادر هستند توانائی شناختی خود را با فاصله گرفتن از افکار خود محورانه و توانا شدن برای جذب اطلاعات بیشترو برخورد با دیدگاهای مختلف درا رزیابی موفقییتهای اخلاقی توسعه بخشند. پیازه معتقد است تجربه های اجتماعی نقش به سزائی را در گذر یک کودک از یک مرحله به مرحله دیگر را دارد.. کودکان در دوران اولیه زندگی خود یاد می گیرند که پذیرای بی چون و چرای قواعد رفتاری از طرف والدین خود باشند اما یک حالت ذاتی در سیستم کودکان نهفته است که باعث می شود که بعدها آنها نقطه نظرات خود را بیان کنند.

الگوی رشد اخلاقی پیاژه در اوایل به واسطه کار او روی کودکان ژنوی در کشور سوئیس، در طول سال‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ صورت گرفت. برای تحقیق روی مفاهیم رشد اخلاقی، پیاژه از دو روش بسیار متفاوت استفاده کرد.یکی از روش‌های او مبتنی بر دیدگاه طبیعت گرایی بود که در آن بازی‌های معمولی کودکان مانند تیله بازی را در خیابان‌ها مورد مشاهده قرار داد. پیاژه از نزدیک چگونگی ایجاد و اجرای قواعد بازی را در پسربچه‌ها بررسی کرد و او را درباره شرایطی که قواعد بازی باید تغییر کند و یا حتی از بین برود مورد سؤال قرار داد.

 دومین دیدگاه که بسیاری تجربی بود ارائه مسائل اخلاقی دشوار به کودکان برای حل کردن بود. این مسائل به شکل داستان‌های کوتاه به کودک ارائه می‌شد و از او خواسته می‌شد تا از بین دو نمونه ارائه شده به او فرد شریر یا سرکش را مشخص کند. مثلاً در یک داستان کوتاه پسری به نام اگوستین در حالی که سعی داشت برای کمک به پدرش جعبه جوهر او را پر کند یک لکه بزرگی از رنگ روی رومیزی پدرش ریخت. از سوی دیگر یک پسر کوچک دیگر به نام ژولین در حالی که در حال بازی با قلم پدرش بود یک لکه کوچکی از رنگ را روی رومیزی پدرش ریخت.
از این تحقیق، پیاژه یک مدل رشد اخلاقی را به وجود آورد که این مدل متمرکز بر شیوه پیروی کودکان از قواعدی که از چهار مرحله تشکیل شده است می‌باشد.(دامدن، ،
۱۹۸۳ پیاژه ۱۹۳۲). در اولین مرحله (۲ تا ۴ سالگی) کودکان هیچ مفهوم واقعی از اخلاقی بودن ندارند. بیشتر بازی‌های آنان بازیهای تقلیدی است که از هیچ قاعده ای پیروی نمی کند، مگر این که در بعضی از اوقات آنها ممکن است محدودیت‌های خاصی به عنوان بخشی از بازی اختراع کنند. (مثل قراردادن تمامی قرقره‌های سبز در یک جعبه خاص). پیروی از عقاید و قواعد اشخاص دیگر تا مرحله دوم(۵ تا ۷ سالگی) به طور استوار آشکار نمی شود. اما وقتی پیروی از قواعد پدیدار می‌شود، افکار کودکان بسیار نزدیک به شیوه مطلق گرایی می‌شود.

قواعد اجتماعی در این هنگام تحت عنوان «دیگر پیروی» مطرح می‌گردد. در این مرحله دستورات و قوانین به صورت استبدادی از طرف افراد بیرونی و معمولاً والدین ارائه می‌شود که از نظر کودک این نوع دستورات غیرقابل تغییر می‌باشد. مرحله دوم را (۵ تا ۷ سالگی) و مرحله اخلاق واقع گرایی می‌نامند. کودک هیچ سؤالی درباره نیت یا درستی انجام اعمال یا قواعد هستی -اگر مایل به پیروی از آن هم نباشد- نمی کند.

 سپس، پیاژه مشاهده کرد که کودکان در این سن وقتی به تیله بازی می‌پردازند در اجرای قواعد بازی بسیار انعطاف ناپذیر و تغییرناپذیر هستند حتی اگر آن بازی بسیار آسان باشد.
پیاژه به دو ویژگی جالب در زمینه مطلق گرایی اشاره کرد. بسیاری از کودکان در مرحله دوم، مسئولیت پذیری عینی را نشان می‌دهند، بدین معنی که آنها موقعیت‌های اخلاقی را تنها با پیامدهای عینی و فیزیکی مورد ارزیابی قرار می‌دهند. در مسائل اخلاقی غامض، این کودکان اعمالی را که باعث آسیب بیشتر می‌شود غیراخلاقی تر از اعمالی می‌دانند که باعث آسیب‌های کمتر می‌شود. این کودکان کمتر به نیات اعمال توجه می‌کنند، از این رو، کمک اگوستین به پدرش بی ارزش تر از عدم فرمانبرداری جولین به نظر می‌رسد، زیرا او لکه جوهر بزرگتر را روی میز پدرش ایجاد کرده بود.

 از خصوصیات دیگر این مرحله قضاوت اصولی است، زیرا این کودکان عقیده استواری در مطلق گرایی یک قاعده دارند. آنها عقیده دارند که تنبیه، همیشه وقتی قاعده ای شکسته می‌شود باید انجام گیرد. بنابراین، اگر یک کودکی که توپ بیسبال خود را گم کرده و در طول یک روز که به دنبال توپش است یک کلوچه را پیدا کند و آن را بردارد، از نظر کودکان در این مرحله باید برای این کارش تنبیه شود.
در مرحله سوم پیاژه (۸ تا ۱۱
سالگی) کودکان به تدریج درمی یابند که قواعدی مورد پذیرش هستند که به وسیله مردم برای کمک یا محافظت از یک فرد دیگر ایجاد شده باشد و اطاعت و پیروی ساده از دستورات دیگران نیست بلکه هر فرد به عنوان شخص خود پیرو، تصمیم به مشارکت با دیگران را می‌گیرد. به عنوان مثال، پیاژه مشاهده کرد کودکان مرحله سوم قواعد خود را با شرایط لحظه به لحظه و تعداد تیله‌ها و همچنین تعداد بازیکنان تطبیق می‌دهند. علاوه بر این، در این مرحله پیشرفت توانایی شناختی کودکان به آنها اجازه می‌دهد تا عوامل جدیدی را وارد ارزیابی‌های اخلاقی خود کنند. شخص کاری را سعی می‌کند انجام دهد که انگیزه و قصد و نیتی از آن داشته باشد، نتایج یک رفتار در این مرحله برای او مهم است. بر این اساس، با افزایش سن، کودکان در قضاوت خود رفتار جولین را بیشتر مورد سرزنش قرار می‌دهند، حتی اگر آسیب کمتری را ایجاد کرده باشد، زیرا اخلاقی بودن تابع ارزیابی کنونی در ارتباط با عوامل دیگر و در موقعیت‌های دیگر می‌باشد که پیاژه به سومین سطح این مرحله(نسبی گرایی اخلاقی) می‌گوید.
در آخرین مرحله ای که پیاژه به طور مختصر در مورد آن بحث کرده، کودکان قادرند قواعد جدیدی را به وجود آورند. توانایی عملیاتی آنها را قادر به فرضیه پردازی در موقعیت‌هایی که ممکن است در بازی به وجود آید می‌کند و باعث ساختن قواعدی برای آنها می‌شود. همچنین آنها شروع به گسترش استدلال اخلاقی فراتر از سطح شخصی به سطوح اجتماعی و سیاسی می‌کنند. در این نقطه نظر، نوجوانان ممکن است علاقه خود را به گسترش موضوعات دیگری مانند حفاظت از محیط زیست و یا کمک به افراد بی خانمان نیز متوجه سازند.


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 14:23  توسط hamid  | 

نوع بازي کودک در پرورش هوش هيجاني او موثر است

نوع بازي کودکان و استفاده از ابزار و اسباب بازي‌هاي مختلف در شکل گيري شخصيت اجتماعي آنها نقش داشته و در پرورش هوش هيجاني آنان موثر است.
فاطمه سيف کارشناس ارشد مشاوره و عضو مرکز مطالعات رشد و سلامت جهاد دانشگاهي علوم پزشکي ايران، در گفت وگو با ایسنا، با اعلام اين مطلب در خصوص هوش هيجاني کودکان گفت: يکي از انواع هوش‌هاي ميان فردي و درون فردي، هوش هيجاني است که قابليت سازگاري فرد را با محيط اجتماعي مشخص مي سازد.
وي در ادامه افزود: قابليت کنترل هيجانات از جمله خشم و برقراري ارتباط با ساير افراد، اعتماد به نفس، ميزان تغيير و تحول و تجزيه و تحليل از محيط، همچنين خودشناسي از جمله محورهاي هوش هيجاني به شمار مي‌آيد که از بدو تولد و پيش از آن يعني دوران بارداري مادر شکل مي گيرد.
سيف، خانواده به خصوص مادران را نخستين افراد مرتبط با کودکان در پرورش و رشد هوش هيجاني فرزندان عنوان کرده و در خصوص نقش آنان گفت: امنيتي که مادر مي تواند در روابط اجتماعي خود با ديگران به کودک دهد، پايه‌هاي هوش هيجاني فرزندش خواهد بود از اين رو رفتارها و ارتباطات وي با ديگران براي پرورش هوش هيجاني کودکش بسيار مثمر ثمر است.
وي در ادامه تاکيد کرد: چنانچه مادران نتوانند ارتباط مناسبي با اجتماع و اطرافيان برقرار كنند، کودک نيز دچار کاهش اعتماد به نفس شده و براساس تصويري که از والدين خود مي گيرد نمي تواند ارتباط مناسبي با اطراف برقرار نمايد که بازخورد منفي اين عملکرد او باعث کاهش کارايي خود او در آينده خواهد شد.
کارشناس ارشد مرکز مطالعات رشد و سلامت جهاد دانشگاهي علوم پزشکي ايران، در ادامه با اهميت انتخاب نوع بازي و ابزار بازي در کودکان، تاکيد کرد: از آنجا که از سن سه سالگي، سن اجتماعي کودک شکل مي گيرد، انجام بازي‌هاي گروهي در شکل گيري شخصيت او و رشد هوش هيجاني وي کمک شاياني خواهد كرد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 14:15  توسط hamid  | 

تاریخ 1387/05/30 - روزنامه مستقل سراسري صبح ايران(چهارشنبه) نسخه شماره 3115

 رشد کودکان 7 الي 13 سال  
 استاد: دکتر حسن احدي ---تهيه کنندگان : فاطمه زاده محمدي , مهديه معصوم بيگي ( قسمت چهارم )

رشد زبان
در طي کودکي ميانه, بچه ها بسياري از اشتباهات نحوي خود را تصحيح مي کنند و تعدادي از فرمهاي پيچيده گرامري را که در گفتار آنها ديده نمي شود را شروع مي کنند.
سن 8 - 6 سالگي زماني است که بچه ها توليد تک کوازشن ها ( مثل تو شيريني دوست داري, نداري؟ ) که خيلي از نظر گرامري پيچيده است از سوالهاي بلند يا پرسشي را به کار مي برند. کودکان در اواسط کودکي از جملات مجهول بيشتري استفاده مي کنند.
کودکي ميانه يک دوره تزکيه زباني است. کودکان در حال يادگيري دقيق استثنا ها در قوانين گرامري هستند. با اين وجود اين فرايند بسط خيلي به تدريج رخ مي دهد و اغلب تا نوجواني ادامه مي يابد.
دانش بچه ها  از معنا و ارتباطات معنايي تا سالهاي مدرسه ادامه مي يابد. 6 ساله ها معمولا 14000 تا 8000 کلمه دارند و ادامه مي دهند. توليد لغات با سرعتي حدود 15 لغت در يک روز براي سالهاي زيادي گسترش مي دهند . کودکان مي توانند تا معاني پنهان را فورا از محتواي يک سخن آشکار مي شود را کشف کنند. به عنوان مثال , اگر يک کودک 8 ساله پر سرو صدا , کنايه معلمش را بشنود که امروز تو خيلي ساکتي ! بچه ها احتمالا تناقض بين معني تحت اللفضي جمله و آهنگ هجوي اش يا بافتش را به خاطر مي سپارد و در نتيجه سرزنش را در تذکر معلمش کشف مي کند.
کودکان در مدرسه
چه کودکان عاشق مدرسه باشند و يا از آن متنفر باشند بسياري از ساعات بيداريشان را در آنجا مي گذرانند . مدرسه اصلي است که در زندگي کودکان تاثير مي گذارد و از هرجنبه از رشد کودکان تاثير مي پذيرد . به هر حال متخصصان نگهداري کودکان و مربيان اغلب در اينکه مدرسه چگونه مي تواند رشد کودکان را بهبود بخشد اختلاف نظر دارند.
روشهاي آموزشي
برخلاف نظريه ها, در طول تاريخ , نوسان زيادي در تئوري آموزشي و تمرين در طول اين قرن ايجاد شده است. دوره تحصيلات سنتي متمرکز بر روي R3 بود: خواندن , نوشتن و حساب کردن. سپس تاکيد به روشهاي کودک متمرکز شد که تمرکز آن روي علائق کودکان بود . در اواخر دهه 1950 تاکيد بر علم و رياضيات گرديد. مطالعات انجام شده در دهه 1960 آموزش کودک هدايت شونده جانشين روشهاي قبلي گرديد، که در آن کودکان را تشويق مي کردند در فعاليتهاي متنوع شرکت کنند و معلمان نقش تسهيل کننده را به عهده داشتند. سپس در اواسط دهه 1970 کاهش نمره هاي دانش آموزان دبيرستاني در تست استعداد مدرسه , مدارس را به سطح اوليه بازگرداند. امروزه ثابت شده است که با وجوديکه کودکان در مهارتهاي پايه پيشرفت مي کردند, ولي ياد نمي گرفتند که فکر کنند. بنابراين چهارمين استدلال اضافه شد. از انجاييکه تحقيقات نشان مي دهد که زمينه هاي تکاليف در تستهاي هوش و مهارتهاي خاص ( مثل تفکر انتقادي ) به وسيله آموزش بهبود مي يابد . مدارس برنامه هاي متنوعي براي آموزش مهارتهاي فکر کردن اتخاذ کردند.
شخصيت و انتظارات معلمان
اگر شانس داشتيد , واجد معلمي بوديد که تاثير زيادي روي شما داشته است . کسي که يک عشق دانستن را به شما الهام کرده و شما را براي ياد گرفتن و کارکردن تحريک کرده است. يک مطالعه نشان داده است که قدرت تاثير معلم و نقش آن در موفقيت تعدادي از افرادي که در حوالي شهر فقيرنشين بودند و يک معلم درجه يک و خاص داشتند انکار  ناپذير است. بسياري از دانش آموزان پيشين خانم A نسبت به ساير بچه هايي که وضع نامساعد داشتند در IQ سني خود افزايش نشان دادند. پسران تحصيلکرده کلاس خانم A همچنين افزايشي در وضعيت کاري , شيوه زندگي و مسايل شخصي نسبت به ساير فارغ التحصيلان همان مدرسه داشتند.
خانم A چه کارکرد؟ او اعتمادش را به توانايي کودکان نشان مي داد و به کودکاني که احتياج داشتند فرصت مي داد, با محبت و بخشنده بود و نام شاگردانش را حتي بعد از بيست سال به خاطر داشت. ايمان خانم A به شاگردانش بدون شک بيشترين تاثير را روي خوب بودن آنها گذاشته بود. برطبق اصل خود کامروا سازي , دانش  آموزان با توجه به انتظاراتي که ساير مردم از آنها دارند در زندگي ترقي و يا تنزل مي کنند.
در آزمايش معروف مدرسه OAK معلمان گفته بودند که چنين دانش آموزاني که استعداد بالاي رشد هوشي دارند , به طور تصادفي انتخاب شده اند و معلمان زمان بيشتر از سايرين برايشان نگذاشته و در مورد هيچ يک از آنها به صورت متفاوت از سايرين رفتار نگرديده است. اما از اين نکته نبايد گذشت که احتمالا تن صداي معلم , عبارات تسهيل کننده, تماس داشتن و ژستهاي معلم بسيار تاثير گذار است.
رشد عاطفي
کودک دبستاني از اينکه مبادا مورد توجه و محبت والدين و معلمان و همبازيها قرار نگيرد, مضطرب و نگران ميشود به همين دليل براي جلب توجه به تقليد از رفتار اطرافيان و همانند سازي با آنان مي پردازد. ترس , حسادت, رقابت و پرخاشگري بين کودکان دبستاني شايع است و در هر مورد بايد آنان به طريق مناسبي برخورد شود در غير اين صورت کودک به استفاده از مکانيسمهاي دفاعي و رفتارهاي مزاحم متوسل و عملکرد او مختل خواهد شد. در اين دوره اظهار وجود و استقلال طلبي در کودک رشد مي کند, شادي خود را با حرکت بدن ظاهر مي سازد , در برابر انتقاد و خرده گيري حساسيت نشان مي دهد, از تاريکي و تنهايي مي ترسد و از تمسخر و ريشخند رنج مي برد. کودکان دبستاني از شادي و سازگاري نسبتا خوبي برخوردارند و مي آموزند که چگونه واکنش هاي عاطفي و هيجاني خود را به خصوص در خارج از خانه کنترل کنند. واکنش هاي عاطفي کودک دبستاني بيشتر حالت زباني و کلامي به خود مي گيرد و رمزي و غير مستقيم مي شود, براي نمونه, کودکي که رفتارش کاملا عادي به نظر مي رسد, ممکن است در درون بسيار خشمگين و ناراحت باشد. کودک شش ساله بسيار احساساتي است و به صورت دو گانه عمل مي کند يعني ممکن است زماني شخص را دوست بدارد و در زمان ديگر از او بيزار باشد. در عين چابکي وفعال بودن , بيقرار و ناآرام است و هنگام بازي با دوستانش به جنگ و گريز مي پردازد. کودک در هفت سالگي نسبتا آرام است و در موقعيت هاي ناخواسته, به جاي دعوا لب به شکايت مي گشايد و غرغر کنان خود را از صحنه کنار مي کشد. به نظر کودک هشت ساله , انجام دادن هيچ کاري مشکل نيست و او فکر مي کند که از عهده انجام دادن همه امور بر مي آيد. در اين سن , کودک فعال است و از دست زدن به کارهاي تازه و نو لذت مي برد. والدين و اطرافيان بايد کودک هشت ساله را ياري دهند تا بتواند موفقيت را تجربه کند و ترسهايش فرو ريزد . کودک برقراري ارتباط با اطرافيان و طرح سوالهاي متعدد را بسيار دوست دارد. کودک ده ساله اطاعت کردن را دوست دارد و توقع دارد که فرد منظمي باشد.
رشد رواني - جنسي 
به اعتقاد فرويد رشد در برگيرنده مراحل رواني - جنسي است که به ترتيب شامل مرحله دهاني ( سال اول ) , مقعدي ( سال دوم تا سوم ) , آلتي ( سال سوم تا شش ) , نهفتگي ( سال ششم تا دوازدهم) و تناسلي ( از دوازده سالگي به بعد) است . در هر مرحله از رشد , والدين اجازه مي دهند که فرزند آنها نيازهاي اساسي خود را خيلي زياد يا خيلي کم ارضا کند. اگر والدين جانب اعتدال را رعايت کنند, فرزندان آنها به صورت بزرگسالان سازگاري رشد خواهند کرد که از قابليت رفتار جنسي پخته, رسيدگي به زندگي خانوادگي , و پرورش دادن نسل بعدي برخوردار خواهند شد.
مرحله نهفتگي : به نظر فرويد از 6 سالگي تا 12 سالگي کودک دوره نسبتا آرامي را سپري مي کند که نهفتگي ناميده مي شود. اين دوره از لحاظ يادگيري ارزشهاي اجتماعي - فرهنگي و روابط ميان فردي اهميت زيادي دارد. در اين مرحله غرايز جنسي خفته مي ماند, و فرامين رشد بيشتري مي کند. کودک از بزرگسالان خارج از خانواده و از بازي با همسالان همجنس خود مهارتهاي اجتماعي تازه اي را فرا مي گيرد.
رشد هيجاني و اجتماعي
نظريه اريکسون : سخت کوشي در برابر حقارت
اريکسون باور داشت که ترکيب انتظارات بزرگسالان و سابق کودکان به سوي تسلط , زمينه را براي تعارض رواني اواسط کودکي آماده مي کند: سخت کوشي در برابر حقارت ,  سخت کوشي , يعني , پرورش دادن شايستگي در مهارتها و تکاليف سودمند. در تمام فرهنگها, بهبود تواناييهاي جسماني و شناختي به معني آن است که بزرگترها توقعات جديدي از کودکان دارند. کودکان به نوبه خود , اماده اند تا اين توقعات را برآورده سازند و خود نيز از آنها بهره مند شوند.
خطر اين مرحله, حقارت است و در بدبيني کودکاني منعکس مي شود که به توانايي خود در انجام دادن درست کارها اطمينان کمي دارند. اين احساس بي کفايتي زماني ايجاد مي شود که زندگي خانوادگي , کودکان را براي زندگي تحصيلي آماده نکرده باشد يا زماني که تجربه کودکان با معلمان و همسالانشان به قدري ناگوار باشد که احساس شايستگي و تسلط آنها را نابود کرده باشد.
مفهوم سخت کوشي اريکسون, چندين ويژگي اواسط کودکي را با هم ترکيب مي کند: خود پنداره مثبت, اما معقول , غرور ناشي از انجام دادن خوب کارها, مسئوليت اخلاقي , و مشارکت ياري گرانه با همسالان.
ادامه دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 14:14  توسط hamid  | 

پیشفرض ۱۰ راه براي حمايت از رشد عاطفي كودكان( مقاله )

۱ـ رفتارهايي را كه فرزندتان به هنگام برانگيخته شدن احساساتشان تجربه مي كنند به ياد داشته باشيد. براي مثال اگر به هنگام راه رفتن سر مي خورد، بگوييد: «اين مسأله نگران كننده است.» و زماني كه عصباني به نظر مي رسد، مي توانيد اين عبارت را به كار ببريد: «تو الآن احساس عصبانيت مي كني.» اين كار به او كمك مي كند بداند دقيقاً چه اتفاقي برايش افتاده و وي را قادر مي سازد براي كنار آمدن با احساساتش راه درستي را انتخاب كند.
۲ـ زماني كه فرزندتان با تكرار يك جمله احساسات منفي اش را با شما سهيم مي شود، آينه او شويد. اگر مي گويد: «مي ترسم»، به او بگوييد: «اين مسأله براي تو ترسناك است.» اين جمله به كودك اجازه مي دهد بداند شما به رنج و ناراحتي اش اهميت مي دهيد و بدين وسيله براحتي با او ارتباط برقرار مي كنيد. بيشتر والدين در اين مواقع سعي مي كنند به فرزندشان اطمينان دهند كه خطري متوجهش نيست يا به او پاسخ هاي علمي بدهند. اين كار باعث مي شود كودك با احساسات منفي اش تنها بماند.
۳ـ وقتي رفتار فرزندتان شما را ناراحت مي كند، اين مسأله را به او گوشزد كنيد. اگر با او ارتباط مستقيمي برقرار كنيد، مي توانيد فرزندتان را از احساس گناه يا خجالتي كه به دليل حرف نزدن و رفتار غير كلامي شما در او ايجاد مي شود، برهانيد.
۴ـ به جاي اينكه از ضمير سوم شخص استفاده كنيد و بگوييد: «مامان اكنون احساس عصبانيت مي كند.»، بگوييد: «من الآن عصباني هستم.»
در اين صورت استفاده از ضمير «من» حساسيت و صميميت بيشتري در روابط والدين و فرزندان ايجاد مي كند.
۵ـ به ياد داشته باشيد طغيان احساسات كودكان شما تنها يك دوره كوتاه است كه بزودي سپري خواهد شد. وقتي كودك شما پرخاش مي كند، بهتر است والدين باهم متحد باشند. اين روش بهتر از درگيرشدن والدين باهم است. اين حالات بيشتر در كودكاني رخ مي دهد كه احساس مي كنند هويت مستقلي جدا از پدر ومادرشان پيدا كرده اند ومعمولاً در سن ۴ سالگي در كودكان بروز پيدا مي كند.
۶ـ وقت بيشتري صرف كنيد و به فرزندتان اجازه دهيد كارهايش را خودش انجام دهد. كودكان كارهايي مثل لباس پوشيدن، ريختن آبميوه در ليوان و تميز كردن خانه را دوست دارند. نقش اصلي شما تربيت كودك به نحوي است كه بتواند روي پاي خودش بايستد.
۷ـ براي ايجاد صميميت با فرزندتان از واژه هاي احساسي استفاده كنيد تا حس صميميت با ديگران نيز در او ايجاد شود.
يك راه ساده براي ايجاد ارتباط مستحكم با ديگران، تقسيم احساسات و عكس العمل هايتان با ديگران است. اين روش را براي فرزندتان نيز به كار ببريد.
۸ـ وقت زيادي براي بررسي وضعيت روحي خود صرف كنيد. زيرا رفتار شما تأثير مستقيمي روي فرزندتان دارد. اگر شما زود رنج، تندخو يا مضطرب هستيد، فرزندتان نيز پاجاي پاي شما مي گذارد و همان عادت هاي رفتاري واخلاقي كه شما داريد را تكرار مي كند.
۹ـ به ياد داشته باشيد كه كودكان اغلب در واكنش به رفتار بزرگترها، دچارافسردگي مي شوند. اگر فرزند شما يك تجربه تلخ مثل طلاق والدين، مرگ يكي از عزيزان، تصادف، نقل مكان به خانه جديد يا موارد ديگري را تجربه كرده، به عنوان عكس العمل در برابر حس از دست دادن، بيقرار و گيج خواهد شد.
۱۰ـ اگر احساس مي كنيد فرزندتان به مشاوره و روانكاوي نياز دارد، با چند مشاور گفت وگو كنيد. يك مشاور خوب قادر است درباره مشكلات ملموسي كه به وضوح دركشان كرده ولي قادر به حل آنها نيستيد، به شما اميدواري دهد وبرايتان راه حل پيدا كند.
__________________
اگر سوالي داشتيد بپرسيد .
يكتا...كارشناس ارشد علوم تربيتي ( كارشناس مسائل تربيتي ٬ روانشناختي و تحصيلي كودكان و نوجوانان )
و
عضو هيات تحريريه ايران سلامت
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 14:4  توسط hamid  | 

۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۸


اولين گام هاي اعتماد دوسويه
 
زهرا سوهاني

خانواده نخستين و اساسي ترين نهاد هر جامعه است زيرا تولد هر فردي در آنجا صورت مي گيرد. هر فردي زندگي اجتماعي خود را از بطن خانواده شروع مي کند و سپس با طي دوره هاي رشد وارد ساير نهادهاي اجتماعي مي شود. ساختار اوليه شخصيت هر فرد در خانواده شکل مي گيرد.

اگر خانواده کارکردهاي خود را در زمينه هاي مختلف زيستي، فرهنگي، تربيتي، رواني و اجتماعي به شيوه درستي انجام دهد مي تواند افرادي با شخصيت سالم و متعادل به جامعه تحويل دهد در غير اين صورت اختلالات رواني و تعارضات شخصيتي در جامعه نمودار خواهد شد.کودکي که متولد مي شود کامل ترين امکانات رشد را دارد. آمادگي آن را دارد که به کامل ترين و شايسته ترين وجهي پرورش يابد، فقط کافي است عادي به دنيا بيايد و خانواده و محيطي مناسب در اختيار داشته باشد. مشکلات جسمي، عاطفي و رفتاري کودکان از نتايج اجتناب ناپذير فقر، بيماري، جهل، بدرفتاري، نابساماني هاي خانوادگي، کاستي هاي آموزشي، فرهنگي و اجتماعي است.بسياري از خانواده ها آشنايي کافي در زمينه رشد و پرورش فرزندان شان ندارند و به اين ترتيب گروه بزرگي از کودکان در معرض مخاطرات جسمي، عاطفي و اجتماعي قرار مي گيرند.در اين سلسله مقالات سعي بر آن است تا نيازهاي رواني کودک در مراحل سني مختلف رشد (شيرخوارگي، نوپايي، خردسالي، دوران قبل از بلوغ- نوجواني) طبق اصول روانشناسي بررسي شود تا با شناخت و پاسخ متعادل و مناسب به نيازهاي رواني به عنوان عامل اساسي در بهداشت روان و آموزش و پرورش انسان، خانواده رسالت خود را در تربيت کودکان سالم و پيشبرد جامعه به بهترين نحو ممکن ايفا کند.لازم به تذکر است که نيازهاي رشد رواني و عاطفي کودک در مراحل سني نامبرده متفاوت است و موفقيت در هر مرحله پايه يي براي موفقيت در مراحل بعدي و ايجاد شخصيت سالم است.طبق طبقه بندي مراحل سني، تکامل کودک از بدو تولد يا يک سالگي مرحله شيرخوارگي ناميده مي شود.

طبق تئوري اريکسون از تولد تا يک سالگي در ارتباط با کسب اعتماد با غلبه بر عدم اعتماد است. اولين و مهم ترين نشانه براي ظهور يک شخصيت سالم يک اعتماد بنيادي است. برقراري اعتماد اساسي در سال اول ظهور مي يابد و موفقيت در کسب اين پديده پايه يي براي موفقيت هاي بعدي رشد و تکامل است.اعتماد به معني اعتماد به خود، ديگران و دنياي پيرامون است. عامل مهم در رسيدن به اين پديده کفايت ارتباط والد (شخص مراقبت کننده) و کودک و مراقبتي است که دريافت مي کند. تنها تامين غذا، گرما و سرپناه براي پيدايش اين حس قوي کافي نيست. در واقع ماهيت کلي ارتباط بين فردي بين والد و شيرخوار مهم است و هر دو بايد ياد بگيرند که نيازهاي خود را به طور رضايتبخش برآورده کنند. عدم اعتماد مي تواند در رابطه با يأس ايجاد شود. مثلاً اگر والدين نيازهاي کودکان را قبل از بيان آنها تامين کنند باعث مي شود شيرخواران توانايي کنترل محيط را ياد نگيرند و اگر برطرف کردن نياز آنها همراه با تاخيري طولاني باشد، شيرخوار به طور دائم يأس را تجربه مي کند که باعث عدم اعتماد به ديگران مي شود. پس ثبات در مراقبت او اساسي است. تحريک حس لمس در جريان اعتماد بسيار مهم است.اريکسون سال اول را به دو مرحله دهاني- اجتماعي تقسيم مي کند. مرحله دهاني سه، چهار ماه اول است که مهم ترين فعاليت اجتماعي کودک در آن دوره مصرف غذا است. به مرور با کنترل بهتر بدن مثل توليد صدا، حرکات ارادي دست ها و... شيرخوار براي ارتباط با ديگران از رفتارهاي پيچيد ه تر استفاده مي کند مثل بالا بردن دست ها براي بغل کردن به جاي گريه کردن.در مرحله دوم شيوه فعال و تهاجمي به شکل گاز گرفتن پديدار مي شود. در واقع شيرخواران ياد مي گيرند چيزهايي متعلق به خودشان است لذا مي توانند آنها را تصرف کرده و کنترل نسبتاً کاملي روي محيط داشته باشند.شيرخوار در اين مرحله با اولين کشمکش ها روبه رو مي شود. چنانچه از شير مادر تغذيه مي کند خيلي زود ياد مي گيرد گاز گرفتن باعث مي شود مادر ناراحت شده و پستان خود را بکشد. گاز گرفتن مي تواند سبب تسکين درد ناشي از رويش دندان شود يا حس قوي قدرت يا کنترل باشد. حل رضايتبخش اين کشمکش ارتباط مادر- کودک را تقويت مي کند. (مثل استفاده از پستانک به عنوان راه حل) بنابراين اعتماد تنها در ارتباط با يک شخص يا يک چيز به وجود مي آيد و در بروز اين اعتماد مراقبت ثابت و حاکي از عشق و محبت به وسيله مراقبت کننده وي اساسي است. عدم اعتماد زماني ايجاد مي شود که تجارب کسب اعتماد ناقص باشد، وجود نداشته باشد يا نيازهاي اساسي به طور متناقض برآورده شود.به هر حال به مرور که شيرخوار بزرگ تر مي شود و تحرک او افزايش مي يابد والدين نياز به برقراري محدوديت هايي دارند تا بتوانند از ايجاد صدمات براي شيرخوار جلوگيري کنند و هم اينکه از وقوع مسائلي مانند کج خلقي و رفتارهاي آشوبگر جلوگيري کنند.شيوه هاي انضباطي مناسب براي اين سن صداي تحکم آميز يا يک نگاه اخم آلود است. تاکيد بر اين نکته دومي ضروري است که توجه و رسيدگي زياد در چهار، شش ماه اول سبب لوس شدن نمي شود و دانستن اينکه کودکان نيازهاي خود را با گريه نشان مي دهند و پاسخ والدين نسبت به گريه در بدو شيرخوارگي نمي تواند پيامد لوس شدن را به همراه داشته باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 13:55  توسط hamid  |